موسیقی سنتی


موسیقی سنتی



سلام
فكر كردم بهتر باشه يه تاپيك ويژه ي موسيقي سنتي هم تو انجمن موسيقي داشته باشيم. البته من تا جايي كه سرچ كردم در مورد موسيقي سنتي عمدتا دانلود آهنگ بود و بحث درمورد موسيقي و سازهاي سنتي ايراني (كه متاسفانه الان ديگه خيلي مهجور افتادن) نشده بود. بعد هم ماشالا اينقدر اساتيد موسيقي مدرن تو انجمن هست كه من شك كردم نكنه هيچ كس اينجا ساز سنتي نمي زنه .
حالا به هر حال من براي شروع يه تاريخچه از ساز دف مي زارم (براي آشنايي بيشتر كساني كه ممكنه بخوان اين ساز رو شروع كنن) اگه استقبال شد خواهش مي كنم از بقيه ي دوستاني كه ساز سنتي مي زنن اينجا در مورد سازشون صحبت كنن و اطلاعات بدن چون من خودم خيلي دنبال يه سري اطلاعات تخصصي در مورد تار و تفاوتها و مزيتهاي اون نسبت به سه تار مي گردم ولي چيزي پيدا نكردم.
موفق باشيد
-----------------------------------
نظري به تاريخچه ي دف
دف و دپ اسم صوت است و صدايي است كه از كوبيدن ضربه اي به پوست دف بر مي ايد. ساز دف از متداولترين و اساسي ترين نمونه ي آلات ضربي (سازهاي كوبه اي)‌ يا الات ايقاعي روزگاران قديم به شمار مي ايد. در فرهنگنامه موسيقي ايران آمده: دف دايره اي است از چوب كه بر روي آن پوست كشيده اند. در برخي مناطق حلقه هايي نيز بدان آويزان كنند و در مجلس سماع صوفيان اشعار مذهبي و عرفاني را با آهنگهاي دل انگيز و جانسوز در دستگاه هاي مختلف و نيز ريتمهاي متفاوت به همراه دف مي خوانند و مجلس انان شور است و شوق و نيايش.
در فرهنگ معين آمده است: دف (فارسي عربي،‌تركي،‌آلبانيايي) همان دايره است ضمن اين كه اين لفظ در مصر و الباني به طور كلي معناي دايره مي دهد. در الجزاير ساز مخصوصي است با قاب چهارگوش كه داراي دو پوست است و در پشت اين پوست را از داخل چهار تار زهي كشيده اند. در نقش برجسته شكار گوزن در طاق بستان دو نوازنده يكي از سمت چپ ناي يا سورناي مي نوازد و ديگري ساز چهارگوشي در دست دارد كه نوعي دف مربع شكل مي باشد. شكل دستهاي نوازنده اين ساز به گونه اي است كه بيش از هر چيز مويد اين نظريه است كه دف از دوره ي باستان مورد توجه بوده است. اين نوع دف يعني دف چهارگوش هنوز هم در مصر و سوريه رواج دارد و قاب آن به شكل قاب خشت مالان است.
در دايره المعارف فارسي مصاحب آمده است دف سازي است كه اساسا عبارت است از قالبي كه بر يك (و گاه) دو طرفش پوست گشيده شده است و با زدن به واسطه ي انگشتان يا تكان دادن آن نواخته مي شود.
چنان كه ياد شد دف چهار گوش در پيش از اسلام متداول بوده ولي در ايت روزگار نواختنش متروك شده است. در حال حاضر در بسياري از اركسترهاي ايراني دف يا دايره يكي از سازهاي اصلي به شمار مي ايد.
منحصرا در كردستان است كه دف يا دايره به عنوان يك ساز مذهبي به كار مي رود. آنان دف را با اهنگ مناجات براي حالت سماع يا جذبه مي نوازند. صداي اين ساز مثل دايره و لي هيجان انگيزتر است. وقار مخصوصي دارد كه شنونده را به تفكر در عوالم رويا وامي دارد.



■ احمد محمود : بريده اي از رمانِ مدارِ صفر درجه

1:



■ همسایه ها- احمد محمود

2:

خيلي تاپيك خوبيه ممنون....
شجريان و بنان و مرضيه و دلكش و پريسا و سيما بينا و .....


■ آرش(داستان-صوتي)-بهرام بيضايي
همه رو بريزين رو كار ....


■ درد بي پولي(داستان-صوتي)-ايرج پزشك زاد


■ جلال آل احمد : پيرمرد چشم ما بود + دو نامه از « نيما »

3:

دوباره سلام
اشكان عزيز ممنون از نظرتون
فقط من متوجه نشدم "اينا همه رو بريزيم روكار" يعني چي؟
من سعي مي كنم در مورد سازهاي سنتي ايراني و موسيقي كه امروزه به عنوان سنتي مي شناسيم با كمك دوستان اطلاعات تخصصي تر و دقيق تري از اون چيزي كه الان ممكنه بيشتر ما بدونيم جمع آوري بشه.


■ علی کشتگر : بی نيازی از تملق ، شرط آزادگی است ؛ اسماعيل خوئی : جدالی درونی با احمد شاه
خودم هم تا جايي كه بتونم كمك مي كنم.


■ سبزواری ، شاعر « شعرها و سرودهای انقلابی »
اگر در مورد بزرگان موسيقي سنتي هم اطلاعات جمع بشه كه چه بهتر.


■ « اربابان ِمنبر » در ضرب المثل های ِفارسی (1) به نقل از « امثال وحکم » علی اکبر دهخدا

ولي اگه منظورتون دانلود آهنگهاي سنتي هست كه براش تاپيك داريم
حالا تا ببينيم چي ميشه
موفق باشيد

4:


5:

با سلام

ممنون از تاپيك فوق العاده اي كه جاي خاليش رو پر كردين
در مورد ساز اصيل و روح افزاي كمانچه هم مطلبي داشتين خوشحال ميشم كه اينجا براي همه دوستان در دسترس باشه.

موفق باشيد.


6:

منظورم اين بود كه علاوه بر توضيحاتي كه مي زارين ....

موزيك رو هم بزاريم...
تكميل مي شه....


7:

FX64 Dual Core عزيز ممنون از نظرتون اينطوري آدم بيشتر تشايشانق ميشه كه ادامه بده
در مورد كمانچه هم اگر چه ساز من نيست ولي چشم اگه پيدا كردم حتما در موردش مي ذارم و اميدوارم بقيه دوستاني كه تو اين زمينه ها بيشتر اطلاعات دارن هم كمك كنن.
------------------------------------
اين هم يه فهرست از سازهاي كوبه اي سنتي

آخلكند Axlakand يا آخلكندو Axalakandu : از رده ي چغانه كه امروزه به اون چغچغك مي گايشانند.

آينه پيل Ayenepil كوبه اي فلزي از رده ي زنگ لوحه اي

ابرنجن Abranjan به دستها و پاها مي بندند و هنگام پايكوبي و دست افشاني وزن را با اون نگاه مي دارند.



الواح Alvah تشكيل شده از تعداد لوح يا صفحه ي فلزي به ابعاد مختلف كه بر پايه اي هستوار شده اند و نوازنده با كوبه اي بر اين الواح ضربه وارد مي آورد.



باتره Batarah از رده ي دف يا دايره

باتري Batri مجموعه سازهاي كوبه اي يا ضربي موجود در اركستر جاز را مي گايشانند.



باز Baz از رده ي طبل

بتوراك Baturak به معني دف و دايره

بندير Bandir سازي هست شبيه دايره

پابرنجن Pabaranjan يا پاورنجن Pavaranjan زنگوله هاي كوچكي هست كه به پاها مي بندند و به هنگام پايكوبي ضرب را با اون حفظ ميكنند.



تال Tal دو پياله كوچك از فلز برنج كه خنياگران هندوستان به هنگام مطالعهبر هم مي زنند و صداي اون اصول را نگه مي دارد.



تاس Tas شباهت زيادي به تيمپپاني يا تمپال دارد و بيشتر در هستان كردستان ايران متداول هست.



تامبور Tambur هستوانه اي كه دو طرف اون را با پوست مي پوشانند و بر يك طرف از اين دو سطح با دو چوب مخصوص مي نوازند.

تام-تام Tam Tam ساختمان اين ساز تشكيل مي شود از يك صفحه ي گرد فلزي از جنس مس كه بر پايه اي آايشانزان هست و با كوبه اي به صدا در مي‌ آيد.


----------------------
ادامه دارد...


8:


9:

بندير:


تامبور:

10:


11:

فرق دستگاه و آواز چیست؟
برای بسیاری از هنرآموزان در ابتدای کار این سوال مطرح میشود که مثلا چرا شور و ماهور و ..." دستگاه" و بیات اصفهان و دشتی و ...

"آواز" نامیده میشوند .
برای توضیح این مسئله نخست باید بفهیم که اصولا دستگاهها چگونه از هم شناخته می شوند و چه فرقی با هم دارند .
برای آغاز دستگاه ماهور را در نظر بگیرید ، همانطور که برای نوازندگان تار و سه تار مرسوم هست و می دانند پرده های ماهور در گام دو همگی بکار هستند ( یعنی ربع پرده و نیم پرده نیستند یا به عبارت دیگر سری و کرن و بمل و دیز نیستند ) ( البته نوازندگان ویلن و کمانچه معمولا ماهور ر یا سل می نوازند که به ترتیب دو دیز و فا دیز می شوند ) حال مهمترین مسئله ای که مایه تفاوت دستگاهی از دیگری می شود خارج شدن پرده ها از حالت بکار می باشد مثلا اگر در دستگاه " ماهور دو" یا به عبارت بهتر " گام دو" نت می کرن شود حالت ایجاد شده را آواز افشاری می نامند ولی اگر نت لا کرن و سی بمل شود حالت جدید را دستگاه شور می نامند یا اگر لا کرن و می بمل شود این حالت را آواز بیات اصفهان می نامند و ...

.
توجه داشته باشید که این تغییر پرده ها فقط جنبه نظری ندارد و هنگام شنیدن حتی برای کسانی که آشنا به دستگاهها نیستند ، اینکه حداقل تغییری ایجاد شده واضح هست به این صورت که مثلا هنگام شنیدن ماهور احساس شادی بیشتری نسبت به شور در انسان ایجاد می شود یا دستگاه چهارگاه احساس شکوه و عظمت بیشتری نسبت به مثلا دشتی که سوزناک تر هست دارد .

البته این قواعد هرگز کلی نیست و اصولا موسیقی چیزی نیست که هستثنا نداشته باشد .

مثلا آهنگ معروف " ای ایران " در دستگاه دشتی که عموما غم انگیز هست توسط هستاد روح الله خالقی تصنیف شده هست که کاملا حماسی هست و این مسئله به توانایی و ذوق و هستعداد آهنگسازان دارد که بتوانند چنین هنر نمایی ها را اجرا کنند والا میتوان فرمود که 90% تصنیف های دشتی سوزناک هستند مثلا آهنگهای عارف قزوینی مانند " گریه کن " و " گریه را به مستی بهانه کردم " و آهنگهای مرتضی محجوبی مانند " کاروان " و " نوای نی " و آهنگ " آه سحر" از روح الله خالقی .
حال به بیان فرق دستگاه و آوازها می پردازیم :
اصولا آوازها زیر مجموعه دستگاه ها هستند یعنی آوازها از نظر پرده هایی که نواخته می شوند مانند اون دستگاهی هستند که جزو اون هستند یعنی مثلا ابوعطا در پرده های شور نواخته می شود فقط با این تفاوت که نت شاهد تغییر کرده هست ولی هرگز نمی توان ماهور را در پرده های شور نواخت مگر در مرکب نوازی که یک گوشه دلکش ماهور منطبق برگوشه شهناز شور می شود .


تقسیم بندی بدین صورت هست :
1- دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه می باشد .


2- دستگاه شور شامل آوازهای دشتی – ابوعطا – افشاری – بیات ترک و نوا هست .
3- دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان هست .
4- دستگاه چهارگاه
5- دستگاه سه گاه
دسته بندی فوق را هستاد علی نقی وزیری بنا نموده اند ولی قدما بر هفت دستگاه و پنج آواز معتقدند بدین صورت که راست پنجگاه و نوا را نیز دستگاه جداگانه به شمار می آورند ولی نوا نیز دقیقا در پرده های شور و راست پنجگاه نیز در پرده های ماهور نواخته می شود که به این علت تقسیم بندی وزیری علمی تر به نظر می رسد .
البته عده ای نیز بر نظریه دوازده دستگاه معتقند چون واقعا اگر جنبه نظری را کنار بگذاریم دستگاه ها هنگام شنیدن کاملا تفاوت می نمايند و دیگر اینکه برخلاف این تقسیم بندی ها بویژه در مورد دستگاه شور آوازهای اون کاملا متفاوت و گاهی شبیه دیگر دستگاه ها هستند مثلا بیات ترک بیشتر از اینکه شبیه شور باشد مانند ماهور هست و افشاری شبیه نوا و تا حدی سه گاه می باشد .
نکته دیگر اینکه اصول مرکب نوازی دقیقا مبتنی بر آگاهی از همین مطالب دارد و کسانی که بر این موارد تسلط داشته باشند براحتی می توانند از هر دستگاهی به دستگاه دیگر تغییر مقام بدهند و از نظر علمی هیچ محدودیتی برای مرکب نوازی وجود ندارد هر چند که تا کنون این کار برای همه دستگاهها مرسوم ( یا به عبارت بهتر اختراع نشده هست ) نشده هست ولی برای مثال اخیرا مرکب نوازی از همایون به بیات ترک که اینجانب تاکنون نشنیده بودم توسط مرحوم ایرج بسطامی اجرا شده هست که بزودی مقاله ای در مورد مرکب نوازی های معمول و اونهایی که نوآوری دارند با ذکر مثال خواهم نوشت .
با تشکر از همه دوستانی که تا کنون در مورد مطالب اینجانب در مورد گوشه ها و کوکها با من تماس گرفته اند متشکر می شوم در صورت هرگونه ابهام ویا سوال و نظر با ایمیل [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] تماس بگیرید ولی لطفا در مورد مشکلات دیگر مانند مشگل شنیده نشدن آهنگها و دانلود و ...

با آدرس خود سایت تماس بگیرید .
دوستدار شما سعید انصاری از کرج

12:


13:

بررسی دستگاه ماهور :

در پی بررسی برخی گوشه ها مانند کرشمه و زنگوله و چهار پاره و هستقبال دوست داران موسیقی ایرانی و در خواست این عزیزان بر اون شدم که از این به بعد به معرفی دستگاهها بطور مستقل نیز به پردازم و از دستگاه ماهور آغاز می کنیم.
برای آغاز نخست باید با برخی تعاریف موسیقی آشنا شد :
1- گام : توالی 8 نت موسیقی مثلا از " سل " تا " سل " یا از" ر" تا " ر" را یک گام می نامند .
2- نت شاهد : نتی هست که دراجرای یک گام بیشتر از دیگر نت ها تکرار می شود و معمولا نت اول هر گام نت شاهد اون گام می باشد .
دستگاه ماهور یکی از گسترده ترین دستگاه های ایرانی هست و در ردیف های گوناگون در حدود 50 گوشه دارد .
ماهور دو را در نظر بگیرید که همه پرده های اون بکار هستند یعنی دو – ر – می – فا - سل – لا - سی – دو ( ماهور دو، ماهوری هست که گام اون از دو شروع میشود.

یعنی نت شاهد اون دو می باشد و در تار وسه تار با کوک دو سل دو دو نواخته میشود البته برای ویلن و کمانچه معادل اون ماهور «ر» میباشد که شاهد اون نت «ر» هست و نت «دو» نیز دیز می شود) .
در زیر به بررسی مهمترین گوشه های این دستگاه می پردازیم :
فقط همان طور که در مقاله "چگونه گوشه ها را بشناسیم" عنوان شد یاد آوری میکنیم که هر گوشه اصلی دارای گوشه های فرعی نیز میباشد که دارای یک ریتم خاص هستند و هر چند دقیق نیست ولی می توان فرمود نوعی تصنیف هستند که بدون ضرب هستند و همیشه به یک فرم اجرا میشوند .

فرق این گوشه های فرعی با گوشه های ریتمیک مانند کرشمه و زنگوله در این هست که بر خلاف اونها فقط در یک دستگاه قابل اجرا هستند .
الف ) گوشه های اصلی و زیر مجموعه های اونها :
1- درآمد : ( نت شاهد اون نت اول گام هست یعنی «دو»)
نکته : اصولا " درآمد " بر نت آغازین گام هر دستگاهی اشاره میکند ( دستگاهی مانند سه گاه هستثنا هست ) .

گوشه های درآمد با تاکید بر نت شاهد حال و هوای دستگاهی را که برنامه هست اجرا شود را معلوم مینمايند و چون بیشتر در آغاز برنامه اجرا میشوند ( چون گاهی برخی هنرمندان از گوشه های غیر درآمد برنامه خود را شروع کرده اند ) یکی از بهترین راههای تشخیص دستگاه از هنگام شنیدن اثرهستند .
سوالی که برخی علاقه مندان می پرسند این هست فرق درآمد و پیش درآمد چیست ؟
پیش درآمد بر خلاف درآمد قطعه ضربی هست و از اختراعات درویش خان می باشد که در آغاز اجراها و کنسرت ها اجرا میشود و معمولا قطعه ای با ریتم آهسته می باشد که وظیفه اون نیزمشابه درآمد آماده کردن شنونده برای شنیدن اثر می باشد .


2- گوشه گشایش : ( نت شاهد اون نت دوم گام هست یعنی «ر»)
3- گوشه شکسته : ( نت شاهد اون نت پنجم گام هست یعنی «سل»)
از این گوشه برای مرکب نوازی به دستگاه افشاری هستفاده می شود .
گام شکسته : دو- ر- می کرن – فا – سل – لا – سی – دو
گوشه ای که معمولا پیش از شکسته اجرا میشود گوشه فیلی هست که عمل اون آماده سازی زمینه برای اجرای شکسته هست .
4- گوشه دلکش : ( نت شاهد اون نت پنجم گام یعنی سل هست )
از این گوشه برای مرکب نوازی به دستگاه شور هستفاده میشود و نیز میتوان در ادامه گوشه های شور مانند قرچه و رضوی و ...

را اجرا کرد .
گام دلکش : دو – ر - می – فا –سل – لا کرن – سی بمل – دو
5- گوشه عراق : ( نت شاهد اون نت هشتم گام یعنی دو هست )
گوشه عراق همان درآمد هست که یک اکتاو بالاتر اجرا میشود .
گام عراق : دو- ر- می – فا – سل – لا – سی بمل - دو
6- گوشه راک :
که از اون برای مرکب نوازی به دستگاه اصفهان هستفاده میشود .

گوشه های فرعی این دستگاه راک عبدا...

، راک کشمیر ، راک هندی و صفیر راک هستند .
گام راک : دو – ر- می بمل – فا – سل – لا کرن – سی – دو

ب ) گوشه های ریتمیک
1- کرشمه
2- مجلس افروز ( در ردیف آقا غلامحسین ؟ نامیده میشود )
3- خسروانی
4- چهار پاره
5- زنگوله

در پایان برای نمونه دو مثال از اجرای آوازی گوشه های راک و دو اجرای تصنیف توسط هستاد شجریان معرفی می شود البته نکته ای قابل ذکر هست و اون اینکه به علت سرعت پایین انتقال خطوط اینترنت ایران در نمونه هایی که من برایتان برای دانلود می گذارم قسمت های جواب آواز توسط ساز تا حد ممکن حذف شده هست و همچنین CBR آهنگها توسط نرم افزار jet audio به حداقل ممکن کاهش یافته تا حجم کمتری داشته باشد به این خاطر تا حدی کیفیت نیز پایین آمده هست که امیدوارم به این وجود مورد پسند و هستفاده شما برنامه بگیرد ولی شما می توانید برای گوش کردن آهنگ کامل به گلبانگ 1 و گلهای تازه 106 مراجعه کنید .

نمونه آوازی :
1) راک هندی : لطفا به تحریر مخصوص و مشخصه این گوشه توجه کنید و سپس به پیش درآمد راک اثر درویش خان نیز که از این تحریر جهت آهنگسازی هستفاده شده مراجعه کنید ( قابل هستفاده و توجه علاقه مندان به آهنگسازی و بداهه نوازی )
2) راک عبدالله : به ملودی مخصوص این گوشه توجه کنید .


3) راک کشمیر :

نمونه تصنیف :
1) تصنیف قدیمی خسرو خوبان اجرای هستاد شجریان و گروه شیدا ( گلهایی تازه 160 – راک )
2) تصنیف قدیمی آهنگ وفا اجرای هستاد شجریان و گروه آوا ( آلبوم آهنگ وفا )

برای آشنایی بیشتر به گلهای تازه 160به نام " راک " اجرا شده توسط هستاد شجریان و هستاد لطفی نیز مراجعه کنید

14:


15:

تبيره tabire دهل كوچكي هست كه ميانش باريك و دوسرش پهن مي باشد و دوطرف اون را پوست مي كشند.

تري اونگل triangl از خانواده آلات كوبه اي فلزي كه در ايران مثلث نيز ناميده مي شود

تمبال tembal از خانواده آلات كوبه اي درشت جثه كه در ايران به اون كوس نيز مي گايشانند.

تمبك يا تنبك Tombak/Tonbak از خانواده آلات كوبه اي معاصر

نقاره يا تيپلي پيتوم Tiplipitom از دو كاسه همسان تشكيل مي شود كه بر دهانه ي اونها پوست مي كشند و با دو كوبه ي چوبي نواخته مي شود.



تيمپاني Timpani عبارت هست از دو يا سه تمپال كه به وسيله ي يك نوازنده در اركستر نواخته مي شود.



جرس Jaras از خانواده آلات كوبه اي فلزي شكل ظاهري جرس مانند گلداني مسي هست كه وارونه يه ريسماني آايشانزان كرده اند.



جلاجل Jalajal از خانواده آلات ضربي فلزي هست.

زنگوله هاي خردي هست كه به كمر مي بندند.

جلباره jelbare از خانواده آلات فلزي هست و نوعي قاشقك.

چرخ ‍Carx از خانواده الات كوبه اي هست از رده ي دف يا دايره كه در ساختمانش پوست به كار رفته هست.

چغانه caqaneh از خانواده آلات ضربي و ساختمانش را يك محفظه ي گرد يا بيضي شكل از جنس چوب يا فلز تشكيل مي دهد و اشكال مختلف دارد.



چكاو يا چكاوك Cakav/ Cacavak از خانواده آلات ضربي كه به اون چغان يا چغانه هم مي گايشانند.



چلب Calab از خانواده الات كوبه اي هست و به عبارتي همان سنج هست.

چوبك Cubak از خانواده آلات ضربي دو تكه چوب هستوانه اي هست كه نوازنده با زدن اونها به هم وزن را نگه مي دارد.



خلخال xalxal از خانواده آلات ضربي و زنگوله هاي خردي هست كه بر نواري فلزي با پارچه اي نصب ميكردند و به مچ پاي خود مي بستند.

عكس ها:
تري اونگل (مثلث):


تيمپاني:




-----------------------------
ادامه دارد...


16:


17:

تريوله (Triolet) در روند يك اهنگ و ريتم بعضي مواقع لازم هست كه يكي از نتهاي ميزان به جاي دو قسمت به سه قسمت مساايشان تقسيم گردد.

اين نوع تقسيم را سه بر دو (تريوله) مي گايشانند.


در موسيقي با خطي بر رايشان قسمتهاي سه گانه مشخص شده هست و ميان اون خط عدد 3 را مي نايشانسند.



سكستوله (Sextolet) گاه به جاي چهار قسمت نت به شش قسمت مساايشان تقسيم مي شود كه اين شكل نت را شش بر چهار (سكستوله) مي گايشانند.



دوئوله (Doulet) گاه به جاي سه قسمت شكل نت به دو قسمت مساايشان تقسيم مي شود كه اين شكل نت را دو بر سه (دوئوله) مي نامند.

كوادروپله (Quadroplet) گاه به جاي شش قسمت نت به چهار قسمت مساايشان تقسيم مي شود كه اين شكل نت را چهار بر شش (كوادروپله) مي گايشانند.


18:

اولين اثري که از سازهاي شبيه سنتور به دست آمده اثري هست از حجاري هاي دوره هاي آشوريان و بابليان در 669 قبل از ميلاد که نشان مي دهد اين ساز را به وسيله بند به گردن مي آايشانختند.
به دليل برنامه داشتن ايران در مسير جاده ابريشم بين شرق و غرب و تغيير دائمي مرزها در واقعيات کشورگشايي ها فرهنگها نيز مرتب دستخوش تحول شده و اين تحول آلات موسيقي را بي نصيب نگذاشته هست به طوريکه به درستي معلوم نيست سنتور ابتدا در کدام کشور مورد هستفاده بوده هست ولي مطمئنا ايرانيها قبل ازظهور اسلام با اين ساز آشنا بودند و اون را کونار مي ناميدند.
به اتکا قد مت آثار کشف شده گمان اين هست که اين ساز از قلمرو ايران به کشورهای دیگر راه یافته و نامهای مختلفی پیدا کرده هست.
سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام های مختلف در شرق و غرب عالم وجود دارد.
اين ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای ها، در آلمان و اتریش مک پر،در هندوستان سنتور، در کامبوج في و در امريکا زیتر مي نامند که هر کدام داراي وجه تشابهاتي هستند.
ساز سنتور در تعدادي از جمهوری های سابق شوروی مانند ارمنستان و گرجستان نيز رايج هست.
همينطور سنتورهای عراقی –هندي- مصري و ترکي که بعضي از اونها حدود 360 سيم دارند.
عبدالقادر مراغه اي ساز ياطوفان را معرفي کرد که شبيه سنتور امروزي بود با اين تفاوت که براي هر صدا فقط يک تار مي بستند و با جابه جايي خرکها اون را کوک می کردند..
نام سنتور در اشعار منوچهري نيز آمده هست:
کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن هست
فاخته ناي زن و بربط شده تنبور زنان

سنتور سازی کاملا ایراني هست که ساخت اون را به ابونصر فارابي نسبت مي دهند که مانند بربط، ساز ديگر ايراني بعدها به خارج برده شد، سنتور سازی جعبه اي به شکل ذوذنقه هست که به رايشان سطح اون دو رديف خرک تعبيه شده و از زايشان هر خرک 4 رشته سيم هم کوک عبور داده شده هست.
سنتورهاي معمولي داراي 9 خرک مي باشند و وسعت صدايشان اندکي بيشتر از 3 اکتاو هست و نوازنده در اجراي دستگاه هاي مختلف موسيقي سنتي کوک ساز را تغيير مي دهد و يا محل خرک ها را پس و پيش مي نمايد.
سنتور يا شاهان تور از جمله سازهاي کاملا شرقي هست.

شکل سنتور اقتباسي از کشتي هست و سيم هاي اون برگرفته از تور ماهيگيري و صدا، صداي برخورد امواج دريا به صخره هاست.
سنتور در وقتهاي گذشته به ابعاد مختلف ساخته مي شد که تا امروز به شکل هاي هستاندارد سل کوک و لا کوک درآمده هست.
سنتور در طي ساليان و در پي مهاجرتها و رفت و آمدهاي فرهنگي به کشورهاي ديگر برده شد .از اون جهت گروهي بر اين عقيده اند که سازهايي چون ارگ و پيانو که از نظر صدادهي صدایی چون سنتور دارند الگوهايی کامل شده از این سازسنتي ایراني هستند و در طي ساليان و قرون متمادي دوره تکامل خود را پيموده و امروزه خود به سازهاي مستقلي تبديل گشته اند اما برخلاف اين سازها که در مسير تکامل گام برداشته بودند.
سنتور سير قهقرايي پيموده و تا اوايل قرن گذشته به سازي کاملا محجور بدل گشته.
ساز سنتور پيشتر با 12 وتر سيم بم و 12 وتر سيم زير ساخته مي شد و سنتور 12 خرکي ناميده مي شد، امروزه سنتور 10 خرک و سنتور 11 خرکي و سنتور لا کوک نيز ساخته مي شود.
سنتور 11 خرک سنتور چپ کوک ناميده مي شود در واقع هر خرکي که به سنتور اضافه مي شود صداي ساز يک پرده بم تر مي گردد.
سنتور 9 خرک رايج ترين نوع سنتور هست که سنتور سل کوک ناميده مي شود و نت هاي رديف برپايه اون نوشته شده هست در سنتور 9 خرک چنانچه برپايه راست کوک تنظیم شود به ترتيب سيم ها از پايين بر مبناي مي-فا- سل کوک مي شوند و مناسب براي گروهي و ارکستر هست.
ساز سنتور براي رديف موسيقي سنتي و نيز براي هستفاده در ارکستر داراي نقايصي هست که براي رفع اونها چندي هست دو نوع سنتور يکي کروماتيک با افزايش 7 خرک به خرکهاي معمولي و ديگري سنتور باس با صداي بم ساخته شده هست.
معادل نصف عمر تمرين سنتور نوازان به کوک کردن اون مي گذرد چون ضربه هاي مداوم مضراب رايشان سيم ها و تاثير گذاري رطوبت و حرارت رايشان چوب و سيم ها کوک را به هم مي زند و 72 سيم بايد مرتب کوک يا هم خوان شود از اين رو سنتور سازي شناخته مي شود که در عين زيبايي بسياري از عوارض طبيعي مي وتند رايشان صدا و کوک ان تاثير بگذارد و حتي نوازنده هاي باتجربه را براي يک کوک دلخواه ناکام مي گذارد.
نقل شده هست که حبيب سماعي نوازنده سرشناس سنتور روزي در مجلسي فرموده هست که کوک سنتور مرا پير کرده هست.


19:


20:

شکل ظاهری اون مانند تار هست، با این تفاوت که شکم اون یک قسمتی، گلابی شکل و کوچکتر هست، سطح رویی کاسه سه تار نیز چوبی هست، سه تار امروزی چهار سیم هست.

خرک سه تار
کوچکتر از خرک تار بوده، و دسته اون نیز از دسته تار نازکتر هست، سه تار
فاقد جعبه گوشی هست و گوشی های چهارگانه اون دو عدد در سطح جلویی انتهای دسته(سرساز) و دوتای دیگر در سطح جانبی چپ ( در هنگام نواختن در سطح بالایی) کار گذاشته شده اند.
تعداد دستان های سه تار در وقت حاضر مانند تار 28 هست.
سه تار با ناخن انگشت اشاره ( و گاه توام با ناخن انگشت وسطای)دست راست نواخته می شود.

به عبارت دیگر مضراب سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده هست و به همین دلیل و به علل اکوستیکی دیگر، صدای این ساز ضعیف بوده برای تکنوازی در جلوی جمعیت یا همنوازی در ارکستر مناسب نیست.
چنین به نظر می رسد که سه تار در قدیم، سازی محلی بوده و اون وقت سه سیم داشته هست ( کلمه سه تار دلالت بر همین نکته می کند) ولی بعدها شهری شده و سیمی بر اون اضافه کرده اند.
به روایت از ابوالحسن صبا نقل می نمايند که سیم چهارم سه تار را درویشی سه تار
نواز به نام مشتاق علیشاه به اون ساز اضافه کرده هست و نوازندگان قدیمی این سیم را به نام مشتاق می شناسند.
سه تار به دلیل نقص ساختاری که در گذشته داشت و به دلیل صدای کم اون، کمتر مورد توجه بود.

ولی با سالها تجربه نوازندگی سه تار ساخت اون نیز تکامل یافته و نوای گرم، صمیمی و نافذ اون توجه بسیاری از اهل ذوق را به خود جلب کرده هست.
سه تار در حال حاضر دارای 4 سیم هست.

سیم اول سفید هست و حاد نامیده مي شود، موسوم به سیم دو و جنس اون از فولاد هست.سیم دوم زرد و به نام سیم سل هست،سیم سوم موسوم به سیم زیر که با سیم سفید بسته می شود.

سیم چهارم زرد و زنگ یا مشتاق نامیده می شود و جنس اون از فولاد هست.
این سیم را میرزا محمد تربتی خراسانی ملقب به مشتاق علی اضافه کرده هست و به همین دلیل این سیم را مشتاق مي نامند.سیم چهارم مانند سیم دوم زرد ولی اندکی ضخیم تر هست.
معمولا برای کوک سه تار، سیم اول دو، سیم دوم سل و سیم سوم دو، کوک مي شود.
روی کاسه صوتی سه تار از چوب پوشيده شده هست و برای انعکاس صوت سوراخ هایی روی اون به وجود مي آورند.
یکی از سازندگان مشهور سه تار آقای جواد چای چی اصفهانی هست، به نظر اين هنرمند گرامی طول کاسه سه تار از 26 تا30 سانتی متر، عرض کاسه به تناسب بین 12 تا 16 سانتی متر مکعب، و طول دسته 40 تا 48 سانتی متر و قسمتی که گوشی ها در اون تعبیه مي شوند 12 سانتی متر و عرض دسته 3 سانتی متر هست.
صدای سه تار پس از تحقیق و تفحس و کوشش آقای احمد عبادی و افزایش فاصله سیم های روی صغحه کاسه صوتی به صدای دل انگیزی تبدیل شده هست که با گذشته قابل قیاس نیست
اميد وارم مورد توجه همه بخصوصDianellaجان برنامه بگيره.


21:

مژگان عزيز خيلي ممنون
اطلاعات تخصصي و دقيقي هست.
هموني كه دنبالش بودم
موفق باشيد

22:

خواهش ميكنم.قابل شما رو نداشت

23:

سلام
می خواستم بپرسم اسم کاستی که اقای سراج در مورد محرم خونده بود رو کسی میدونه.ممنون

24:

mohammad2006 عزيز من كه نشنيدم حالا شايد دوستان بتونن كمك كنن.
موفق باشيد
---------------------------
مي توان هدف از اين بررسي را در مرحله ي اول معرفي هر چه بيشتر و كامل تر وزن يا ريتم دانست.

زيرا شناخت اين مهم بري دست اندركاران موسيقي به طور اعم و نوازندگان سازهاي ضربي به طور اخص امري بسيار لازم و ضروري هست و در واقع عدم اشراف بر اين اصل در اندك وقتي موجبات توفق فرد را در موسيقي فراهم مي آورد.


وزن يا ريتم در فارسي از نظر لغايشان به معاني سنجيدن،‌ثقل كردن،‌قاعده،‌آهنگ،‌ هنجار و روش آمده هست و از نظر اكثر محققان موسيقي اين عنصر اصليترين و قديمي ترين جزو موسيقي و به عبارتي اسكلت و هستخوان بندي اون مي باشد.

چنان كه مشهور هست نخست ريتم بود و ريتم موسيقي شد.


با توجه به اين موضوع كه ما تكرار پي در پي يك حركت پايدار در وقت را وزن يا ريتم مي دانيم بلافاصله روشن مي شود كه در طبيعت وزن يا ريتم يك نوع جريان حيات طبيعي تلقي مي گردد.


هر توع حركتي كه در طبيعت تكرار مي شود اعم از جزر و مد دريا و يا دوره ي شبانه روز گردش سال،‌فصول سال‌ و همينطور بارش باران همه و همه يك ريتم خاص و مشخص دارند.


از سايشان ديگر ريتم در كليه هنرهاي ما اعم از معماري نقاشي قالي بافي پارچه و گليم كاشيكاري خاتم و تذهيب به درجه اي هست كه در كمتر سرزميني مي توان مشابه اون را يافت.


در تعريف ريتم نكته ها و فرمودني‌هاي بس زيبا نگاشته‌اند كه ما مختصري بازگو مي كنيم.


زيگموند اسپات در مورد ريتم مي گايشاند: هرگاه انساني وحشي به يك مشت اصوات ساوقت نيافته ي موسيقي گوش فرا دهد به احتمال خواهد فرمود ريتم تنها عامل مورد نياز هست كافي هست فقط به وسيله ي وقت اون را نشان دهيم و ثابت نگه داريم.

همچنان كه امروز موسيقي مدرن نيز كم و بيش اين نظر را تكرار مي كند.

انسان وحشي موسيقي را فقط به وسيله ي پاهاي خود مي شنود كه با توجه به سطح تجربه هاي خود مي توان اين كيفيت را منطقي و قابل قبول دانست.


دكتر امين آريان پور در كتاب پژوهشي در جامعه شناسي هنر مي نايشانسد: وزن نوعي از تناسب هست.

تناسب كيفيتي هست حاصل از ادراك وحدتي در ميان اجزاي متعدد.

تناسب اگر در مكان وارد شود اون را قرينه گايشانند و اگر در وقت وارد شود وزن خوانده مي شود.

وزن ادراكي هست كه از احساس نظمي در بازگشت وقتهاي مشخص حاصل شود.

اصطلاح وقتهاي مشخص را بايد به معني بسيار كلي در نظر گرفت و مراد از اون اموري هست كه تكرار اونها نشانه ي حد فاصلي ميان يك سلسله امور يا سلسله ي ديگر هست.

چرخي كه مي گردد حركت مداوم دارد اما وزن ندارد.

حال اگر نشانه اي در يك نقطه ي چرخ باشد كه هنگام حركت اون ديده شود از ديدن بازگشتهاي پياپي اون ادراك وزن حاصل مي شود.

همينطور گردش چرخهاي دوچرخه هيچ نوع وزني ندارد اما از توجه به حركت پاي دوچرخه سوار و بازگشت متوالي اون نقطه با پايين وزني ادراك مي كنيم.
پرايشانز منصوري دركتاب تئوري بنيادي موسيقي ريتم را اين چنين تعريف كرده هست: ريتم را در يك تعريف كلي مي توان احساس حركت در موسيقي دانست كه تاكيدي قابل ملاحظه بر نظم نظمي تكراري و دوراني و نيز اختلاف قوت و ضعف ضربها از اون درك مي شود.


با اين مختصر متوجه مي گرديم كه وزن يا ريتم جزئي از زندگي و اصلا خود زندگي هست و در جاي جاي هستي نهفته مي‌باشد.

اما در مورد اهميت اوزان و يا ريتمهايي كه بشر امكان دستيابي به اونها را داشته هست مي توان فرمود كه اين اصل يكي از مباني و پايه هاي اصلي موسيقي در گذشته و حال بوده هست.


فلاسفه موسيقيدانان و دانشمندان قديم ايراني از جمله ابن سينا ابونصرفارابي و صفي الدين ارمايشان در اثار ارزشمند خود به تفصيل از وزن كه در گذشته ايقاع فرموده مي شده هست،‌سخن رانده‌اند.


فارابي وزن را چنين تعريف كرده هست: ايقاع عبارت هست از تقسيم صداها به وقتهايي كه از حيث مقدار محدود باشند.


صفي الدين ارمايشان در تعريف جامع تري مي گايشاند: ايقاع عبارت هست توالي يك سري نقرات (ضربها) كه به وسيله ي وقتهايي كه داراي مقداري محدودند از يكديگر جدا شده و وقتها وضع مخصوصي در دوره هاي مساايشان ايقاعي دارند كه اون تساايشان را عقل سليم درك مي كند.


اين نكته را بايد در نظر داشت كه با اون كه قدما اوزان مختلف موسيقي را ذكر كرده و در اين باب دقت زيادي به كار برده‌اند اما نشان دادن وزنهاي قديم با سبك نوت نايشانسي امروز ممكن نيست زيرا تقسيم وزن به ميزانهاي متساايشان كه اكنون رايج هست در قديم معمول نبوده و مطلب را به طرق ديگر تعبير مي كرده اند.


بايد دانست كه در علم موسيقي امروز منظور از وزن به كاربردن صداها و سكوتها با امتدادهاي گوناگون هست كه از نظر وقت با يكديگر متناسب باشند و يا به عبارت ديگر وزن نيرايشاني هست دروني كه به توالي صداها (كه داراي طولهاي مختلف وقتي هستند) مفهومي پايشانا Dynamique و بياني Expressif مي دهد.


25:


26:

نوت:
براي نوشتن خاندن و دانستن هر زباني فراگرفتن الفباي اون زبان لازم و ضروري هست.

در زبان موسيقي نيز از علايمي هستفاده مي شود كه نوت ناميده مي شوند و در اصل همان الفباي زبان موسيقي هستند و به وسيله ي اونها قطعات نوشته و اجرا مي شوند و چون اين علايم در تمام كشورها يك شكل و يك نواخت هستند مي توان مدعي شد كه زبان موسيقي يك زبان بين المللي هست و علاقه مندان به فراگيري موسيقي ناگزيرند اين زبان را بشناسند و با ممارست رفته رفته به اون آگاهي يافته و بدانند كه هرچند براي به دست آوردن توانايي لازم و كافي در نوت خواني بيش از هرچيز هستعداد لازم هست اما در عين حال در به دست آوردن چنين توانايي تلاش و پشتكار نيز لازم هست.


براي تعيين كشش صداها هفت شكل نوت در موسيقي كاربرد دارد به اين ترتيب:
1- نوت گرد=واحد كشش موسيقي=4 ضرب
2- نوت سفيد=2/1 واحد (دو ضرب)
3- نوت سياه=4/1 واحد (يك ضرب)
4- نوت چنگ=8/1 واحد (2/1 ضرب)
5- نوت دولاچنگ=16/1 واحد(4/1 ضرب)
6- نوت سه لاچنگ=32/1 واحد(8/1 ضرب)
7- نوت چهارلاچنگ=64/1 واحد (16/1واحد)
همانوطور كه ديده شد هر يك از اشكال نصف كشش نوت قبلي ارزش دارد و خود نيز قابل تقسيم به 2 مي باشد كه يك گرد همسان با 2 سفيد يا 4 سياه يا 8 چنگ يا 16 دولاچنگ يا 32 سه لاچنگ يا 64 چهارلاچنگ مي باشد.


كشش گرد بر حسب وقت قراردادي مي باشد به اين معني كه ممكن هست 2 يا 4 ثانيه يا كمتر و يا بيشتر طول بكشد.

اگر به طور مثال نوت گرد در يك قطعه ي موسيقي 4 ثانيه طول بكشد در همان قطعه نوت سفيد 1 ثانيه نوت چنگ 2/1 ثانيه نوت دولاچنگ 4/1 ثانيه نوت سه لاچنگ 8/1 ثانيه و نوت چهارلاچنگ 16/1 ثانيه به طول خواهد انجاميد.


27:


28:

خمچك Xomcak يا خمچه Xomceh : خمچك همان خمك هست و اون دف يا دايره ي كوچكي هست كه چنبر يا دوره ي اون از فلز باشد.



دايره Dayereh از خانواده آلات كوبه اي هست كه در گذشته به اون دف هم ميفرموده اند.


دايره زنگي Dayerehe zangi كوچكتر از دايره هست و به جاي حلقه زنگوله هايي به جدار داخلي قاب وصل مي كنند.


دبدبه Dabdabeh از خانواده آلات كوبه اي.

سازي هست شبيه دهل
دبوس Dabbus از خانواده الات ضربي چوبدستي هست كه به ان زنجير يا زنگوله هايي نصب كرده اند.


دپ Dap از خانواده الات كوبه اي كه اعراب به اون دف گايشانند.

هنوز هم در شوشتر دف را دپ مي نامند.


دپلك Daplak از خانواده آلات كوبه اي كه پوست در ساختمان اون به كار رفته هست.

اين ساز همان طبل كوچك هست.


دراي Daray از خانواده آلات ضربي و كوبه اي.
دربوكه Darbuke از خانواده آلات كوبه اي از رده ي تمبك
دست ابرنجنDast-abranjan از خانواده آلات ضربي از رده ي خلخال يا جلاجل.
دمام Damam از خانواده آلات كوبه اي كه بر دو طرف اون پوست كشيده مي نوازند.


29:

ویولن سل:

ویولن سل چنان بزرگتر از ویولن و ویولا هست که نوازنده مجبور هست اون را برای اجرا بر روی زمین ما بین پاهای خود تکیه دهد.

در حالیکه خود روی صندلی می نشیند.

از این جهت در انتهای تحتانی ویولنسل میله ای آهنی نصب شده ( که در غیر هنگام اجرا اونرا باز می نمايند یا می پیچند و به داخل جعبه سر می دهند.) و نوک اونرا روی زمین برنامه دارد.
نت این ساز را در اصوات بم با کلید فا در اصوات وسط با کلید دو و در اصوات زیر با کلید سل می نویسند.

تعریف لغت نامه ای:
ویولن سل:
در وجه تسمیه این ساز به زبانهای فارسی و فرانسه اشتباهی وجود دارد.

توضیح اینکه سلو به معنی کوچک و ویولن سل به معنی ویولن کوچک هست.

در حالی که این ساز به مراتب بزرگتر از ویولن هست.
در تحلیل این نکته باید فرمود که کلمه ویولن پايه ا عنوان سازی بوده به بزرگی کنترباس امروزی و ویولن سل، همان شکل و ترکیب را در حجم کوچکتری عرضه می کرد.
ویولن سل عضو سوم رده سازهای زهی شمرده می شود.

این ساز بیش از ویولا و کم و بیش مانند ویولن قابلیت اجرای تکنوازانه، شرکت در ارکستر مجلسی و نیز در ارکستر را دارا می باشد.طنین اون خصوصیتی دارد که به نوازنده و شنونده هر دو راحتی اعصاب می بخشد.


30:

دوتار:
دارای شکمی گلابی شکل و دسته نسبتا دراز هست.

تعداد 17 تا 20 دستان بر دسته اون بسته می شود.

برخی از دوتارهای محلی در نواحی مختلف جنوب فاقد دستان هست.
سطح روی شکم چوبی هست.

تعداد سیم های اون چنانکه از نام ساز بر می آید 2 تا هست که به فاصله های مختلف کوک می شوند.

طول دسته حدود 60 و مجموعا تمام ساز حدود یک متر هست.
وسعت صدای ساز از نت دو تا سل هست، با تمام فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی.
دوتار غالبا با انگشت یعنی بدون مضراب نواخته می شود.
این ساز جنبه ای بیشتر محلی دارد و در نواحی جنوب کشور ما بسیار متداول هست.


31:

از واژه ارگان یونانی به معنی ساز و آلت، نام سازی هست و بعید نیست ارگ یا آکاردئون کنونی تکمیل شده اون باشد.
به هر حال نایهایی در دو صف، تالی یکدیگر برنامه می دادند و در عقب اون دمی کار می گذاشتند که با دمیدن انبان دم در نایها می رفته و اصوات و الحان از اون نایها بیرون می آمده و با دست چپ و انگشت گذاری، الحان مورد نطر از اون هستخراج می کردند.
شاید ارغنون تکمیل شده نی انبان بوده باشد.
گویند این ساز را افلاطون اختراع کرده هست.


32:


33:


34:


35:


36:


37:


38:


39:

اقا اشكان بخاطر اهنگ هاي كه گذاشتيد ممنون من كه واقعا لذت بردم.
از ساز سنتور هم چيزي داريد؟
ممنون

40:

این ساز در سیر تحول سازهای زهی و اصولا در وقت پیدایش موسیقی با قدمت شش هزار ساله، اولین بار توسط شخصی به نام بارتولمئو کریستوفوری یکی از اساتید مشهور سازنده کلاوسن، سازی که به عنوان پدر پیانو شناخته می شود و صدایی مانند سنتور دارد.
در سال 1790 میلادی در شهر فلورانس ایتالیا ساخته شد.

این هستاد بزرگ به فکر افتاد که نواقص کلاوسن را با تبدیل مضرابهای مختلف که با فشار شسصتی ها از زیر به سیم های ساز برخورد می کرد و تعویض به چکش رفع نماید.

اختراع او در دنیای موسیقی اهمیت فراوان یافت.

کریستوفوری احتمالا خود نیز نمی دانست چه تحول عظیمی در جهان موسیقی به وجود خواهد آورد.کار مهم او این بود که از چکش های نمد پوش هستفاده کرد.

به علاوه اهرم جدیدی ساخت که چکش بتواند پس از ضربه روی سیم به سرعت برگردد.

با این ابداع کلاوسن دگرگون شد و صدایی تازه در موسیقی به وجود آمد.

به همین علت کریستوفوری برای معرفی ساز جدید نام نسبتا طولانی زیر را به کار برد.
یعنی کلاوسن با صدای آهسته و بلند این نامگذاری لازم بود تا وجه تمایز پیانو را با کلاوسن نشان دهد.
انواع پیانو:
1.

پیانو دیواری
در این ساز سیم های پیانو به صورت عمودی برنامه گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستی ها با زاویه 35 درجه چکش ها را به طرف سیم برده و سپس ضربه زدن به سرعت بر می گرداند.
2.

پیانو رویال:
در این ساز سیم های پیانو به صورت افقی برنامه گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستیها با زاویه 35 درجه چکش را به طرف سیم به بالا پرتاب می کند و با سرعت زیاد به سیم ها ی افقی ضربه می زند، نظر به اینکه هر چه طول سیمها بیشتر باشد صدای پیانو مطلوبتر می شود.

پیانو های دیواری نظر به محدودیت ارتفاع حداکثر تا ارتفاع 135 سانتی متر ساخته شده هستو در پیانوی رویال نظر به اینکه در سطح محدودیتی ندارد هم اکنون پیانوهایی تا طول 308 سانتی متر نیز ساخته شده هست.
پیانو لا:
در سالهای دهه 1860 میلادی پیانوهایی ساخته شده بود که بدون نوازنده آهنگ می نواخت و نیازی به نوازنده نداشت.

تنها به وسیله پدالهای دوگانه و با فشار دادن روی هر پدال کارتهای سوراخ شده مخصوص به ترتیب به محل مکانیزم پیانو وارد شده و شستی های مورد نظر را حرکت می دادند که چکش های مربوطه به سیم ها اصابت کرده و آهنگهای از پیش تعیین شده را اجرا می کرد.
وسعت صدای پیانو عبارت هست از هفت اکتاو یا بیشتر.
به علت بزرگی وسعت صدای پیانو نت نویسی اون بر روی دو حامل صورت می گیرد که معمولا حامل زیرین برای اجرا با دست چپ و حامل بالایی برای اجرا با دست راست اختصاص یافته هست.
می نمودند.



این ساز در سیر تحول سازهای زهی و اصولا در وقت پیدایش موسیقی با قدمت شش هزار ساله، اولین بار توسط شخصی به نام بارتولمئو کریستوفوری یکی از اساتید مشهور سازنده کلاوسن، سازی که به عنوان پدر پیانو شناخته می شود و صدایی مانند سنتور دارد.
در سال 1790 میلادی در شهر فلورانس ایتالیا ساخته شد.

این هستاد بزرگ به فکر افتاد که نواقص کلاوسن را با تبدیل مضرابهای مختلف که با فشار شسصتی ها از زیر به سیم های ساز برخورد می کرد و تعویض به چکش رفع نماید.

اختراع او در دنیای موسیقی اهمیت فراوان یافت.

کریستوفوری احتمالا خود نیز نمی دانست چه تحول عظیمی در جهان موسیقی به وجود خواهد آورد.کار مهم او این بود که از چکش های نمد پوش هستفاده کرد.

به علاوه اهرم جدیدی ساخت که چکش بتواند پس از ضربه روی سیم به سرعت برگردد.

با این ابداع کلاوسن دگرگون شد و صدایی تازه در موسیقی به وجود آمد.

به همین علت کریستوفوری برای معرفی ساز جدید نام نسبتا طولانی زیر را به کار برد.
یعنی کلاوسن با صدای آهسته و بلند این نامگذاری لازم بود تا وجه تمایز پیانو را با کلاوسن نشان دهد.
انواع پیانو:
1.

پیانو دیواری
در این ساز سیم های پیانو به صورت عمودی برنامه گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستی ها با زاویه 35 درجه چکش ها را به طرف سیم برده و سپس ضربه زدن به سرعت بر می گرداند.
2.

پیانو رویال:
در این ساز سیم های پیانو به صورت افقی برنامه گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستیها با زاویه 35 درجه چکش را به طرف سیم به بالا پرتاب می کند و با سرعت زیاد به سیم ها ی افقی ضربه می زند، نظر به اینکه هر چه طول سیمها بیشتر باشد صدای پیانو مطلوبتر می شود.

پیانو های دیواری نظر به محدودیت ارتفاع حداکثر تا ارتفاع 135 سانتی متر ساخته شده هستو در پیانوی رویال نظر به اینکه در سطح محدودیتی ندارد هم اکنون پیانوهایی تا طول 308 سانتی متر نیز ساخته شده هست.
پیانو لا:
در سالهای دهه 1860 میلادی پیانوهایی ساخته شده بود که بدون نوازنده آهنگ می نواخت و نیازی به نوازنده نداشت.

تنها به وسیله پدالهای دوگانه و با فشار دادن روی هر پدال کارتهای سوراخ شده مخصوص به ترتیب به محل مکانیزم پیانو وارد شده و شستی های مورد نظر را حرکت می دادند که چکش های مربوطه به سیم ها اصابت کرده و آهنگهای از پیش تعیین شده را اجرا می کرد.
وسعت صدای پیانو عبارت هست از هفت اکتاو یا بیشتر.
به علت بزرگی وسعت صدای پیانو نت نویسی اون بر روی دو حامل صورت می گیرد که معمولا حامل زیرین برای اجرا با دست چپ و حامل بالایی برای اجرا با دست راست اختصاص یافته هست.
می نمودند.


41:


42:

از مژگان جان اشكان عزيز و بچه هاي ديگه اي كه اينجا مطلب مي ذارن ممنونم
خودمم به زودي به جمعتون اضافه ميشم
اين چند روز خيلي كار داشتم نرسيدم
هميشه موفق باشيد

43:

آموخته ايم كه هر پديده در جهان آفرينش در بر دارنده ي ابعاد گوناگون مي باشد و در واقع تصاايشانر هر پديده از صورتها و قالبهاي متفاوت منعكس مي گردد.

از اين رو به لحاظ دستيابي به گايشاناترين و زنده ترين عناصر هر پديده ناگزير بايد از زوايا و خاستگاه هاي مختلف به اون نگريسته و بر طبق دريافته ها اون را تعبير و تفسير نمود.


بررسي و مطالعه ي كامل و همه جانبه ي ساختار هر پديده بيان كننده ي ايشانژگيها اصالتها و جنبه هاي خاص اون هست.

چرا كه در غير اين صورت برداشتهاي ما از اون مسلما ناقص و چشم اندازهاي ما محدود و نارسا مي شود.


در نگاهي اجمالي و گذرا به يك يك هنرها در ميابيم كه روابط القايي اونها با انسان در كانالهاي مختلف انجام مي گيرد و هر كدام با الفباي ايشانژه اي پيامهاي خود را هجي مي كنند و پر واضح هست كه با همان الفبا محك خورده و خصوصياتشان به معرض كنكاش گذاشته مي شود.

به دليل اين كه قالب اثر هنري وابسته ي محتايشانات اون هست.

اوضاع و احوال هنرپروران با توجه به واقعيات همان طور كه در محتواي هنر دخالت مي كنند در قالبها و هايشانتهاي هنري نيز موثر مي افتند.


ترتيب قرارگيري ابعاد در هنر دف نوازي به صورت زير هست:
1- بعد تكنوازي دف؛
2- بعد همنوازي دف (آرشه اي-بادي-مضرابي)
3- بعد گروه نوازي دف (گروه سازهاي منحصرا ضربه اي-گروه سازهاي مختلف).

1) بعد تكنوازي دف:
مطالعه و كاوش در فرايند تنوازي دف (Solo) نشان دهنده ي اين مطلب مي باشد كه فعاليتهاي انجام شده در اين مسير لازم ولي كافي نبوده هست.

شك نيست كه نوازنده ي دف براي اجراي يك تكنوازي موفق بايد عناصري مناسب در ایجاد فضايي در خور موضوع و درون مايه بيابد و اونگاه با سود جستن از قدرت خلاقه ي خود اين عناصر را به آميزه اي بديع و دلنشين تبديل كند و در واقع اين قدرت تفكر اوست كه توانايي او را در پروراندن و بيان دلاايشانز يك سولو مشخص مي كند.
در يك قطعه ي تكنوازي نوازنده بايد اين مهم را بداند كه تسلط در نوسازيهاي ريتميك و افرينشهاي نايشانن تداعي ذهني موفقي را براي شنونده ايجاد مي كند و اين اصلي هست كه يك تكنواز دف بايد اون را در راس برنامه اجرايي خود برنامه دهد.


بارها ديده و شنيده ايم كه در قطعات موسيقي خصوصا قبل از اجراي تصنيف ها بعضا نوازندگان از 3 يا 4 ميزان كليشه اي و بسته به عنوان تك نوازي هستفاده مي كنند.


چرا؟ چرا اين ميزانهاي متداول و تكراري هم در بعد تكنوازي،‌هم در همنوازي و هم در شاخه ي گروه نوازي بدون توجه به ابعاد سه گانه ي دف مورد هستفاده برنامه مي گيرد؟ ذكر اين مساله اينطور نشان مي دهد كه چشم اندازهاي تك نوازي چه از نظر علمي و چه از نظر عملي اون طور كه شايسته و بايسته هست توجيه نشده و مورد بررسي و ارزيابي برنامه نگرفته هست.


ترديدي نيست كه مجموعه ي ذهني هنرمند عاملي موثر در بازتاب لحظه هاي واقعي خلاقيت در اشكال بديع مي باشد و مسلما قدرت و ضعف اين عامل متكي به پرورشهاي جسمي و ذاتي هست به طوري كه مي توان اين دو را تضمين كننده ي تداوم تعالي يك تكنوازي شايان دلپذير و مناسب دانست.
نكته اي كه در اينجا ذكر اون ضروري مي نمايد اين هست كه خلاقيت تنها محدود به شيرين‌كاري‌هايي كه تبديل به عامل تحميق شنوندگان و بينندگان مي شوند نيست.

چه بسا كه متاسفانه نمونه هاي اين قبيل شيرين‌كاري‌هاي بي هايشانت را اخيرا نيز شاهد بوده ايم.

در كار اين قبيل نوازندگان اگر پسرفتي احساس نشود پيشرفتي هم به چشم نمي خورد گاه انگار خودشان هم متوجه اين مشكل در كارشان شده مي كوشند تا با پيچيده كردن مصنوعي و غير ضروري ساختمان كار با آرايش و تزيين بيش از حد نياز و نا لازم ظاهر اون و چرخاندن و پرتاب ساز به بالا يا پايين در هنگام نوازندگي داراي ژرفا و تازگي بنمايانندش.

اينان در بهترين شكلش خود را تكرار مي كنند.


لازم هست بدانيم كه موسيقي يك كيفيت «شنيداري» هست و در نهايت فقط خود موسيقي هست كه بايد اجرا شود نه چيز ديگر.

همچنان كه در موسيقي صحيح و اصالت دار هيچ «حرف زيادي» نيست.

هيچ حركت زيادي نيز نبايد باشد و به عبارتي اداهاي غلو شده ي نمايشي از قلمرو اجراي موسيقي جدي و هنري بسي دور هستند.
ادامه دارد...


44:


45:

كندوكاو در حيطه ي همنوازي دف اين گونه بيان مي كند كه اين بعد داراي وسيع ترين و بارزترين ايشانژگي هاي خاص نوازندگي هست و به همين جهت اهميت كاربردي اين بعد بر دو بعد ديگر برتري دارد بدين معني كه در اين شاخه حس ريتميك قايشان تر و حساس تر همراه با خلاقيتهاي همخوان تر و شفاف تر مورد نياز مي باشد.


تاكيد بر رايشان اين دو عامل به عنوان دو پشتوانه ي مشخص و قايشان توانسته هست همنوازي را از ديدگاه زيباشناسي مورد تجزيه و تحليل برنامه ده و پر واضح هست كه در اين خط سير هيچ معياري جز معيارهاي مذكور نتوانسته هست ارزشهاي هنري نوازندگان را ارزيابي كند.


يك نوازنده ي دف در همنوازي بايد روند ريتميك ملودي را به خوبي دريافته و با اجراي پخته ترين و موافق ترين ريتم با اون يك همنوازي قابل قبول و مطلوب را شكل و الگو بخشد و اين امر براي او ميسر نخواهد شد مگر اين كه بر كليه ريتمهاي موجود و شناخته شده تسلط كافي داشته باشد.


نقش مهم و كليدي اين امر و انعكاس اون در هنر دف نواز بايد به حدي روشن و گايشانا باشد كه به تعداد ملوديهاي مختلف ريتمهاي مختلف سنجيده و بديع و در عين حال منحصر به همان ملودي بنوازد نه اين كه با اجراي پيش پا افتاده ي «پايه ضرب» اونها به نحايشان رفع تكليف نمايد.

اصل مهم ديگري كه در اين ارتباط ذكر اون واجب و ضروري هست آشنايي نوازنده دف با تقسيمات ملوديك هست.

اين اصل در همنوازي از اونجا مهم مي نمايد كه نوازنده ي دف بايد همراه با تفكر ظرفيتهاي وقتي موجود در بين نوتها را در ذهن گرد آورد از پالايش ذهن بگذراند و اونگاه با مدد جستن از حس موسيقايي هنجار ذوق و خلاقيات دروني خود را تراوش و تبلور بخشد.


از ديگر نكاتي كه در همنوازي بايد به اون توجه داشت و مسلما به طور كلي از مسايل مهم همنوازي مي باشد اين هست كه دف نواز بايد ضمن توجه به مسايلي از قبيل فعاليت بي مرز انديشه ظرافت و پختگي توام با قدرت اجرايي ريتمها و «ضعيف نوازي» و «قايشان نوازي»‌ يا به اصطلاح «پيانو نوازي» و «فورته نوازي»‌ را رعايت كند.

چرا كه عدم توجه به اونها از اجراي يك همنوازي صحيح و منطقي جلوگيري خواهد كرد.


در اين مسير نوازنده ي ملودي نيز لزوما بايد رابطه كمي و كيفي بين ملودي و ضرب دف را حفظ كند و بداند همانطور كه بين اعضاي تشكيل دهنده ي يك چهره بايد تناسب و هماهنگي بربرنامه باشد تا ماحصل زيبا باشد بين ملوديهاي شنيده شده از ساز ايشان و ريتمهاي نواخته شده توسط دف نواز نيز به هنگام همنوازي بايد تناسب و همگوني حفظ شود چرا كه در غير اين صورت مسلما نتيجه ي كار همنوازي نخواهد بود.

اصل مهم تر درباره ي نوازنده ي ملودي داراي بودن حصس ريتميك قايشان مي باشد تا بتواند ملودي را در وقت مطلوب خود به شنونده ارائه نمايد.


«تسلط در نواختن ملودي» به موازت «تسلط اجرايي ريتمها»‌ و به طور كلي بهره گيري خلاق از عناصر اصلي ملوديك و ريتميك در پيشبرد اهداف هنري خط مشي همنوازي اصول مهم و غيرقابل انكاري مي باشند و هر نوع خلل و كاستي در روند اين عناصر سازنده تبلور بخش مشكلات زيادي در كمپوزيسيون شاخه ي همنوازي مي باشد.


46:


47:

ممنونم...

قابل نداشت...
بله اين هم سنتور كه به شخصه عاشقشم.



Santur solo
360k MP3
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

از مژگان جان اشكان عزيز و بچه هاي ديگه اي كه اينجا مطلب مي ذارن ممنونم
Pleasure

48:


49:


50:

در خصوص تاريخچه ي توجه به سازهاي ضربه اي در دنيا بايد دانست كه داريوس ميلو آهنگساز فرانسايشان پيش از سال 1930 قطعه اي به نام «كنسرتو براي سازهاي ضربه اي» تصنيف كرد.

ايده ي اين كنسرتو كه تا اون وقت سابقه نداشت توسط تئوكوتليه به و يداده شد.

در اين كنسرتو كه به ريتم جاز ساخته شده هست اركستر كوچكي شامل سازهاي زهي و بادي نيز با سازهاي ضربه اي همراهي مي كند.

اين قطعه كه در دو قسمت نوشته شده هست اولينبار توسط كنسرت پادلو به سال 1930 در شهر پاريس اجرا گرديد و مورد هستقبال فراوان برنامه گرفت.


در نيم قرن اخير در ايران نيز تصنيف قطعاتي براي گروه سازهاي ضربه اي ايراني آغاز شده هست كه در اجراي اونها از سازهاي دف،‌تنبك،‌دهل نقاره و تاس سود برده شده هست.

اما اين فعاليتها در موسيقي ايراني بسيار محدود و منطقه اي بوده هست و هيچ گاه به درستي تمامي عناصر ضربه اي اين مرز و بوم در عرصه ي گروه نوازيها به كار گرفته نشده هست.


اسماعيل تهراني آهنگساز و صاحب نظر در سازهاي ضربه اي مي گايشاند:
«...در فضاي موسيقايي امروز ايران كه سازهاي ضربه اي و شايد بهتر باشد بگايشانيم ريتم اهميت و اعتبار پيدا كرده هست قطعاتي توسط پيشينيان نوشته و اجرا شده هست كه اون قطعات بيشتر به صورت سوال و جوابهاي ريتميك بين يك گروه يا افراد چندگروه به صورت كاملا ابتدايي و تا اندازه اي فاقد ارزشهاي هنري تجلي كرده هست ولي اين نكته را هم بايد بلافاصله اضافه كنيم كه همان قطعات به هر حال نقطه ي آغازي براي رسيدن به ايده آل و به عبارت ديگر بالابردن هر بيشتر تكنيك در زمينه ي موسيقي ضربه اي ايران مي باشد و در حد خود قابل احترام.

ولي اكنون موقع اون هست كه كوشش مصنف در ساختن قطعه براي سازهاي ضربه اي ايراني (دف تنبك دهل دايره نقاره و ...) مصروف اين امر گردد كه هر خطي داراي راه جداگانه و شخصيت مستقلي بوده ولي در مجموع با هم هماهنگي داشته باشند و فضاي يك قطعه ي واحد ريتميك را به شنونده القا كنند».
بايد دانست در گروه سازهاي ضربه اي ايراني كه در اون فقط و فقط ريتمهاي متنوع و مختلف توسط سازهاي مختلف ارائه مي شود دف نواز بايد به عنوان عاملي پيوند دهنده ميان ريتمهاي مختلف تمام نيرايشان خود را صرف همگرايي و حفظ و حمايت ارزشهاي گروه نوازي كند و زمينه ي خوشاين و مساعدي را براي تك تك سازها و همينطور شنونده به وجود آورد كه اين با روح موسيقي ايراني و فلسفه ي وحدت در كثرت مباين هست.


در بعد گروه نوازي دف با سازهاي مختلف نيز بيشترين توان دف نواز با ديگر نوازندگان سازهاي ضربي ضمن هماهنگي با گروه بايد متوجه حفظ وزن آهنگ شود و به تعبيري ديگر با رعايت نگهداري «پايه ي ضرب» گروه را هدايت و رهبري كند.

خصوصا در حال حاضر كه آهنگسازان در هر قطعه اي كه با عدم وجود روح و فضاي دلخواه مواجه هستند به نقش آفريني موفق ضرب رستاخيز گونه ي دف رايشان مي آورند.


لازم به ياد آوري هست اگر چه هر كدام از ابعاد هنر دف نوازي در مرحله ي اجرايي با دو بعد ديگر تفاوتهاي اصولي بسياري دارند و ليكن از نظر كليت هنر دف نوازي سه بعد نامبرده به ماند همه ي نمودهاي هستي داراي نكات مشترك بسيار نيز هستند زيرا به هر حال همين ابعاد هستند كه پايه هاي پايگاه دف نوازي را تشكيل مي دهند و نظام وجودي يكديگر را معين و تحكيم مي سازند.


51:


52:

اين ساز از دو قسمت كلي و هستوانه اي شكل تشكيل شده : قسمت اول (بالا و هنگام نواختن: جلو) به قطر تقريبي 25 تا 30 سانتيمتر و به طول 45 سانتيمتر كه سطح بالائي اون پوست كشيده شده و در پائين به قسمت دوم متصل شده هست و اين قسمت عبارتست از هستوانه باريك تري كه درانتها (پائين) كمي گشاده ترشده و به دهانه اي بازمنتهي گشته هست.

جنس تمبك معمولي از چوب هست.

تمبك به منظور نواختن، بطور افقي رايشان ران نوازنده نشسته قرارمي گيرد و او دست چپ خود را در بالا و دست راست را در كنار راست تمبك برنامه مي دهد و با انگشتان، نرمه و تمام دست خود بر قسمتهاي مختلف (مركز، ميان، كنار) پوست مي كوبد.

صوت تمبك بدون ارتفاع معين هست.

از اونجا كه وسيله كوبيدن رايشان سازانگشتان انسان هست و اين وسيله قادر هست بر رايشان تمبك ريزه كاري و شيرينكاري هاي فراوان اعمال كند مي توان از اون به عنوان «تكنواز» هستفاده هاي شايان و جالب كرد.

نقش همنوازي در اين سازنه فقط همراهي ساز يا آواز و تأمين و نگهداري «ضرب» موسيقي هست؛ بلكه طي 25 سال اخير به ابتكار حسين تهراني و همكاري ديگران اركستري مركب از«گروه تمبك نوازان» تشكيل شده قطعه هائي اجرا كرده اند.


تمبك زورخانه
شكل ظاهري اون با تمبك معمولي كمي اختلاف دارد.

قسمت بالائي اون به شكل جام و قسمت دنباله (درپائين) مخروطي تر از تمبك معمولي هست.

علاوه بر اين تمبك زورخانه را از گل پخته مي سازند.

صداي اون نيز بم تر و قايشان تر از تمبك معمولي هست.

بلندي ساز 45 و قطر دهانه پوستي 48 سانتيمتر هست.


53:


54:

اين دسته از سازها نيز مانند سازهاي مضرابي از سه قسمت كلي شكم، دسته و سر تشكيل شده اند .

هر ساز داراي تعداد معيني سيم هست كه تقريباً به موازات تمام طول ساز كشيده شده و در سر ساز به دور گوشي ها پيچيده مي شوند.

تنها تفاوت اونها با سازهاي مضرابي در اين هست كه در آرشه اي ها، صداي حاصل ضربه اي نيست و بلكه ممتد و امتداد هر صوت، تا حدودي بسته به ميل نوازنده هست.

اين تفاوت از طرز حاصل كردن صوت در ساز ناشي مي شود.

توضيح اونكه كشيدن آرشه، هر قدر رايشان سيم ادامه يابد؛ صدا با قدرتي برابر به گوش خواهد رسيد.

يك نوازنده هستاد كم و بيش قادر هست پس از طي تمام طول آرشه و تعايشانض جهت اون، ادامه صدا را، تقريباً بدون خدشه همچنان حفظ كند.

آرشه (يا كمان) از يك ميله نازك، دراز ولي محكم ازجنس چوب ساخته شده كه در دو انتهاي اون پايه هايي براي الصاق يك دسته مو تعبيه شده هست.

دسته مو (معمولاً از موهاي دم اسب) به طرزي مخصوص در درون پايه ها محكم مي شود و حالت فنري ميله چوبي، مو را در حالت كشيده نگاه مي دارد.

بر رايشان مايشان آرشه صمغي به نام «كوليفون» مي مالند كه حالت چسبندگي يافته و سيم را در آرشه كشي به لرزش در آورد.

كمانچه
اين ساز علاوه بر شكم، دسته و سر، در انتهاي تحتاني ساز پايه اي نيز دارد كه رايشان زمين يا زانايشان نوازنده برنامه مي گيرد.

شكم ساز كرايشان و مجوف هست كه مقطع نسبتاً كوچكي از اون در جلو به دهانه اي اختصاص يافته و رايشان دهانه پوست كشيده شده و بر رايشان پوست، خركي تقريباً شبيه به خرك تار و نه كاملاً عمود بر سيم ها برنامه گرفته هست.

دسته ساز در واقع لوله اي تو پر و به طور نامحسوس به شكل مخروط وارونه خراطي شده هست.

انتهاي بالائي اين لوله مجوف شده و در طرف جلو شكاف دارد كه نقش جعبه گوشي ها را مي يابد، دسته فاقد «دستان» هست.

سرساز متشكل هست از جعبه گوشي ها كه در دو طرف اون هريك دو گوشي كار گذارده شده و يك «قبه» كه در بالاي جعبه برنامه گرفته هست.

سر در واقع ادامه خراطي شده دسته هست.

طول ساز از ته پايه سر قبه حدود 80 سانتيمتر هست.

كمانچه امروزي داراي چهار سيم هست و كوك (يا نسبت فاصله سيم ها به يكديگر) در دستگاههاي مختلف موسيقي ايران تفاوت مي كند.

معمول ترين كوك اين هست كه سيمهاي اول و دوم نسبت به هم فاصله «چهارم» يا «پنجم» داشته، سيم سوم يك اكتاو بم تر از سيم اول و سيم چهارم يك اكتاو بم تر از سيم دوم باشد.

طرز نواختن: نوازنده ساز در حالت نشسته پايه كمانچه را رايشان زمين يا رايشان زانو قرارمي دهد در صورتي كه پايه ساز نوك تيز باشد، اون را رايشان زمين مي گذارند در اينصورت نوازنده رايشان زمين مي نشيند و اگر پايه به شكلي باشد كه در عكس نشان داده شده نوازنده رايشان صندلي نيز مي تواند بنشيند و پايه ساز را رايشان ران نزديك زانو قراردهد.

در هر دو حالت ساز در موقع اجرا كمي حول محور خود مي چرخد و همين عمل تماس آرشه را با سيمها آسانتر مي سازد.

نوازنده ساز را بطور قائم به دست چپ مي گيرد و انگشتان همان دست را رايشان سيمها در طول دسته مي لغزاند و آرشه را به دست راست گرفته به سيمها تماس مي دهد.

اين ساز نقش تكنواز و همنواز هر دو را به خوبي مي تواند اجرا كند.

آرشه- مايشان اون محكم كشيده نيست و نوازنده انگشتان درست راست خود را زير موها انداخته و اون را مي كشد تا عمل آرشه كشي ميسر گردد.

كمانچه سازي ملي و شهري هست.


قيچك
شكم ساز از دو قسمت مجزا از يكديگر تشكيل يافته، قسمت تحتاني كوچك تر و به شكل نيم كره هست كه بر سطح مقطع جلو پوست كشيده شده و رايشان پوست خرك ساز قراردارد: قسمت بالائي بزرگ تر، مانند چتري رايشان قسمت تحتاني برنامه گرفته و هر دو قسمت توسط سطحي منحني ازعقب به هم اتصال يافته اند و در نتيجه در جلو يا بين دو قسمت حفره اي تشكيل شده هست.

سطح جلوئي قسمت بالا، جز در ناحيه وسط كه زير گردن ساز برنامه گرفته به صورت دو شكاف پهن باز هست.

دسته ساز تقريباً در نصف طول خود رايشان شكم قرارگرفته و نيمه ديگر در بالا به جعبه گوشي ها متصل هست و دسته فاقد «دستان» هست.

سر متشكل هست از جعبه كوچك (محل قرارگرفتن چهار گوشي، هر دو گوشي در يك طرف اون) و يك زانده منحني شكل براي آايشانختن ساز كه كمي به عقب برگشته و جهتي افقي يافته هست.

قيچك پايه اً جزو دسته سازهاي محلي بوده كه در سالهاي اخير درحمايت وزارت فرهنگ و هنر به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و كوك اون را تكميل و تنظيم كرده اند، بلكه اون را به سه اندازه مختلف، قيچك سوپرانو (به طول 5/56 سانتيمتر) قيچك آلتو ( 63 سانتيمتر) و قيچك باس به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند.

طول سيم مرتعش در قيچك سوپرانو =5/33 ، در قيچك آلتو =5/37 و قيچك باس 70 سانتيمتر هست.

وسعت هر يك ازانواع حدود سه اكتاو هست.

قيچك سوپرانو سازي هست كه قابليت تكنوازي و همنوازي هر دو را حائز هست ولي دو نوع بعدي (التو و باس) بيشتر به منظور همنوازي در اركستر به كار مي رود.

آرشه قيچك پس ازاستاندارد شدن ساز، عيناً همان آرشه ايشانولون هست.

قيچك از انواع سازهاي محلي هست كه در سالهاي اخير به شهر آمده و مورد هستفاده برنامه گرفته هست و بيشتر در نواحي جنوب شرقي ايران معمول هست و در اون نواحي حتي، طبق عقيده و سنت اهالي براي معالجه امراض بكار مي رود.

در سطح فوقاني شكم و پشت دسته سوراخ و حلقه اي هست كه دو تسمه براون الصاق مي شود: يكي از تسمه ها را به كتف چپ و ديگري را به كمر مي بندند و ساز در موقع نواختن تقريباً آزاد و آايشانزان مي شود.

اما نوازندگان شهري تمايل به هستفاده از اين تمهيد ندارند.

كوك قيچك محلي ثابت نيست ولي قدر مسلم اين كه سيمها تقريباً هيچ وقت نسبت به يكديگر فاصله پنجم نداشته اند.

آرشه- در اصل (نوع محلي اون) شبيه به آرشه كمانچه هست و امروزه در شهر از آرشه ايشانولون و ايشانولنسل در نواختن نوع شهري اون هستفاده مي شود.


55:


56:

سازهاي مضرابي (زهي- زخمه اي)
اكثر قريب به اتفاق سازهاي (زهي- زخمه اي) تشكيل شده اند از يك شكم در ته ساز، يك گردن يا «دسته» محل برنامه گرفتن انگشتان دست چپ (كه جز ساز عود، اين قسمت «دستان» بندي -پرده بندي- شده هست)؛ و يك سر كه گوشي هاي كوك در اونجا برنامه گرفته اند.

سيمها با تعداد مختلف در ته ساز (يا حوالي ته شكم) به طريقي ثابت و به موازات طول ساز، شكم و گردن را طي كرده، دور گوشي ها پيچيده مي شوند.در برخي از سازها، شكم دو قسمتي هست (تار و كمانچه و...) و گاه بر رايشان يك يا هر دو قسمت اون پوست كشيده شده كه غالباً از شكمبه گوسفند تهيه مي شود.برخي از اين سازها با انگشت و برخي با مضراب نواخته مي شود.

شكل مضراب در سازها متفاوت هست، گاه فلزي و گاه از جنس شاخ يا پلاستيك و بالاخره بعضي اوقات از پر مرغ هست.

قانون
اين ساز به شكل ذوزنقه قائم الزاايشانه هست.

بلندترين ضلع (كمي بيشتر ازيك متر) نزديك به نوازنده و كوتاهترين اون موازي با ضلع قبلي، دور از او برنامه مي گيرد.

ضلع سمت راست (به طول تقريبي 40 سانتيمتر) قائم به هر دو ضلع موازي پيش فرموده هست و ضلع سمت چپ، اضلاع موازي را به طور مورب قطع مي كند.

سمت راست ساز حفره اي به شكل مربع مستطيل به ابعاد تقريبي 15×40 سانتيمتر برنامه گرفته و رايشان اون را پوستي يك يا چند تكه اي كشيده اند و خركي نسبتاً كم ارتفاع ولي دراز، با چند پايه در نقاط برابر طي طول پوست، رايشان اون تكيه كرده هست.

تعداد اصوات قانون 26 هست و هرصوت توسط سه سيم هم كوك حاصل مي شود.

سيمها در كنار راست ساز تثبيت شده، پس از عبور از رايشان خرك و طي ساز هر سه سيم از ميان دستگاه مخصوصي كه جهت كوك موقت (يازير و بم كردن صوت سيمها تا حد يك پرده و نيم) تعبيه شده، عبور مي كند و هرسيم به گوشي مخصوص كوك اصلي مي رسد، به كمك دستگاه مخصوص كوك موقت كه در قانونهاي مصري تغييركوك بسيار سريع و راحت انجام مي گيرد.

مي توان تمام صداهاي كروماتيك مخصوص موسيقي شرق ( و موسيقي ايراني) را از ساز حاصل كرد.

نت نايشانسي قانون، امروزه معمولاً بر رايشان دو حامل (پائيني با كليد«فا» براي دست چپ و بالائي با كليد «سل» براي دست راست) عمل مي شود.

مضراب ساز عبارتست هست از«انگشتانه» اي كه به انگشتان اشاره هر دو دست مي كنند.

تيغه اي از جنس شاخ مانند ناخن به انگشتانه ها الصاق شده كه نوازنده قانون به وسيله اون به سيمهاي ساز زخمه مي زند.


رباب
رباب مجموعاً از 4 قسمت، شكم، سينه، دسته و سر تشكيل شده هست.شكم در واقع جعبه اي به شكل خربزه هست كه بر سطح جلايشاني اون پوست كشيده شده و خركي كوتاه رايشان پوست برنامه گرفته هست.

سينه نيز جعبه اي مثلث شكل هست كه سطح جلايشاني اون تا اندازه اي گرده ماهي و از جنس چوب هست.

در سطح جانبي سينه (سطحي كه هنگام نواختن دربالا قرارمي گيرد) هفت گوشي تعبيه شده كه سيمهاي تقايشانت كننده صداي ساز به دور اونها پيچيده مي شوند.

بر سطح جانبي ديگر (سطح پائيني)، پنجره اي دايره اي شكل ساخته شده هست.

دسته ساز نسبتاً كوتاه هست و بر رايشان اون حدود ده «دستان» بسته مي شود و بالاخره در سر ساز، مانند تار، جعبه گوشي ها برنامه گرفته و در سطوح بالائي و پائيني اين جعبه، هريك سه گوشي تعبيه شده هست.

سطح جانبي جعبه گوشي ها كمي به طرف عقب ادامه يافته هست.

تعداد سيمهاي رباب شش يا سه سيم جفتي هست كه سيمهاي جفت با يكديگر همصوت كوك مي شوند.سيمهاي رباب درقديم از روده ساخته مي شده در حاليكه امروز اونها را از نخ نايلون مي سازند و سيم بم رايشان نايلون روكشي فلزي دارد.

مضراب رباب امروزي مانند مضراب عود از پر مرغ ساخته شده هست.

رباب پايه اً محلي هست و بيشتر در نواحي خراسان و مرز افغانستان معمول هست.


عود
شكم اين ساز بسيار بزرگ و گلابي شكل و دسته اون بسيار كوتاه هست.

به طوري كه قسمت اعظم طول سيمها در امتداد شكم برنامه گرفته هست.

سطح رايشاني شكم از جنس چوب هست كه براون پنجره هايي مشبك ايجاد شده هست.

عود فاقد «دستان» و خرك ساز كوتاه و تا اندازه اي كشيده هست.

عود داراي ده سيم يا 5 سيم جفتي هست.

سيمهاي جفت با هم همصدا كوك مي شوند و بديهي هست كه هر يك ازسيمهاي دهگانه، يك گوشي مخصوص به خود دارد؛ گوشي ها در دو طرف جعبه گوشي (سرساز) برنامه گرفته اند.

عود بم ترين ساز بين سازهاي زهي هست؛ نت نايشانسي اون با كليد سل هست كه صداي اون عملاً يك «اكتاو» بم تر از نت نوشته شده حاصل مي شود.

سيم بم (سل پائين) معمولاً نقش «واخوان» دارد و گاه اين سيم جفت نيست.مضراب عود از پر مرغ (يا پر طاووس) تهيه شده هست و گاه نيز نوازنده با مضراب ديگري ساز را مي نوازد.صداي عود كمي خفه، نرم و غم انگيز ولي نسبتاً قايشان هست.

اين ساز نقش تكنواز و همنواز هر دو را به خوبي مي تواند ايفا كند.عود چنان كه فرموده شده از اخلاف سازي قديمي به نام «بربط» هست؛ از سايشان ديگر ممكن هست با نام عربي خود (العود) به اروپا راه يافته و در اونجا نام «لوت» گرفته باشد.

عود سازي شهري هست.


تنبور
داراي شكمي گلابي و دسته اي دراز هست كه بر رايشان اون از 10 تا 15 پرده بسته مي شود.

رايشانه جلايشاني شكم چوبي هست.

دسته اين ساز مانند سه تار، بر سر ساز متصل هست و سر در حقيقت، ادامه دسته هست كه بر رايشان سطوح جلايشاني و جانبي اون، هر يك دو گوشي كار گذارده شده كه سيم ها به دور اونها پيچيده مي شوند.

سيمهاي تنبور 4 عدد و معمولاً به فاصله هاي مختلف كوك مي شده هست.

اين ساز معمولاً بدون مضراب و با انگشت نواخته مي شود.چنانكه در تاريخ موسيقي ايراني نوشته شده در قديم سازي به نام تنبور وجود داشته و از اون انواع مختلفي ذكر كرده اند.

مثلاً فرموده شده كه فارابي تئوري دان مشهور موسيقي ايران، تنبور بغدادي و تنبور خراسان را دستان بندي كرده هست.

اين ساز از دسته سازهاي شهري هست.


-------------------------
منبع دو پست اخير: سايت راديو/صدا و سيما

57:

دسته سازهاي بادي مشروحه به دو رده كلي تقسيم مي شوند: اول- رده بادي هاي چوبي كه به نوبه خود برسه نوع متقسم اند: سازهاي بي زبانه (مانند «ني» و «بالابان») كه هوا بطور ساده يا با برخورد به لبه سوراخ ورود به داخل لوله وارد مي شود.


سازهاي يك زبانه (مانند «دوزله») كه هوا در ورود به لوله زبانه اي ازجنس ني به نام «قميش» را مي لرزاند.


سازهاي دو زبانه(مانند «سرنا») كه هوا از ميان دو تيغه نازك متكي به هم (ازجنس ني) عبوركرده، سبب لرزش اون دو مي شود.


بديهي هست كه كيفيت صدا در هر يك از انواع سازهاي بالا با يكديگر متفاوت هست.


دوم- رده بادي هاي برنجي (مانند «كرميل») كه به عوض سوراخ يا زبانه، «دهاني» اي لنگي- يا فنجاني شكل دارند و لبهاي خود عبورداده به درون لوله مي فرستد.

كيفيت صدا در اين رده قايشان تر و درخشان تر هست.

نيرايشان محركه توليد صوت در تمام سازهاي بادي هوا و در قسمت اعظم اونها نفس آدمي هست كه در نوع اخير نوازنده ساز نمي تواند صوتي را بيش ازمدت معيني بكشد زيرا او براي تازه كردن نفس احتياج به قطع صوت دارد.

زير و بم شدن صوت در سازهاي بادي به چند عامل بستگي دارد كه مهمترين اونها كوتاهي با بلندي لوله و نيز قطر مقطع اون هست؛ به عبارت ديگر هر چه لوله كوتاه تر و نازك تر شود صوت حاصل زيرتر خواهد بود، عامل ديگر فشار هوا هست.

به اين ترتيب كه هر چه هوا با فشار بيشتري به لوله داخل شود صوت حاصل در فواصل معيني زيرتر خواهد شد.

قسمت اعظم سازهاي بادي، سازهائي «انتقالي» هستند، يعني اصوات حاصل از اجراي هر نت، به نسبت معيني زيرتر يا بم تر از اصوات هستاندارد شده در سازهاي غيرانتقالي هست.


58:


59:

با سلام

از همه شما دوستان عزیز به خصوص سرکار خانم Dianella که این تاپیک رو ایجاد کردند ، بینهایت متشکرم.

موفق باشید.


60:

.

در موسیقی سازی ایران چند ردیف داریم؟
1) ردیف میرزا عبدالله
2) میرزا حسین قلی
که این دو معروفترین سبکها هستند سپس شاگردان اونها ردیف هایی را ترتیب داده اند و سبک هایی را مانند صبا و معروفی پدید آوردند و باز از شاگردان اینها سبک های دیگری پدید آمده اند و با نام خودشان این سبک ها معروف شده هست و حتی این شاگردان از دو مکتب میرزا عبدالله و حسین قلی ممکن هست که برداشت های مشترکی را ارایه ندهند ولی ریشه یک چیز هست.
با تغییر وقت و تغییر اشکال سازها در سبک ها تفاوت ایجاد می شود.

مثلا در سنتور مضراب بزرگ و سنگین و بدون نمد در موسیقی ارایه شده بوسیله سماعی بسیار تاثیر دارد و لحنی را ارایه می دهد که شاید کمی خشن به نظر برسد.

اما اونها می گویند که با این نوع مضراب ما موسیقی را به صورت حماسی تر و بلورین می شنویم.

هیچ واسطه ای بین مضراب و ساز وجود ندارد.

پس بلاواسطه نوازنده احساس خود را با مضراب های لخت ارایه می دهد.

در حالیکه در سبک پایور مضراب نمد دار می شود.

و طرفداران این سبک می گویند که مضراب لخت خشونت دارد و به لحاظ تنالیته و طنین صدا با مضراب نمد دار بهتر می توان احساس موسیقی را بیان داشت.
بنابراین با تغییر کوچکی در ساختمان ساز احساس موسیقی متفاوت می شود.

مثال دیگر بر روی ساز تار هست که تا دوره قاجاریه کاسه ای صاف داشته هست و اونرا روی سینه می گذاشتند و می فرمودند صدای ساز به گوش نزدیک تر هست و گویی صدای ساز از سینه بیرون می آید و ارتباط نوازنده با ساز بسیار نزدیک هست و این یک سنت قدیمی هست و در موسیقی مقامی آذربایجان هنوز تار را بر سینه می گذارندهمچنین تارها دارای پنج سیم بوده اند و در این صد سال اخیر یک سیم ششم به اونها اضافه شده هست مثلا در موسیقی مقامی خراسان چندین پرده به ساز اضافه شده هست.

یا در موسیقی مقامی تاجیکستان تنبورهای قدیمی دارای سه سیم بوده اند و حالا دارای چهار سیم هستند.

پس مسلما احساس ما از شنیدن سازها با ساختمان متفاوت با هم فرق دارد.

تارهای امروزی بر روی ران برنامه می گیرند.

پس شکل کاسه اون ها با فیزیک ساختار بدن ساخته شده و یک سیم اضافه حالتی دیگر به اجرای موسیقی داده هست.


61:


62:


63:


64:

همنوازي دف،‌ ني، تمبك:
ريتم اجرا: دو چهارم
حجم فايل: 2.58 مگابايت

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

همنوازي دف، ني،‌ تمبك و دايره
ريتم اجرا: شش چهارم نقطه دار
حجم فايل: 2.03 مگابايت

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

همنوازي دف،‌ ني، تمبك
ريتم اجرا: شش چهارم نقطه دار
حجم فايل: 2.79 مگابايت

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

همنوازي دف، ني، تمبك
ريتم اجرا: دو چهارم
حجم فايل: 3.10 مگابايت

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

65:


66:

"استاد غلامحسین بنان" در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدی در شهرستان تهران خيابان "زرگنده"

(قلهک)،در خانواده اي متمول و صاحب جاه، به دنيا آمد.

پدرش "كريم خان بنان الدوله نوری" و

مادرش دختر شاهزاده محمد تقی ميرزاركنی (ركن الدله) برادر ناصرالدين شاه يا پسر محمد شاه

قاجار بود.

از شش سالگی بنا به توصيه هستاد "نی داود" به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پيانو

پرداخت و در اين راه از راهنمايی های مادرش كه پيانو را بسيار خوب می نواخت بهره ها گرفت،

اولين هستاد او پدرش بود و دومين هستاد، مرحوم "ميرزا طاهر ضياءذاكرين رثايی" و سومين

هستادش مرحوم "ناصرسيف" بوده اند.

بنان در سال 1321 خوانندگی را در راديو آغاز كرد، دراون

وقت، شادروان روح الله خالقی مسوليت راديو را بر عهده داشت، روزی كه بنان با عبدالعلی وزيری

جهت امتحان به راديو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان

مي خواهند كه برای ايشان قطعه ای بخواند و او « درآمد سه گاه» را آغازمی كند و صبا هم با

ايشانلن او را همراهی می كند.

هنوز « درآمد» تمام نشده بود كه خالقی به صبا می گايشاند:"شما

نواختن ايشانولن را قطع كنيد" و به بنان اشاره می كند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک

مكثی ، با چنان مهارت و هستادی « درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می آيد كه

روح اله خالقی بی اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آينده وی را در هنر آواز

درخشان پيش بينی می كند.

صدای بنان، بسيار لطيف و شيرين، زيبا و خوش اهنگ بود، كوتاه

می خواند ولی درهمين كوتاهی، ذوق و هنر بسيار نهفته هست، غلت ها و تحريرهای او چون

رشته مرواريد غلطانی، به هم پيوسته و مانند آب روان هست.

از سال1321 صدای "غلامحسين

بنان" ، همراه با همكاری عده ای از هنرمندان ديگر از راديو شهرستان تهران به گوش امت ايران رسيد و

ديری نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراوانی در سراسر كشور پيدا كرد.

خالقی

او را در اركستر انجمن موسيقی شركت داد و با اركستر شماره یک نيز همكاری خود را شروع كرد

و از بدو شروع برنامه هميشه جاايشاند "گلهای جاايشاندان" بنا به دعوت هستاد ارجمند داود پير نيا با اون

همكاری داشت.

بنان در طول فعاليت هنری خود، حدود 450 آهنگ اجرا كرد و انچه كه امتياز

مسلم صدای او را پديد می آورد، زير و بم ها و تحريرات صدای اوست كه مخصوص به خودش

هست.

بنان نه تنها در آواز قديمی و كلاسيک ايران هستاد بود، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران

نيز تسلط كامل داشت.

تصنيف زيبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترين معرف اين ادعاست.



غلامحسين بنان به سال 1315 خورشيدی به سمت بايگان در اداره كل كشاورزی هستخدام شد و

سپس چندی به شركت ايران بار كه مركز اون در اهواز بود منتقل گشت.

پس از چند سال به

معاونت اون اداره منصوب شد.

در سال 1321 به شهرستان تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم "فرخ" كه وزير

خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزير به كار پرداخت.

سپس تغيير كابينه، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندی كفالت اداره دفتر و كارگزينی و

مدتی هم مسؤوليت تحايشانل كوپن نان شهرستان تهران را بر عهده داشت.

در سال 1332 به پيشنهاد

شادروان خالقی به اداره كل هنرهای زيبای كشور منتقل شد و به سمت هستاد آواز هنرستان

موسيقی ملی به كار مشغول شد و در سال 1334 ريئس شورای موسيقی راديو شد.

بنان در

سال 1336 ه_ش در یک سانحه اتومبیل چشم راست خود را از دست داد.

در سال 1346 نیز به

عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو،مطالعهرا کنار گذاشت و وقت "قطبی" به طور کلی از

رادیو قهر کرد و خانه نشین شد.

غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه های گل های جاايشاندان و گل

های رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه رهاورد اين همكاری ها ده ها برنامه گل های

جاویدان، گل های رنگارنگ و برگ سبز هست و برنامه های متعدد و گوناگون ديگری كه از اين

خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده هست.

غلامحسين بنان مدت ها بود كه مبتلا به ناراحتی

جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگی بيان نيازهای درونيش را نداشت و به

همين دليل اندک اندک از مطالعهاجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست

سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بيشتر

رنجور می كرد و متاسفانه كوشش های پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های

"پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه

هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدی در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود فرمود.

فرمودنی

هست وی در آواز به مکتب علینقی وزیری و روح الله خالقی گرایش داشت و یکی از هنر آموزان آواز

در هنرستان موسیقی ملی و عضو ارکسترهای مختلف رادیو شهرستان تهران بود.

از جمله آثار او می توان

به صفحات گرامافون همراه با نوازندگان مختلف و برنامه های رادیویی همراه با ارکستر گل ها و

تکنوازان اون اشاره کرد.

بهترین آثار او عبارتند از آواز دیلمان "تنها"،ماهور با پیانوی "رضا محجوبی"،

همایون با "مرتضی محجوبی" و از دیگر تصانیف و قطعات این هنرمند برجسته می توان به کاروان،

من از روز ازل، نوای نی، من بی دل، ساقی، آهنگ از "محجوبی"، دیدی ای مه آهنگ از

"یاحقی"، مشتاق و پریشان، دیدار یار آهنگ از "وزیری"، حالا چرا آهنگ از "خالقی" اشاره کرد.



"احمد ابراهيمی" و "کاوه ديلمی" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب

می آیند.

"مرتضی نی داوود" نخستین کسی بود که به هستعداد او در پی برد، بنان به نواختن

ارگ و مطالعهتصنیف و گاهی آواز روی آورد.

گاهی هم به تشویق مادرش از آموزشهای پسر خاله

خود برخوردار می شد.

در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود،

غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند.



کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها برنامه گرفت، ازاون شب به بعد،که پدر به

هستعداد پسر پی برده بود،او را پیش هستادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد.

بنان

موسیقی را از " مرتضی نی داوود" و آواز را از "میرزا ضیاء الدین رضایی" فرا گرفت و از اونها نکته ها

آموخت و از ردیف های موسیقی ایرانی آگاهی کامل یافت.

بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول

تحصیل بود.

اما بیشتر توجه او به موسیقی و آواز بود.

بعدها در انجمن موسیقی ملی با کلنل

وزیری مشغول کار شد.بنان در این انجمن سالهای سال خواننده بود.

بعدها از کلاسهای "روح الله

خالقی"،"ابوالحسن صبا"و"مرتضی محجوبی" و دیگر هنرمندان بهره ها برد.

بنان خود بارها فرموده

بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم.

می گویند بنان بم ترین

صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی،صوت متوسط بود.

اما لطافت و قدرت صدا

از ویژگیهای آوای او بود.بعدها به صلاحدید"کلنل وزیری" و "خالقی" ،صدایش را پایین تر هم آورد و

چنین بود که صدایش گرم و گیرا و دل انگیز شد.

" صبا" می فرمود:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به

جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز ،کشش

صدا ،غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید هست.

"فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان

به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج ،یا کم و زیاد بخواند." بنان

ذر انتخاب شعر و درست ادا کردن اون،بیش از اندازه دقت می کرد و در نتیجه وقتی شعر را می

خواند اونچنان را اونچنان تر می کرد.

بنان در انتخاب شعر و موسیقی ، سخت خوش سلیقه بود.

" روح الله خالقی" می گوید: "صوت

بنان لطیف ترین صدایی هست که من در عمر خود شنیده ام" اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش

بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان،شکستن کلمه، نابجا خواندن،درنگ یا شتاب بی جا

در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود.

اوج،جای خود را دارد و فرود هم .اینجاست

که هنر تبلور پیدا می کندو بنان را در صدر می نشاند.

نوع ادای کلمات ،جدا از آواز و همراهی

موسیقی هم آهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه هست.

"علی تجویدی" می گوید: " مرا

عاشقی شیدا" را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که اونرا به درستی خواند و اجرا

کرد.بنان علاوه بر شعر هایی که از سروده های " رهی معیری" از سروده های "نواب صفا" نیز

هستفاده می کرد: یاد باد اون همدلی،اون همدمی،اون همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر

رهی از کارهای به جا مانده بنان می توان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که "روح الله

خالقی " اونرا ساخته بود اشاره کرد.

کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم

اعتبار خود را حفظ کرده هست تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته هستاد" مرتضی

محجوبی" در مایه سه گاه هست.در سال 1319 ه_ش که رادیو تأسیس شد ،بسیاری از هنرمندان

به رادیو دعوت شدند که در صدر اونها بنان بود.که در سال 1321 این همکاری را پذیرفت و در برنامه

"گلهای جاویدان" ،"برگ سبز" و"گلهای رنگارنگ" که به همت شادروان" داوود پیر نیا" تهیه و

تدوین می شد،عاشقانه به کار پرداخت.پس از اون بود که نام و آوازه بنان در همه جا پیچید و به

عنوان یک آواز خوان و تصنیف خوان حرفه ای از شهرت جهانی برخوردار شد.

بنان مردی مبادی

آداب ،خوش پوشش ،خوش بیان و بذله گو و مجلس آرا بود.

موقع آواز مطالعههمیشه لبخندی روی

لبهای این هنرمند می شکفت.

و می فرمود:" این لبخند،قیافه مرا در هر حال برای بیننده و

شنونده آوازم قابل تحمل تر می کند" خانه بنان در بلندیهای جمال آباد شمیران ،یادگارهای او را

دارد.

شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه

ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را در

ماهور و هزاران اثر دیگر را را در اون سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد.



سپس پیروزی انقلاب اسلامی،چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد

اما بنان دیگر حوصله اون سالها را نداشت.

در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی هستاد خاطرات

گذشته و گوش دادن به نوارهای زیبای خود بود.

یاد و خاطره هستاد بنان را می توانید در "نور و نوا"

که به یاد او تدوین و پرداخته شده هست زنده کنید و یاد تندیسی بیفتید که در خانه ،جای او را پر

کرده هست.

سرانجام هستاد بنان در ساعت45/6 سپس ظهر هشتم اسفند سال 1364 در بیمارستان ایرانمهر

به دیار باقی شتافت.


67:


68:

سلام
به جاي اينكه بشينيد و ساز ايراني بزنيد بهتره رايشان تئوري موسيقي كشورمون كار كنيد و
اونو از اين وضع افتضاح كنوني نجات بدين .

من 4 سال موسيقي اصيل كار كردم و خيلي پشيمان
هستم كه چرا وقتم رو تلف كردم .

بايد از صفر شروع كنيم و وقتمون رو رايشان تحقيقات در زمينه
موسيقي ايراني بذاريم.


69:

سلام
با تشكر از Dianella
لطفاً اگه ميشه لينك دانلود مستقيم دف و (دف،‌ ني، تمبك و ...)
يا توضيح درباره دانلودشون بگو

70:

سلام مجنون عزيزشما از صفحه اي كه باز ميشه از جدول دگمه free رو كليك كنيد و استقامت كنيد تا ثانيه شمارش تموم شه بعد داخل جاي خالي كد داده شده رو وارد كنيد و دانلود شروع ميشه.
موفق باشيد

71:

دوست عزيز
اين خودش يه مشکل بزرگ در کشور ما
که از ديگران انتظار انجام کار ها رو داريم
خطاب به ديگران صحبت نکنيد
کاری که به نظرتون درسته رو انجام بدين
اونی که نشسته و داره ساز ايرانی ميزنه فرهنگ موسيقيايي کشورش رو حفظ ميکنه يعنی يه کار عملی انجام ميده
شما هم کار انجام بدين به جای انتقاد صرف
من منتظر کارهای شما روی تئوری موسيقی ايران هستم
ممنون

72:


73:

چكيده: تنبك از نظر نوازندگي (انگشت گذاري)، رنگهاي صوتي و ساختمان فيزيكي اش (در عين ظاهري ساده)، يكي از پيشرفته ترين و پيچيده ترين سازهاي كوبه اي پوستي دنيا محسوب مي شود، به ايشانژه كه در دهه هاي اخير با همت تنبك نوازان پيشرفت شاياني كرده هست و در اين ميان بايد به حسين تهراني، پدر تنبك نوازي نايشانن ايران اشاره كرد، زيرا آغاز حركت با او بوده هست.

در اين مقاله هدف بررسي نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ هست.
مقدمه: تنبك از نظر سازشناسي جزو "طبل هاي جام گونه" هست و جالب هست اشاره كنيم كه بنا بر پژوهش هاي اخير نگارنده، برخي از طبل هاي جام گونه، هم از نظر ساختمان فيزيكي و هم از نظر لغايشان شباهت به تنبك ايران دارند.

در اين مقاله نام هاي گوناگون تنبك در طول تاريخ بررسي شده و حتي به رد پاي تنبك ايراني در ديگر ممالك تا حد اطلاع نگارنده اشاره مي شود.

همينطور در اين مقاله از پژوهش هاي ديگران هستفاده شده و تا اونجايي كه امكان پذير بوده هست، مراجع را ذكركرده ايم تا حقي از كسي پايمال نگردد.


بحث لغايشان: به طور كلي اطلاق كلمه ي "ضرب" به اين ساز كوبه اي پوستي ايراني غلط هست، البته نه به خاطر عربي بودن اين واژه.

اگر به فرهنگهاي گوناگون فارسي مراجعه كنيم، براي اين واژه معني هاي بسياري نوشته اند كه يكي از اونها "زدن" هست.

با در نظر گرفتن معني هاي گوناگون اين واژه، ممكن هست بگايشانيم كه چون عمل "زدن" رايشان اين ساز انجام مي گيرد، اون را "ضرب" فرموده اند.

اونگاه بلافاصله اين پرسش مطرح مي شود كه مگر"سه تار" را كه اون هم يك ساز ايراني هست، "نمي زنند"؟ پس چرا به اون "ضرب" نمي گايشانند.

دكتر ضياءالدين سجادي (استاد دانشگاه) در مقاله بحث لغايشان كتاب آموزش تمبك (تهراني)، ص 35، نوشته هست: "...

ضرب هم كه به اين آلت موسيقي فرموده شده ظاهراً به مناسبت اون هست كه اصول ضرب و آهنگ را با اون نگاه مي داشتند." و اين قول براي توجيه اين واژه به حقيقت نزديكتر هست (بر گرفته از كتاب تنبك و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف، نوشته ي بهمن رجبي) و در تتميم اين قول بايد بگايشانيم كه با "سه تار" و ساير آلات مشابه اون، "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه نمي داشتند و فقط با تنبك (مهم ترين ساز كوبه اي پوستي ايران) و ديگر آلات مانند دف (معرب دپ) و دايره (با نام باستاني "داره") "اصول ضرب و آهنگ" را نگاه مي داشتند و غرض از نگهداري "اصول ضرب و آهنگ" همانا حفظ "ايقاع" (اصطلاح قديمي ريتم دوري) هست و ايقاع در موسيقي حكم عروض را دارد در شعر، گرچه ضرورتاً "ايقاع" از عروض دقيق تر هست.

اسم پهلايشان اين ساز "دُمبَلَگ" هست.

چنانچه در لغت نامه آمده هست: "دمبلگ: يكي از سازهاي رايج در دربار خسروپرايشانز كه به صورت طبل كوچكي هست.

(از ايران در وقت ساسانيان، كريستن سن، ص 506)، صورت قديمي دمبك." در ضمن در كتاب چشم انداز موسيقي ايران نوشته ي ساسان سپنتا، ص 294 به نقل از كتاب خسروو غلام، تصحيح اون والا، ص 28 آمده هست: "...

قديميترين متني كه نام اين ساز آمده متن پهلايشان "خسرووغلام" هست كه به صورت "دُمبَلَك" به خط پهلايشان ذكر شده هست." همينطور در كتاب تنبك و نگرشي به ريتم از زواياي مختلف، نوشته ي بهمن رجبي، ص 15 آمده هست: "دكتر مهدي فروغ در يكي از نوشته هاي خود، اشاره اي دارد به اينكه در دوران ساسانيان، به يك نوع ساز ضربه اي كه شبيه به تنبك امروزي بوده هست، "دُنبَلَك" يا "دُمبَلَك" مي فرمودند و "دنبك" و "دمبك" واژه اي هست پهلايشان، و احتمال دارد كه "دنبك" و "دمبك" صورت تغيير شكل يافته ي اون باشد." در همين كتاب به بيش از 20 نام گوناگون تنبك اشاره مي شود.

اونچه مسلم هست كثرت اين نام ها نشان از كاربرد اين ساز در وقت ها و مكان هاي گوناگون دارد.

يكي از همين نام ها كه در فرهنگ هاي گوناگون اشاره شده هست "تَبَنگ" مي باشد.




دكتر محمد معين به نكته ي جالبي اشاره كرده هست: "از شرح اونندراج چنين بر مي آيد كه "تنبك" و "دنبك" تغييري هست از همان تبنگ..." در ضمن در كتاب ها و ديوان هاي شعر چندين شاعر به نام هاي گوناگون تنبك اشاره شده هست كه ما به دو تا از اونان اشاره مي كنيم: "خدايا مطربان را انگبين ده براي ضرب دستي آهنين ده" – مولايشان "تنبك محفل ارباب وفا را بردار بلبل باغ دلي، شور و نوا را بردار" – ميرنجات در اينجا به موضوعي ديگر اشاره مي كنيم: تنبك علاوه بر موسيقي سنتي امروز ايران، در موسيقي نواحي ايران نيز نواخته مي شود.

در اينجا نيز تنوع اسمي وجود دارد.

شايد جالب باشد بگايشانيم كه نام اين ساز در هستان هرمزگان "تمپك" هست، كه به نظر نگارنده از حيث بحث لغايشان با همين نام "تمپو" نبايد بي ارتباط باشد.

رد پاي سازهاي مشابه تنبك در ديگر نقاط دنيا نيز مشاهده مي شود.

مثلاً سازي شبيه تنبك در كشمير با نام "تنبك نَري" نواخته مي شود و "نري" در زبان محلي اونجا به معني سفالي هست.

همينطور سازي به صورت يك جفت تنبك در مالزي با نام "گِدُمبَك" نواخته مي شود.

فرمودني هست كه "تمپو" ي تركيه كه از نظر ساختمان و نحوه ي نوازندگي با "تمپو" ي مصري كمي اختلاف دارد، "دومبِلِك" ناميده مي شود كه در حقيقت لهجه اي از نام باستاني "دمبلك" هست.

در آخر اشاره مي كنيم كه سازي مشابه "تمپو" در يونان نواخته مي شود و نامش "توبِلِكي" هست.

در معني واژه ي تنبك دو نظر وجود دارد.

يكي مي گايشاند كه واژه ي تنبك از صداي اين ساز، يعني از تركيب دو عبارت "تن" و "بك" به دست آمده هست.

و"تن" (يا "تم") صدايي هست كه از نواختن ضربه اي به ناحيه ي مركزي پوست تنبك بيرون مي آيد و "بك"، نواختن ضربه اي به ناحيه ي كناره ي پوست (كتابهاي تهراني و رجبي).

اين در حالي هست كه محمد علي امام شوشتري، در كتابش، ايران گاهواره ي دانش و هنر، ص 141 نظر ديگري دارد: "...

واژه ي تَنبوراز تيكه "تنب" و پسوند "ور" ساخته شده هست.

"تنب" به معني برآمدگي هست و واژه ي "تنبان" به معني "سرين پوش" و "تنبك" ساز مشهور، ...

همگي از اين ريشه اند...".


نتيجه: از تمام مطالب بالا و با توجه به اين نكته كه "ضرب" و "تنبك" متداولترين نام ها براي اين ساز كوبه اي پوستي ايران هست و "ضرب" نامي مناسب براي اين ساز به نظر نمي رسد، اطلاق "تنبك" به اين ساز بهترين پيشنهاد براي جلوگيري از چند اسمي بودن اين مهمترين ساز كوبه اي پوستي ايران هست.
منبع : هنر و موسيقي

74:


75:

اينگونه تعريف شده که کمانچه از سازهاي زهي قديم ايران و در واقع نوع تکامل يافته رباب، کاسه گرد و پايه آهني دارد و مانند تار و ايشانولن سيمهاي اون را با گوشي محکم و کوک مي‌نمايند.

کماني که با اون کمانچه را مي‌نوازند کمانه نام دارد و همان هست که در ايشانولن کلمه فرانسايشان آرشه به معني کمان کوچک جاي اون را گرفته هست.


شادروان خالقي در کتاب سرگذشت موسيقي ايران، کمانچه را تکامل يافته رباب مي‌نامد.

ساز اخير رباب که اول دو سيم داشته و بعدها يک سيم ديگر به اون اضافه شده هست و با کمانه به صدا در مي‌آمده و همان هست که ما امروز کمانچه مي‌گايشانيم و به همين جا اضافه مي‌کند از دوره صفايشانه به بعد کمانچه يکي از ارکان موسيقي ايران به شمار آمده هست.


قسمت اصلي کمانچه کاسه اون هست که به صورت‌هاي مختلف ساخته مي‌شود.

کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه‌ها و شکل يکسان و تثبيت شده نيست.


از نظر شکل، کاسه‌ها را به صورت کرايشان يا مخروط ناقص درست مي‌نمايند.

کاسه‌هايي که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته مي‌شوند.

هستفاده از اين کمانچه‌ها در قسمت‌هاي مرکزي ايران به خصوص در لرستان تداول هست.


اين کمانچه‌ها صدايي پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسه سبک دارند، اجراي قطعاتي که نياز به چرخيدن سريع کمانچه دارد بر رايشان اين کمانچه ها آسانتر هست و اين امتيازي هست براي اين نوع کمانچه.


اين کمانچه‌ها اغلب سه سيم دارند، ولي اين روزها به تدريج داراي چهار سيم مي‌شوند.

کمانچه‌هاي پشت باز معمولا از چوب توت و به صورت يک تکه ساخته مي‌شوند.


کاسه‌هاي کرايشان به دو صورت يک تکه و ترکه‌اي هستند، در کمانچه‌هاي ترکه‌اي کاسه از به هم چسبيدن ترکه‌هايي که در رايشان قالب خم شده‌اند ساخته مي‌شود.

ضخامت اين کاسه‌ها کم هست و به همين دليل کاسه سبک هست و چرخيدن کمانچه به سهولت صورت مي‌گيرد.


کاسه‌هاي يک تکه از چوبهاي مختلف ،معمولا از گردو خراطي مي‌شود.

وزن کاسه از کاسه‌هاي ترکه‌اي بيشتر و چرخش کمانچه تا حدي مشکل هست.

صداي اين نوع کمانچه‌ها زياد مطلوب نيست، کمانچه‌هايي ساخته مي‌شود که تغريبا کرايشان هست و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته مي‌شود، اين کمانچه‌ها چون دست باز هستند در تنظيم شکل و ضخامت و اندازه‌هاي دهانه کمانچه دقت بيشتري دارند و خوش صدا هستند.


قطر بيروني کاسه کمانچه موسيقي سنتي معمولا ‌٢٠ سانتي متر هست، در حالي که در مناطق مختلف ايران اندازه کاسه کمانچه متفاوت هست، ترکمن‌ها کمانچه با کاسه‌هاي بسيار کوچک مي‌سازند.

در نقاط ديگر دنيا نيز که سازهايي شبيه به کمانچه ما دارند کاسه‌ها کوچک و غالبا از پوست نارگيل ساخته مي‌شود.


دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقريبا در يک شکل ساخته مي‌شود.

جنس دسته از چوب گردو ، و شکل اون مخروط ناقص و قطر اون در شيطانک ‌٣٧ ميلي متر و در محل اتصال به کاسه ‌٣١ ميلي متر هست.

طول دسته کمانچه ‌٣١ سانتي متر هست.


در گذشته کمانچه داراي سه سيم بوده هست، گاهي دو سيم اول و دوم مضاعف انداخته مي‌شد و احتمالا در تبعيت از ايشانولن به چهار سيم تبديل شده هست.

بنابراين چهار سيم و در نتيجه چهار گوشي بر رايشان دسته کمانچه برنامه مي گيرد، و اين سيمها پس از رد شدن از رايشان شيطانک و عبور از رايشان دسته و کاسه به سيم گير وصل مي شوند.

بر رايشان دهانه کمانچه پوست کشيده مي شود و اين پوست معمولا پوست دل گاو، پوست ماهي، پوست آهو و غيره مي‌تواند باشد.


خرک بر رايشان پوست برنامه مي‌گيرد و سيم‌ها با فشار خرک را به پوست مي‌چسبانند.

کمانچه به وسيله يک پايه که در قسمت سيمگير به کاسه وصل شده هست، رايشان پاي نوازنده برنامه مي‌گيرد.


آرشه کمانچه، که اسم اوليه‌اش کمانه بوده هست، تشکيل شده هست از يک چوب که از يک طرف انحنا دارد با بلندي ‌٦٠ سانتي متر و مايشان دم اسب.


مايشان آرشه کمانچه بر خلاف سازهاي زهي غربي بر رايشان چوب محکم کشيده نمي‌شود، بلکه نوازنده هست که به هنگان نوازندگي به تناسب احساس فسار را بر رايشان سيم تغيير مي‌دهد.


چگونگي صداي کمانچه به عواملي بستگي دارد که بعضي از اونها از اين قرارند: جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه هاي کاسه، چگونگي سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل برنامه گرفتن خرک، چگونگي شيطانک، جنس سيم، زاايشانه اتصال دسته به کاسه.


براي ساختن کمانچه‌اي با صداي دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملي که فرموده شد سالها تجربه لازم هست.


منبع : وبلاگ هنر ايران

76:


77:

يكي از هفت دستگاه اصلي موسيقي ايراني به روايت ميرزا عبدالله هست .

حالت عرفاني ايشانژه اي دارد .

صلابت ، قدرت ، تفكر ، پند و اندرز و خلاصه ايشانژگي هاي يك انسان كامل در دستگاه همايون نهفته هست .

به نظر اينجانب روح موسيقي ايراني در دستگاه همايون هست .

بداهه نوازي كه اولين اصل موسيقي ايراني هست در درآمدهاي اين دستگاه به خوبي قابل اجرا ست و نوازنده ي توانا و آگاه به موسيقي رديف و همينطور با تكنيك مي تواند به مدت وقت طولاني در درامدهاي دستگاه همايون بداهه نوازي كند بدون اونكه ملودي تكراري در نوازندگي او پيدا شود .

بعضي از گوشه هاي محلي موسيقي نواحي ايران وارد اين دستگاه شده از جمله گوشه بختياري و گوشه دزفولي .
بعضي از نوازندگان كه به نظر اينجانب شايستگي لازم جهت تاثير گذاري مثبت بر هنرجايشانان موسيقي را ندارند ابراز مي دارند كه فواصل موسيقي ايران قديم غير از اكنون هست .

اين موضوع بحثي را مي طلبد كه در اين نوشته مجال اون نيست و نتيجه مي گيرند كه فواصل دستگاه همايون در قديم با فواصي امروز يكسان نبوده .

بدعتي غلط هست كه شايد در نوشتاري ديگر به غلط بودن اون از نظر علمي پرداخته شود .
چنانجه دستگاه همايون را از نت سل بنوازيم فواصل اون با زباني كه هنرجايشان تازه رديف نواز اون را درك كند چنين هست .

SOL (1 پرده) FA (1 پرده) (بمل) ME( ) 2/1 پرده)RE (1 پرده)DO (2/1 پرده) (بكار)SI (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده) SOL

اين آقايان فواصل را اينگونه تعيين مي كنند .
SOL (1 پرده) FA (1 پرده) (بمل) ME( ) 2/1 پرده)RE (1 پرده)DO (4/3 پرده) (كرن)SI (1 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده) SOL
چنانچه مشاهده مي شود اختلاف در درجه سوم ( نت سي ) هست كه فاصله ي دوم 4/5 و فاصله سوم 2/1 پرده مي باشد .

حال آقايان فاصله دوم را 1 پرده و فاصله سوم را 4/3 پرده مي دانند .

سوال اين هست : با اين فاصله چه فرقي هست ميان همايون و مخالف سه گاه از mi) كرن)؟ كه گوشه مخالف اون با همين فواصل اجرا مي شود .

ملودي ارائه شده با فواصل فرموده شده آقايان تحقيقا" مخالف سه گاه هست كه در دستگاه همايون نواخته مي شود .

شنيدن ساز نوازندگان محلي پيش كسوت مؤيد نظريه همايون اولي هست نه دومي .
بيات اصفهان به روايت ميرزا عبدالله آواز دستگاه همايون هست كه شاهد اون درجه چهارم همايون مي شود ( مثال : همايون سل – اصفهان دو ).
نكته اي كه در دستگاه همايون بسيار جالب هست اين كه دستگاه همايون را با دو تونيك پشت سر هم مي توان اجرا كرد.

با اين تفاوت كه درجه سوم زير تونيك اون تغيير مي كند .

چنانچه فاصله دوم زير تونيك را 2/1 پرده فرض كنيم تونيك، درجه دوم زير تونيك هست و چنانچه فاصله دوم زير تونيك را 4/3 پرده فرض كنيم تونيك همايون هماني هست كه تونيك شور هست.

( نت شروع هر گام يا مايه را تونيك مي گايشانند.)
SOL (1 پرده) FA (1 پرده) (بمل) ME( ) 2/1 پرده)RE (1 پرده)DO (2/1 پرده) (بكار)SI (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده) SOL


SOL (1 پرده) FA (1 پرده) (بمل) ME( 2/1 پرده)RE (1 پرده)DO (2/1 پرده) (بكار)SI (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده) SOL (1 پرده) FA (تونيك) ( 2/1 پرده) (بكار) ME


SOL (1 پرده) FA (1 پرده) (بمل) ME( 2/1 پرده)RE (1 پرده)DO (2/1 پرده) (بكار)SI (4/5 پرده) (كرن)LA )4/3 پرده) (تونيك) SOL (1 پرده) FA ( 2/1 پرده) (كرن) ME

حالات اصفهان غم هست اما غم عشق و غم فراق .

غمي كه بسيار شيرين هست .

بعضي از موسيقي دانان گوشه شوشتري را يك آواز مستقل در دستگاه همايون مي دانند اما اكثريت موسيقي دانان شوشتري را يك گوشه در اين دستگاه مي دانند .

منبع : وب لاگ موسيقي ايران زمين

78:


79:

با سلام و تشكر بابت فعال نگه داشتن اين تاپيك...
اگه ممكنه از ساز "تنبور" يه سري اهنگ يا كليپ يا هر نوع موسيقي كه مي تونين بزارين...

ممنون مي شم.


80:

سلام اشكان جان خواهش مي كنم.

اين لينك:

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
(بر گرفته از آلبوم «مطرب مهتاب رو» ، کار مشترک شهرام ناظری و گروه تنبور شمس.)
هستش با حجم يك و نه دهم مگابايت (مجبور شدم به حروف بنايشانسم!! )

اين لينك هم درباره ي مقامات تنبور :

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

موفق باشيد

81:


82:

خيلي ممنونم ازت ...

من اين و خيلي دوست دارم...


83:

آقا ما اين رو تو قسمت موسيقي گذاشتيم اصلا هستقبال نشد..

فرمودم اينجا بذارم شايد 2 نفر خوششون اومد

محمد رضا شجریان ، محمد رضا لطفی


مدت:35 دقيقه

پسورد باز كردن فايل ها : [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


84:

تنبور يكى از پرطرفدارترين و پرمخاطب ترين سازهاى موسيقى نواحى ايران هست.جذابيت اين ساز، به دليل ماهيت اجراى مقام ها و جنبه عرفانى و معنوى به تدريج پارا از دايره ايران فراتر برده و در اروپا و آمريكا نيز، به اين ساز و اجراى اون توجه و رايشانكرد فراوان شده هست.

ساز تنبور متعلق به موسيقى يارسان و حوزه اصلى رواج اون كرمانشاه و دو منطقه صحنه و گوران هست.موسيقى اجراشده به وسيله اين ساز شامل مقام هاى حقانى و كلام هاى مذهبى، مقام هاى باستانى و سرانجام مقام هاى مجلسى و مجازى هست.



این ساز (تنبور) قديمي ترين ساز مضرابي و مقيد ايراني هست كه با توجه به نقوش سنگي به جا مانده، حكايت از قدمتي چند هزار ساله دارد.



اولينمكتوب و مستند مربوط به اون، كتاب موسيقي الكبير ابونصر فارابي هست.

فيلسوف، دانشمند و موسيقيدان عصر سامانيان با دقتي تحسين برانگيز تمام زيروبم اين ساز را كاايشانده و در بخش سازشناسي كتابش، برايمان به يادگار نهاده هست.

او به ضرورت وقت خايشانش، كتاب را به زبان عربي نوشت تا سرانجام فرزندان خلفش پس از هزار سال به فارسي برگرداندند!

فارابي در موسيقي الكبير از دو نمونه تنبور مهم و رايج وقته خايشانش نام مي برد.

نخست تنبور بغدادي با كاسه اي كوچك و ديگر از تنبور خراساني ياد مي كند.

امروزه تنبور خراساني با همان ايشانژگي هاي مكتوب فارابي يافت مي شود، چه از حيث ابعاد و اندازه ها و چه از نظر پرده بندي، اما تكليف تنبور بغدادي به درستي برايمان روشن نيست.

شايد تنبور رايج در غرب ايران (كرمانشاه) با كاسه اي كوچكتر از نوع خراساني باوقتده همان تنبور بغداد باشد.



تنبور خراساني امروزه ديگر بدين نام خوانده نمي شود.

بنابر ظاهر ساده و بي تكلفش، اون را دوتار مي نامند زيرا تنها از دو عدد تار (سيم) بهره مي برد.

همينطور تنبور كرمانشاه را دوتار نمي خوانند.

گايشانا به دليل تضاد اين عنوان با وضع موجود اون باشد.

تنبور امروز كرمانشاه داراي سه عدد تار (سيم) هست.

دوتار خراسان هم با دو گونه متفاوت هم اينك به حيات چند هزار ساله اش ادامه مي دهد.

يكي نوع مربوط به شرق خراسان و به ايشانژه تربت جام كه ساده ترين دوتار ايران هست يعني پرده هاي رايشان دسته ساز فقط نه عدد هست.

دوتار ديگر اين خطه متعلق به شمال خراسان با مركزيت قوچان، شيروان و بجنورد هست.



در لغت نامه دهخدا در خصوص طنبار، طنبور و طنبوره و ....

چنين آمده هست:طنبار معرب طنبور سازي هست معروف.طنبور يكي از آلات ذوات الاوتار هست.
قسمتي از اون را شش تا گايشانند كه شش تار دارد و قسمتي ديگر را سه تا كه سه تار دارد.

در قديم دو وتر بر اون بوده و امروز تا شش متر بر اون كنند
ساز ديگري در ايران بنام طنبور يا تنبور سابقه قديم دارد، اين ساز دو سيم داشته و مضرابي بوده كه با انگشتان دست راست نواخته مي شود، و هم اكنون در كردستان معمول هست.شكل طنبور همه جا در نقاشي هاي قديم بخصوص در مينياتورها ديده مي شود و كاسه اون از چوب هست و دهانه اون هم پوست ندارد، مثل سه تار ولي كاسه اش بزرگتر هست به شكل يك نصفه خربزه.
تنبور داراي شكمي گلابي و دسته اي دراز هست كه بر رايشان اون از 10 تا 15 پرده بسته مي شود.

رايشانه جلايشاني شكم چوبي هست.

دسته اين ساز مانند سه تار، بر سر ساز متصل هست و سر در حقيقت، ادامه دسته هست كه بر رايشان سطوح جلايشاني و جانبي اون، هر يك دو گوشي كار گذارده شده كه سيم ها به دور اونها پيچيده مي شوند.

سيمهاي تنبور 4 عدد و معمولاً به فاصله هاي مختلف كوك مي شده هست.

اين ساز معمولاً بدون مضراب و با انگشت نواخته مي شود.

چنانكه در تاريخ موسيقي ايراني نوشته شده در قديم سازي به نام تنبور وجود داشته و از اون انواع مختلفي ذكر كرده اند.

مثلاً فرموده شده كه فارابي تئوري دان مشهور موسيقي ايران، تنبور بغدادي و تنبور خراسان را دستان بندي كرده هست.


85:


86:

موسیقی مذهبیبر پايه نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی.

موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.


مشاهده می کنید که پرهیز از هستفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات اون تا به امروز هم به چشم می خورد.


مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده هست.

شایان ذکر هست که امروزه باوقتده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.


هرودوت همچنین می نویسد :
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند.

در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."
موسیقی رزمیاما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده هست.

یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده هست.


گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :
"کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند اونرا خواندند و سپس پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند.

کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت نمايند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت هست."
این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که :
"کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی هست که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف هست و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران سپس اسلام نیز دیده می شود.


از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده هست از اونجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.


در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای هست.

قطر دهنه اون 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.


موسیقی مجلسیاما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در اون روزگار مرسوم بوده هست.

موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته هست.

آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.


گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته هست که :
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی انجام می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در اون جشن ها سهم پايه ی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که اونها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ...

به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.


گزنوفون نیز می نویسد :
"کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ...

اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسب و آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده هست :
"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."

منبع: فرمودگوی هارمونیک

87:


88:


89:


90:

آقا ايدگيه عالي واقآ سايت رو زنده كردين

91:


92:


93:

قيچك يا غيچك و يا غژك, ساز نسبتا مهجوري‌است كه عليرغم اينكه سالها در گروه‌هاي مختلف از جمله اركستر سازهاي ملي (استاد پايور) و عارف و شيدا مورد هستفاده برنامه گرفته‌است, كمتر به عنوان تكنواز و يا همنواز آواز مطرح شده ‌است.
قیچک لفظی ترکی هست و به معنی آواز با گریه و ته گلو می باشد.

در نوشته ها, از سابقه حضور قیچک در دوره های ساسانی و دوره ای بعدی صحبت شده هست.

[۱]
هستاد روح‌الله خالقي در توضيح سابقه كمانچه اشاره مي‌كنند كه در ايران قبل از اسلام, سازي موسوم به غژك يا غژ معمول بوده ‌است.

ايشان ذكر مي‌كنند كه خود اين ساز را در بلوچستان در شهرهاي داورپناه و ايرانشهر ديده‌اند كه غيچك ناميده مي‌شده‌ هست.



طبق نظر هستاد خالقي, غيچك سازي هست شبيه به كمانچه با آرشه (كمانه) كه از چند تار مو تشكيل شده‌است و تعداد سيمهاي اون را بيشتر از كمانچه ذكر مي‌كنند.

به اعتقاد ايشان اين ساز با غيچك اصلي تفاوت دارد و در گذشته بيش از ۲ سيم نداشته‌است.

حتي طبق نوشته «لاند» در كتاب تجسس گامهاي غرب اين امكان وجود دارد كه اين ساز در گذشته آرشه‌اي نبوده باشد.

فارابي هم در كتاب خود به غيچك اشاره‌اي نمي‌كند ولي از رباب ياد مي‌كند كه شبيه به غيچك هست و بدون كمان نواخته مي‌شود.

[۲] البته ساختار رباب و قيچك امروزه تفاوت بسياري با هم دارد.

در موقعيتهاي آتي به بررسي ساز رباب هم خواهيم پرداخت.



جنس قیچک از چوب توت هست.

[۱] امروزه شکم این ساز از دو قسمت مجزا از يکديگر تشکيل يافته، قسمت تحتانی کوچک تر و به شکل نيم کره هست که بر سطح مقطع جلو پوست کشيده شده و روی پوست خرک ساز برنامه دارد.

قسمت بالائی بزرگ تر، مانند چتری روی قسمت تحتانی برنامه گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی از عقب به هم اتصال يافته اند و در نتيجه در جلو يا بين دو قسمت حفره ای تشکيل شده هست.

سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحيه وسط که زير گردن ساز برنامه گرفته به صورت دو شکاف پهن باز هست.

دسته ساز تقريبا در نصف طول خود روی شکم برنامه گرفته و نيمه ديگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل هست و دسته فاقد «دستان» (پرده) هست.

[۳]

سر متشکل هست از جعبه کوچک (محل برنامه گرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در يک طرف اون) و يک زائده منحنی شکل برای آايشانختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی يافته هست.



قيچک پايه اً جزو دسته سازهای محلی بوده که در سال های قبل از انقلاب و با حمايت وزارت فرهنگ و هنر وقت, به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک اون را تکميل و تنظيم کرده اند، بلکه اون را به سه اندازه مختلف «قيچک سوپرانو» به طول ۵۶/۵سانتيمتر، «قيچک آلتو» (۶۳سانتيمتر)، و «قيچک باس» به همان نسبت بزرگ تر ساخته اند .تمام انواع بالا چهار سيمه هست.

[۳]

طول سيم مرتعش در قيچک سوپرانو=۳۵/۵، در قيچک آلتو = ۳۷/۵ و قيچک باس ۷۰ سانتيمتر هست.

وسعت هر يک از انواع حدود سه اکتاو هست.

قيچک سوپرانو, سازی هست که قابليت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز هست ولی دو نوع بعدی (آلتو و باس) بيشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود.

آرشه قيچک، پس از هستاندارد شدن ساز عينا همان آرشه ايشانولون هست.

[۳]

قیچک باس (اجرای سیامک آقایی)



قيچک از انواع سازهای محلی هست که در سالهای اخير به شهر آمده و مورد هستفاده برنامه گرفته هست و همانطور كه هستاد خالقي اشاره كرده‌اند [۲] بيشتر در نواحی جنوب شرقی ايران معمول هست و در اون نواحی حتی، طبق عقيده و سنت اهالی، برای معالجه امراض به کار می رود.

در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای هست که دو تسمه بر اون الصاق می شود: يکی از تسمه ها را به کتف چپ و ديگری را به کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقريبا آزاد و آايشانزان می شود.

اما نوازندگان شهری تمايل به هستفاده از اين تمهيد ندارند.

[۳]

کوک قيچک محلی ثابت نيست ولی مسلم اين که سيم ها تقريبا هيچ وقت نسبت به يکديگر فاصله پنجم نداشته اند.

آرشه (كمانه) در اصل (نوع محلی اون) شبيه به آرشه کمانچه هست و امروزه در شهر از آرشه ايشانولون و ايشانولنسل در نواختن نوع شهری اون هستفاده می شود.

از بين هنرمنداني كه تا به حال در گروه‌هاي مختلف قيچك نواخته‌اند مي‌توان به هستاد رحمت‌الله بديعي، خانمها پرايشانن صالح، پرايشانن شكالور، زنده‌ياد حسين فرهادپور و اردشير كامكار اشاره كرد.



:منابع

[۱] بهرام نفری, اطلاعات جامع موسیقی, انتشارات مارلیک, .۱۳۸۰

[۲] روح الله خالقي ، سرگذشت موسيقي ايران، انتشارات صفي عليشاه، ۱۳۷۶

[۳] پرايشانز منصوري، سازشناسي، انتشارات زوار،

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




94:


95:

موسيقي بعنوان يكي از زيباترين و ظريفترين حكمت الهي در زندگي انسانها كاركردهاي اجتماعي مهم و ارزشمندي داشته و از دير باز در ميان ملل با الهام از زندگي روزانه فراز و نشيبهايي به خود مي گيرد.

موسيقي سنتي تركمن نيز مانند موسيقي محلي اغلب مناطق دنيا، با الهام از زندگي روز مره اين امت شكل گرفته هست.

درباره سابقه تاريخي اين موسيقي اطلاعات زيادي وجود ندارد.

بنا به رواياتي بابا قنبر كه در قرنهاي ششم و هفتم م.

ميزيسته سازنده دوتار بوده هست.

او مريد حضرت علي بوده و دوتار را براي به وجد آوردن اسب حضرت علي (ع) ساخته هست.

محمد فارابي اوليندانشمند مسلمان هست كه كتاب موسيقي را نوشته و اوست كه كمانچه را ساخته هست.

در دوره امپراتوري سلجوقيان موسيقي تركمن به بالاترين درجه رشد خود ميرسد .

در اين روزگار و در دوران آق قايشاننلوها تأثير اين موسيقي به سرزمينهاي حلب، ديار بكر، شيروان، گنجه، آذربايجان مؤثر افتاد.روزگار سلطنت نادرشاه نه تنها روزگار سركوبي تركمنان هست بلكه موسيقي تركمن نيز در اين دوران دچار سرخوردگي مي شود.

دانشمند بزرگ عليشير نوايي هم يكي از مشتاقان اين موسيقي بود.

او آهنگ گلزار را كه يكي از كاملترين آهنگهاي موسيقي تركمن هست بوجود آورده هست از قرن 17 و 18 اشعار شاعران كلاسيك وارد موسيقي شد كه بيشتر با مضامين عارفانه اصالت خاصي به اين موسيقي بخشيدند.

اوسپينسكي و بيليايف كه هنر موسيقي تركمن را آموخته اند در كتاب موسيقي تركمن از قدمت اين موسيقي مات و مبهوت مانده اند.

ايشانژگيهاي موسيقي سنتي تركمن: موسيقي تركمن جزو ريشه دار ترين موسيقي هاي جهان به شمار مي رود چون در هيچ گوشه اي از اون قطعات موسيقي ديگر ملتها راه نيافته هست.

به نظر ميرسد علت اين امر، مهاجرت هميشگي تركمنها به منظور گريز از فرمانروايان ستمگر و يكجانشين نبودن اونهاست.

موسيقي تركمن تنها موسيقي هست كه با يك مضراب مي شود دو نت را نواخت، ايشانژگي ديگر اين موسيقي اينست كه ريشه مضراب سازهاي تركمن ملهم از محيط طبيعي و پيوند اون با زندگي اجتماعي و عشيرتي اين مرد ماست و از صداي سم پاهاي اسب و شانه اي كه بر دار قالي كوبيده مي شود الهام گرفته شده هست.

«اگر گوش با صداي طبيعت بيگانه نشده باشد و اگر هنوز بتوان در كنار انواع اتومبيلها، اسبي را هم ديد كه آزادانه مي تازد در موسيقي تركمن وزنهاي حاصل از تاختهاي مختلف اسب را شنيد و يا صداي برخورد شانه بر تار و پود قالي و نواي حاصل از كار طاقت فرساي نمدمالي را در مضرابهاي دو تار و تحريرهاي سازي و آوازي و زنبورك شنيد.»

موسيقي تركمن به لحاظ ايشانژگيهاي خاص عاري از لهو و لعب هست و با سازهاي اون نمي شود پايكوبي نمود و در بسياري از سازهاي اون كه اندوهگين نيست حتي نمي شود دست زد .

همينطور وجود جنبه هاي عرفاني در آهنگ هاي موسيقي تركمن بعنوان يك نقطه قوت پايه ي براي اين موسيقي اصيل محسوب مي شود.

«اوسپينسكي پژوهشگر روس مي گايشاند: خاور زمين را گشتم و همه سازهاي اون را گوش دادم .

تنها سازي كه تا سحرگاهان امت را به خود سرگرم مي كند موسيقي تركمن بود به اين نتيجه رسيدم كه دلنشين ترين سازها در بين ملتها دو تار تركمن هست.»

موسيقي تركمن در چهار دستگاه مخمس، تشنيد، نوايي و قريق لار و در 4 سبك عمده : 1-سبك سالير – ساريق 2-سبك يموت – گوگلان 3-سبك دامانا 4-سبك آخال تكه اجرا ميشود.

موسيقي بزرگ تركمن مقام نام دارد كه حدود 500 مقام تركمني وجود دار دكه برخي از اونها عبارتند از: 1-گوگ دفه 2-سحر 3-سايشاندك 4-قونقورياش 5-آت چاپان 6- حاج قولاق 7-نار آغاچ 8-آيراليق و ...

مضامين موسيقي سنتي تركمن: موسيقي سنتي تركمن بازگو كننده باورها، دردها، رنجها، شاديها و آداب و سنن و فرهنگ تركمن هست سازها از زبان دل امت و از ادراك غم و شاديهاي اونان مايه گرفته و بازتاب واقعيات اجتماعي روزگار خود مي باشد در اين موسيقي، عشق به آزادي، همبستگي، دلاوري و برادري آكنده هست.

اشعاري حاايشان پيامهاي اخلاقي، اندرزها، حكايات و روايات اين موسيقي را غني بخشيده اند و شاعران و خوانندگان با دستمايه برنامه دادن زندگي ساده امت و داستانها و وقايع تاريخي به عرضه آثار هنري پرداخته اند.

اين موسيقي محدود به روايات و حكاياتي نيست كه بخشيها اون را با دو تار اجرا مي كنند.

آوازهاي چوپاني و سارباني، آهنگهايي كه اغلب با ني و دو تار براي درمان يا تسكين درد كودكان مبتلا به سرخك اجرا مي شده هست، مولود خوانيهاي ماه ربيع الاول، لالايي مادران كه به هودي معروف هست، آوازهاي موسوم به لاله كه آواز دسته جمعي دختران شب هنگام در زير مهتاب در كنار آلاچيق رو به رايشان ماه هست و ...

مجموعه اي متنوع و ريشه دار را در موسيقي تركمن تشكيل داده اند.


سازهاي موسيقي تركمن:

دوتار: اين ساز را از اون رايشان كه، كاسه اون را از درخت توت ميسازند توت تار مي نامند.

بنا به روايتي قدمت اون 6 هزار سال هست.

در پيرامون آرامگاه دانيال نبي، تنديس دو مرد كه در دست يكي از اونها دوتار بوده يافت شده هست.

بر پايه روايات اسلامي، اولين بار دوتار تركمني را بابا قتبر از مريدان حضرت علي ساخته هست.

كمانچه: اين ساز داراي 3 سيم بوده و از كمانچه هاي معمولي كوچكتر هست.

به روايتي بخشهايي از تكه براي اولين بار اون را با اقتباس از كمانچه اي ايراني بكار گرفته اند.

ني: در تكمن صحرا ني 3 نوع هست: ني هفت بند، ني زبانه دار، جفت ني.از ديگر آلات موسيقي تركمن ميتوان از زنبورك نام برد.

با پيشرفت تكنولوژي و پيرايش آلات پيشرفته و نايشانن موسيقي جهان غرب، امروزه در بيشتر عروسيها و مراسم و جشنهاي امت تركمن صحرا، آهنگها و موسيقي غربي جاي اين موسيقي سنتي را گرفته هست و بيشتر جوانان گرايش به اين موسيقي داشته و با علاقمندي به آهنگهاي اون گوش ميدهند و اون را زمزمه كنان به پايكوبي ميپردازند.

و كم كم شاهد به حاشيه رانده شدن موسيقي سنتي هستيم و ديگر در اندك هستند كساني كه عمر خود را براي حفظ يادگاري كه پدران و اجدادمان با تاريخ سراسر رنج و مظلوميت براي ما بر جاي گذاشتند تا هايشانت و فرهنگمان با اون شناخته شود سپري مي كنند و امروزه تهاجم فرهنگي غرب با هدف برنامه دادن فرهنگهاي بومي قصد يكسانسازي فرهنگ را دارد و با ترايشانج فرهنگ مورد نظر خود اهداف امپرياليستي خود را دنبال مي كند.

بدبخت ملتي كه در اين ميان هايشانت و فرهنگ خود را ببازد.

حيف نيست جوانان مسلمان فرهنگ خود را كنار گذاشته از آهنگهاي ساخته و پرداخته هستعمار كه لهو لعبي بيش نيست و مضامين اون را هايشان و هوس و عشقهاي پوچ و بي معني تشكيل ميدهند هستقبال كوركورانه كرده و به اون دلبستگي پيدا كرده و آرامش روحي خود را در اون بجايشانند.

پس اگر هر يك از ما به نوبه خود همت كرده و در راه شناخت هايشانت و فرهنگ خود گام برداشته و به توليدات و يادگارهاي فرهنگي گذشتگانمان ارج نهيم بي شك امتي سر بلند خواهيم بود.



علت اينكه موسيقي سنتي تركمن جايگاه ارزنده خود را از دست داده مي توان فقدان حمايت هاي لازم و كمبودهاي پايه ي براي گسترش اونست .

بي گمان تأسيس انجمنها و خانه هاي موسيقي محلي مي تواند در اين راه مؤثر باشد.

به فرموده كارشناسان علت اينكه جوانان كمتر به اين موسيقي گرايش پيدا مي كنند ، نا آگاهي از ظرايف و پيچيدگيهاي انست و دليل اون عدم توجه به آموزش اونست و علت اون نيز قطعاً كمبود امكانات هست.

ساوقت صدا و سيما به عنوان نماينده فرهنگ ملت در راه ارائه پر بار و تبليغ اون نقش بسزايي مي تواند داشته باشد و انتظار مي رو داين ساوقت با ارائه موسيقي هاي اصيل اين امت در راه احياء اون در بين امت بكوشند.

از اين رو جا دارد مسئولان كشوري و محلي بخصوص متوليان فرهنگ و ارشاد اسلامي نسبت به توسعه و گسترش موسيقي هاي محلي همت گمارند زيرا موسيقي سنتي مي تواند در خدمت فرهنگ و مذهب برنامه گرفته و ناقل انديشه ها ، ايده ها و هنجارهاي يك جامعه باشد.آق مراد پارسنگ
منابع:1- ايشانژه نامة جشنواره موسيقي تركمن «ياپراق» سال پنجم – شماره 202- تاريخ سياسي، اجتماعي تركمن ها؛ تأليف امين الله گلي

برگرفته از: پايگاه اطلاع رساني دانشجايشانان و دانش آموختگان تركمن ايران

96:


97:

سلام
من مدتي پيش دنبال اينجور تاپيكي بودم.

ولي پيدا نشد و اتفاقا خودم هم پيشنهاد دادم.(بنام سيسه) .

حالا جستجو كردم وشماها را پيدا كردم.

فكر ميكنم گروهي هم تو يه جاي ديگه تو همين بخش موسيقي، همين بحث را ادامه ميدن كه بد نيست معرفي بشن به اينجا.


98:

بنظر ميرسد كه موضوع موسيقي و فيلم بايد داراي زير مجموعه هاي بيشتري شوند.

چطور هست يك زير مجموعه بنام "موسيقي سنتي" ايجاد شود.
باتشكر

99:

سلام سيسه جان
اتفاقا من پايه هستم شديد! اونم از نوع پايه صندلي!!
شوخي كردم.

چرا اتفاقا حالا كه امتحانا تموم شده بيشتر به اينجا سر مي زنم.

اميدوارم شما دوستان هم ياري كنين كه تاپيك خوبي داشته باشيم آخه يه نفري تاپيك رو گردوندن چندان لطفي نداره.


فعلا
==============================================

زنگله يا زنگوله



اين گوشه در دستگاه چهارگاه اجرا مي شود و آهنگ اون كاملا شاد، پر تحرك و اميد بخش هست و مي گايشاند كه براي پايان كار و رسيدن به هدف هاي عاليه خود تنبلي و سستي را كنار بگذاريد.



گوشه زنگوله در موسيقي ايراني، نام لحني هست دو ضربي، كه قسمت اول پيش زنگوله نام دارد كه دو ضربي ساده هست و به مارش شباهت دارد و قسمت دوم زنگوله نام دارد كه دو ضربي تركيبي 8/6، نظير رِنگ هاي شاد موسيقي ايراني هست.



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

-=-=-=-=-=-=-=-

سه تار: هستاد محمود تاجبخش



نام برخي گوشه ها ياد آور، عناايشانن دوره ساسانيان هست.

مانند، راح روح (رامش جان) در دستگاه شور.

راح روح به معني (مي) هست كه شايد امروز به نام روح الارواح در دستگاه نوا و آواز بيات ترك (بيات زند) نواخته مي شود.

و يا تخت تاقديس (تخت كاووس) و ناقوسي در دستگاه سه گاه، كه در نامهاي *سي لحن، به باربد نوازنده معروف عهد خسرو پرايشانز نسبت مي دهند، ذكر شده هست.



از رايشانداد هاي مهم هنري و از عجايب عهد خسرو پرايشانز ساختن *تخت طاقديس هست، پيدايش يك چنين مجموعه هنري عجيب و كمياب كه قدر مسلم هيچگاه دوباره به وجود نخواهد آمد موضوع يك آهنگ گرديد كه موسيقيدانان اون دوران به نام تخت طاقديس ساختند و اثري از اون آهنگ مي باشد.

و همينطور نام هاي چكاوك كه هنوز در دستگاه همايون نواخته مي شود و يكي از پرده هاي مهم و اصلي اين دستگاه هست (به چكاوك ابوالچپ هم مي گايشانند).



خسرواني به معني نواي خوش هست، اين نغمه در دستگاه ماهور ايجاد مي شود.



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

-=-=-=-=-=-=-=-

سه تار: هستاد محمود تاجبخش



و همينطور نوروز بزرگ، نوروز كوچك، نوروز خارا : به روايت فردوسي كه خو د از روايات چند هزار ساله ايران باستان بر آمده و درست و راست هست، نواي خوش به اواسط دوران جمشيد با مي گردد و اين هست فرمودار فردوسي درباره اون :



جهان انجمن شد بر تخت اايشان از اون بَر شده فره و بخــــــت اايشان

به جمشيد بر گوهر افشـاندند مران روز را روز نــــــو خواندنـــــد

سر سال نو، هرمز فروديـــــــن بر آسوده از رنج تـــــن، دل زكين

به نوروز نو شاه گيتي فــــــروز بر اون تخت بنشست فيــــروز روز

بزرگان به شادي بياراستنـــــد مي و رود و رامشگران خواستند

چنين جشن فرخ از اون روزگــار بمانــده از اون خسروان يادگــــــار



و در شعر منوچهري كه در اون از رديف هاي رايج پيش از مغول نام برده، نام نوروز بزرگ را هم آورده هست:



مطربان ساعت به ساعت بر نواي زير و بم

گاه سروستان زنند امروز و گاهي اشكنه

گاه زير قيـــصران و گــــــاه تخت اردشيــــــر

گــــــاه نوروز بزرگ و گه نـــواي اسكنــــــه



از اين فرمودار ها چنين هستنباط مي شود كه يكي از اولينرديف هاي موسيقي ما، نوروز يا نوروز بزرگ بوده و رديف هاي نوروز صبا، نوروز خارا و نوروز عرب در دو دستگاه راست پنجگاه و همايون همينطور نوروز عجم در دستگاه راست پنجگاه كه هنوز هم رايج و اجرا مي شود شايد باز مانده اون دستگاه بزرگ باشد.



--------------------------------------------

پ.ن: تخت طاقدیس: مركب از عاج و ساج بوده و طاقي از طلا و لاجورد داشته كه بر آسمان (سقف) اون صُوَرِ فلكي و كواكب با انواع دُر و گوهر تصايشانر شده بود هست و آلتي در اون برنامه داشته كه همچون ساعتي سال شمار گردش داشته و ساعات مختلف روز را معين مي كرده هست.

مجموعه اين تخت سالي يك بار به دور خود مي چرخيد ...

در بهار رو به گلزار و در تابستان رو به باغ و در زمستان رو به ايوان داشت.

اون تخت در مدت چهار سال، به وسيله يكهزار و صد و شصت هستاد كار كه هر يك سي نفر شاگرد و همكار داشتند ساخته شده بود و قالي معروف نگارستان كه پنجاه و هفت گز طول و عرض داشت در اين تخت آايشانخته بوده و تصايشانر چهل و هفت پادشاه گذشته ايران با گوهر و زر و سيم بر اون نگاشته بودند.


100:


101:

معرفي سازها و موسيقيهاي نواحي گوناگون خيلي خوبه، اما تاپيك از حالت فرمودگوخارج شده و بيشتر به آرشيو مقاله ها شباهت پيدا كرده.

ممنون ميشم اگه مباحث ديگري هم شكل بگيره.


102:

سلام دوباره
خوب به خاطر همين ميگم يه نفري گردوندن تاپيك لطفي نداره.

شما اگه مطلبي مد نظرتون هست برنامه بدين يا اگه سازي مي زنين خوشحال ميشيم از كارهاتون بشنايشانم.

يا هر بحث ديگه اي كه مورد نظرتونه رو شروع كنين در زمينه موسيقي سنتي دوستان ادامه ميدن و از تجربه هاي هم هستفاده مي كنيم.


ممنونم

103:

حوزه موسيقي سنتي هم مثل خيلي از موضوعات ديگه وسيع هست.

هم وسيع و هم پر عمق.

اما شايد بشه اروم آروم به يه جاهايي رسيد!! مبحث غم و اندوه در موسيقي شايد بتونه براي بعضي ها جالب باشه.

چون خيلي ها اين موسيقي را متهم به رواج غم و اندوه و نااميدي ميكنند كه بهتره مشخص بشه اينطوري هست يا نه؟
آيا وقتي فقط ناراحتيم مثلا دوست داريم كه به آهنگ ني گوش كنيم؟ غم با نااميدي چه تفاوتي داره؟ و....


104:

سلام من تازه كارم ببخشيد اگه مطالبم تكراري هست.
سه تار يكي از قديمي ترين سازهاي ايراني هست و صدايي ظريف و دلنشين دارد.اين ساز-همان طور كه از نامش پيداست-تا قرن گذشته داراي 3 سيم بوده هست.مشتاق عليشاه سيم واخوان يا سيم هنگام(سيم سوم ) را به اون اضافه كرد و از اون تاريخ به بعد,4 سيمه شد.سيم هنگام معمولا هم صدا با سيم اول (دو) كوك مي شود كه در بعضي از دستگاهها تغيير مي كند.سيم چهارم نيز يك اكتاو بم تر از هنگام به صورت معمول كوك مي شود.
اصتلا حات موسيقي دستگاهي مترادف با معاني اونها در زبان فارسي هست.
گاه به معناي مخل و جاي و دستگاه به معني جاي دست و محل برنامه گرفتن انگشتها در جاهاي تعيين شده هست.به عنوان مثال دستگاه شور يعني برنامه گرفتن انگشتها در فواصل تعيين شده شور و............

.دستگاه ها را مي توان به 2 گروه اصلي و فرعي تقسيم كرد كه به جاي دستگاه هاي فرعي عنوان آواز به كار برده مي شود.
گوشه به معني قسمتي از دستگاه يا آواز هست.در هر دستگاه يا آواز به طور ميانگين از 10 تا 30 گوشه وجود دارد.
درآمد به معني شروع هست كه معرف فضاي اصلي هر دستگاه هست.برگشت از گوشه به درآمد را فرود مي گايشانند.


105:


106:

سلام
عسل بانو جان ممنون از مطلبتون.

سيسه جان بايد بگم من با اين كه موسيقي سنتي باعث غم و اندوه ميشه موافق نيستم.

البته آدم در هر وقتي از نظر روحي در يه حالتي هست و وقتي خوشحاليم بيشتر مايل هستيم كه آهنگ هاي شاد و تند گوش بديم ولي اين هميشگي نيست.

ولي در مقابل به نظرم موسيقي سنتي معمولا ريتمي داره كه با بيشتر حالات روحي آدم سازگاره و حتي مواقعي كه كاملا آروم (يا حتي بي احساس) هستيم هم از گوش دادنش لذت مي بريم.

ولي بعضي سازها مثل همين ني كه شما اشاره كردين خيلي ميشه فرمود درون گرايانه تر هست و با گوش دادن به اون ممكنه بيشتر تمايل پيدا كنيم با خودمون خلوت كنيم.

حالا نه اين كه صرفا غمگين بشيم.

موفق باشيد
فعلا

107:


108:

سلام
بانگ موذن مرا كشد به مسجد
نغمه جانسوز تار اگر گذارد

ناراحتي با غم تفاوت دارد.

ما هيچگاه نميخواهيم مطلبي كه ناراحتي برايمان پيش مي اورد را شنيده يا تجربه كنيم.

اگر خاطره ناراحت كننده اي داشته باشيم نميخواهيم كه يادآوري شود.

اما هنگاميكه مثلا به آواي يك ني گوش ميكنيم عليرغم انكه ميدانيم كه شاد نيست ولي باز خواهان شنيدن اونيم.

اين همان حالت غم هست كه در عرفان ايراني داراي ارزش زيادي هست.

و جالب اينكه اين غم همان شادي دروني هست كه واقعا وصف ناشدني هست.

اينرا ميتوان همان درونگرايي هم ناميد كه شما فرموديد.

متاسفانه خيليها حالت درونگرايي را با افسردگي و ناراحتي اشتباه مي گيرند.(زيرا معمولا حالت ظاهري يكساني دارند).

مثلا وقتي به صداي سازي مثل سه تار گوش ميدهيم براي لذت بردن بايد بدقت گوش كرد و آرام بود وچون اين حالات شباهت به گوشه گيري و انزوا دارد خيليها اونرا غمگينانه ميدانند.


109:


110:

معرفي مختصر ساز تار:
تار از سازهای زهی هست که با زخمه نواخته
می‌شود.

تار در ایران و برخی مناطق دیگر
خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان و
گرجستان برای نواختن موسیقی کلاسیک این
کشورها رایج هست.

در گذشته تار ایرانی
پنج سیم (یا پنج تار) داشت.

مشتاقعلی شاه
سیم ششمی به اون اضافه کرد که همچنان بکار
می‌رود.



کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت
ساخته می‌شود که هرچه این چوب کهنه تر
باشد به دلیل خشک بودن تارهای اون چوب تار
دارای صدای بهتری خواهد بود.

دسته و پنجه
معمولا از چوب گردو.

شکل کاسهٔ تار مانند
دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به
انسان نشسته‌ای هست.

تار آذربایجانی شکل
کمی متفاوتی دارد و سیم‌های اون بیشتر
هست.جنس خرک از شاخ بز کوهی می‌باشد.در
دو طرف دسته از هستخوان شتر هستفاده
می‌شود.




از لحاظی ساز تار به سه تار نزدیک هست.

از
لحاظ شیوه ی نوازندگی زخمه ی عادی در تار
به صورت راست (از بالا به پایین) هست ولی
در سه تار بلعکس هست (از پایین به بالا).


همچنین از نظر تعداد پرده ها نیز با هم
شباهت دارند.

صدای تار به دلیل وجود
پوستی که روی اون هست از شفافیت خاصی
برخوردار هست.

به خصوص سازهایی که ساخت
قدیم هستند از شیوه ی صدای دیگری
برخوردارند.




نوازندگان بسیار زیادی برای این ساز
وجود دارد.

هستاد بزرگ علینقی وزیری ،
هستاد حسین علیزاده ، هستاد جلیل شهناز ،
هستاد فرهنگ شریف ، هستاد محمدرضا لطفی ،
هستاد موسی معروفی ، هستاد عطا جنگوک ،
هستاد داریوش طلایی ، هستاد علی اکبر خان
شهنازی ، هستاد داریوش پیرنیاکان و
بسیاری از هستادان و هنرمندان بزرگ دیگر
کشور که اکنون در خاطرم نیست.




از سازندگان به نام این ساز در دوران
قاجار می‌توان از یحیی اول و یحیی دوم و
عباس و جعفر صنعت و سپس اونها به
رمضانعلی شاهرخ نام برد و در دوران ما از
هستاد ابراهیم قنبری مهر.

سازهای ساخت
دست این هستادان هم از لحاظ صنعت و
زیبایی وهم از لحاظ صدادهی ستودنی هست

111:

سلام:
از دوستان ميخوام كه نذارن اين تاپيك خاك بخوره.همين!!

112:

طبق نظر ميرزا عبدالله چهارگاه يكي از هفت دستگاه اصلي رديف موسيقي ايران هست.

چهارگاه دستگاهي هست منحصر به فرد از اين نظر كه مي توان فرمود روح فرهنگ ايراني در چهارگاه متجلي هست .

از اونجا كه ايرانيان باستان امتاني بودند سخت كوش در زندگي و اين سخت كوشي و عدم راحت طلبي در تمام شئونات زندگي اونها رسوخ پيدا كرده بود روح سلحشوري و جنگاوري با دشمن از ايشانژگي هاي ايرانيان باستان بوده .

موسيقي اين حالات در چهارگاه متجلي هست.

گوشه هاي درآمد،حصار،رجز(ارجوزه) مؤيد اين نظر هست كه گوشه هايي هستند كاملا حماسي اما در كنار اين خصلت عشق هم در اين دستگاه جاي پايي دارد .

گوشه ي زابل تمنايي هست از عاشق به معشوق و گوشه ي منصوري شايد گلايه ي عاشق هست از معشوق .

به هر جهت روح ايراني در دستگاه چهارگاه كاملا هايشاندا هست .

من به جرات ميگايشانم اگر كسي ايران را ميخواهد بشناسد بايد موسيقي اون و به خصوص دستگاه چهارگاه را بشناسد .

از نظر تئوري و علمي هم هرگاه درجات دوم و ششم گام بزرگ ( ماهور ) ربع پرده كم شود ماهور به چهارگاه تغيير ملودي ميدهد .

درجات تونيك اونها يكي هست و جالب اين كه چهارگاه هم مانند ماهور از دو دانگ مساايشان و يك پرده ميان دانگ تشكيل شده هست .

دو (2/1 پرده) سي (4/5 پرده) (كرن) لا(4/3 پرده) سل (1 پرده) فا (2/1 پرده) مي (4/5 پرده) (كرن)ر ) ۳/۴پرده) دو
دانگ دوم ميان دانگ دانگ اول

بعضي از گوشه هاي دستگاه ماهور‌( راك ها ) حالت چهارگاه را در ابتداي ملودي خود تداعي مي كنند .

موسيقي دان هاي قديم معتقد بودند كه گرفتن پرده هاي نوا ،‌راست پنجگاه و چهارگاه براي خوانندگان مشكل هست صحيح هم مي باشد چون دستگاه چهارگاه نزديكي ملوديك به دستگاه سه گاه دارد و گوشه هاي اونها در بيشتر موارد اسامي مشترك دارند مانند: زابل،مايشانه،مخالف،هدي،پهلايشان ،رجز،حصار .


113:


114:

سلام:
دستگاه چهارگاه پر قدرت و حماسي هست.

نواختن اون نياز به شور وحال وحسي قايشان دارد.

چهارگاه را زياد نمينوازند.چرا كه هم خواننده و هم نوازنده بايد در واقعيات روحي خاصي باشند كه معمولا كمتر پيش مي آيد.

همانطور كه فرموديد پرده هاي اون با سه گاه نزديك هست و حتي نام چند تا از گوشه ها مثل هم هست.

مثلا "حصار" و "زابل".

اما با هم متفاوتند.

گوشه "هدي و پهلايشان" هم گروهي در چهارگاه و گروهي در سه گاه ميخوانند.

اما بيشتر اونرا جزو چهارگاه ميدانند.


دوستان توضيح داده اند ولي بطور مختصر موسيقي سنتي (يا دستگاهي) ايران از 7دستگاه و 5 آواز تشكيل شده هست.

دستگاهها شامل: ماهور، شور، سه گاه، راست پنجگاه، نوا، همايون و چهارگاه ميباشد.

آوازها: افشاري، ابوعطا، بيات ترك، دشتي و بيات اصفهان كه چهارتاي اولي زير مجموعه شور و آخري را زير مجموعه همايون ميدانند.
در وقت ديگر از هر كدام قطعه اي ميگذارم تا هر كس خواست بيشتر آشنا شود.


115:

ريتم
موسيقي از 2 عنصر اصلي ريتم و ملودي تشكيل شده هست.ريتم به معني نظم و ترتيب وتكرار و توالي هست و نه تنها در موسيقي عنصر اصلي (حتي مهمتر از ملودي هست) بلكه در كل هستي مهم ترين پايه هست.ضربان قلب گردش، زمين به دور خود و خورشيد،حركتهاي وضعي وانتقالي ساير سيارات،همه وهمه،از نظم و ترتيب(ريتم)خاصي پيرايشان مي كنند و اگر اين نظم در هم بريزد هستي را مختل مي كند.ريتم در موسيقي از چنين پايه نيرومندي برخوردار هست و پيشرفت موسيقس توسط ريتن حاصل مي شود.
در بعضي از انواع موسيقي مثل رديف موسيقي ايران،ريتم آزاد هست و اين به اون مفهوم نيست كه ريتم وجود ندارد.
وقتي يك قطعه موسيقي در محفلي پخش مي شود،اگر از حاضران خواسته شود با موسيقي دست بزنند،اين افراد بدون اون كه اطلاعي از ريتم ونحوه عمل اون داشته باشند، هموقت با هم دست مي زنند.يا مثلا در مراسم سينه زني يا زنجير زني،افراد عذادار در هنگام مطالعهنوحه،هموقت با هم بر سينه مي كوبند يا زنجير را بر پشت مي زنند.اين كار در نتيجه تحميل نيرايشاني هست كه در اون لحظه خاص در موسيقي جريان دارد و شخص را وادار به عكس العمل مي كند.به اين لحظه ها ((ضرب)) مي گايشانيم.

پس نتيجه مي گيريم كه ريتم باعث ايجاد عاملي به نام ضرب مي شود.اين نوع ضرب كه ما را وادار به عكس العمل مي كند،ضرب قايشان ناميده مي شود،اگر عاملي مانند ضرب قايشان وجود دارد كه شنوده را وادار مي كند دست را بر هم بكوبد،در مقابل اون عاملي ديگري به نام ضرب ضعيف بايد وجود داشته باشد تا ضرب قايشان بتواند شخصيت پيدا كند.به اين ترتيب فاصله وقتهايي كه شنوده دست مي زند از ضرب قايشان وضعيف شكل مي گيرد و اين فاصله ها بايد با هم برابر باشند تا نظم و ترتيب بر برنامه شود.وبلاخرهه به اين نتيجه مي رسيم كه دست زدن رايشان ضرب قايشان،پيشرفت موسيقي را به وقتهاي مساايشان تقسيم مي كند.بي 2 ضرب قايشان(2 بار دست زدن) در اصطلاح موسيقي*ميزان*ناميده مي شود.

در موسيقي،ميزانها توسط خطي عمود از يكديگر جدا مي شوند.

ساده ترين ميزاني كه مي تواند وجود داشته باشد اون هست كه هر ميزان شامل يك عامل قايشان( ضرب قايشان ) و يك عامل ضعيف (ضرب ضعيف) باشد.اين ميزان داراي 2 ضرب هست واون را ميزن 2 ضربي مي ناميم.شنونده هنگام شنيدن موسيقي 2 ضربي مي تواند با اون، يك،دو،بشمارد.مثل قدم رو يارژه سربازها وشمارش1-2 سر گروهبان با ضرب ضعيف و قايشان.

مسلم هست كه ميزان يك ضربي نمي تواند وجود داشته باشد.((منظور ميزان يك ضربي هست نه ميزان يك نتي)).چون در هر ميزان بايد حداقل 2 ضرب(قايشان و ضعيف) وجود داشته باشد.ممكن هست ميزان داراي 3 ضرب باشد كه در اين صورت ضرب اول قايشان و 2 ضرب ديگر ضعيف خواهد بود.

در موسيقي 3 ضربي (مثلا والس) مي توان به سادگي ضرب قايشان را از 2 ضرب ضعيف ديگر تشخيص داد.شنونده اين نوع موسيقي مي تواند با اون 1،2،3 بشمارد.
ميزان مي تواند 4 ضربي باشد كه باز هم ضرب اول قايشان خواهد بود و ضرب دوم ضعيف.ضرب سوم نيرايشان مختصري دارد كه نه قايشان هست ونه ضعيف، و به اون نيمه قايشان مي گايشانيم.
شنونده مي تواند با اين موسيقي 1،2،3،4، بشمارد.در موسيقي شكل ساده ميزانها تا 4 ضرب هست و ميزانهايي كه بيش از 4 ضرب دارند،داراي شكل تركيبي هستند.


116:


117:

...ادامه

هر دستگاه شامل قطعات كوچكتر آوازي هست كه گوشه ناميده ميشود هر گوشه داراي نامي هست كه همانطور كه در پستهاي قبلي دوستان فرموده اند برگرفته از حالت اون گوشه يا سابقه تاريخي اون دارد.

مثلا گوشه "كرشمه" در دستگاه شور..

به ترتيب برنامه گرفتن گوشه ها در يك دستگاه، رديف ميگايشانند.

مثلا در هر دستگاه ابتدا معمولا گوشه دآمد ان دستگاه نواخته يا خوانده ميشود و بعد گوشه ديگر و..

روند كلي آغاز آرام، اوج و نهايتا فرود ميباشد..


رديف سازي: همانطور كه از نامش پيداست، نواختن رديف با ساز ميباشد.

رديف را ميتوان با هر ساز ايراني و بعضا خارجي (مثل ايشانولن) نواخت.


در زير گوشه "درآمد" دستگاه چهارگاه توسط داريوش طلايي با ساز سه تار آمده هست.

رديفها معمولا با درآمد(همانطور كه از نامش پيداست) شروع ميشوند.

درآمد امكان دارد كه بيش از يكي باشد.

مثلا در رديف به روايت ميرزاعبدالله 3درآمد براي چهارگاه آمده هست كه نمونه زير درآمد اول ميباشد.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

رديف آوازي: اجراي رديف با آواز ميباشد.

در زير درآمد آواز چهارگاه به روايت هستاد شجريان آورده شده هست.

اين اثر يك كار آموزشي خصوصي و با ارزش هست و انتشار رسمي نيافته هست.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

حال در زير نمونه اي از ساز و آواز چهارگاه در گوشه درآمد آمده هست.


آواز: هستاد شجريان
سنتور: پرايشانز مشكاتيان

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

118:

قبل از بررسي خلاصه وار تاريخ موسيقي ايران بايد به چند نكته توجه كرد: اول اونكه ايران باستان كشوري پهناور بوده كه حدودا شامل ۳٠ كشور امروزي بوده هست و به طبع داراي اقوام، مذاهب و فرهنگهاي گوناگوني بوده اند.

پس ما نبايد منتظر فرهنگي يك پارچه باشيم زيرا اين اقوام در كنار هم و به كمك دستاوردهاي يكديگر به پيشرفت و تكامل رسيده اند، نه هر كدام به تنهايي.

پس همه دستاوردهاي اين خطه بزرگ را هر كدام از اين اقوام مي توانند از اون خودبدانند.

در دوره سپس فتح ايران بدست اعراب و مسلمان شدن ايرانيان چون اعراب داراي فرهنگي غالب نبودند، از لحاظ فرهنگي مغلوب ايرانيان شدند و فرهنگ برتر ايرانيان را پذيرفتند و در راستاي شكوفايي اون باديگر اقوام كه مغلوب اعراب مسلمان شده بودند كوشيدند و از اين فرهنگ ايراني فرهنگ اسلامي را به وجود آوردند كه پايه وپايه اون همان فرهنگ ايران باستان بود.
در سده هاي اول فرهنگ اسلامي يعني تاحدود دوران خلافت عباسيان يك فرهنگ واحد در سراسر اين سرزمينهاي اسلامي وجود داشت و از اون وقت به بعد بود كه سرزمينهاي اشغالي مستقل شدند و هر كدام باتوجه به ريشه فرهنگي يكسان رنگ و بايشان منطقه و قوميت خود را به اين فرهنگ مادر بخشيدند و بخاطر همين امر هست كه وجوه مشترك فرهنگي هنري زيادي دز ميان كشورهاي مسلمان وجود دارد كه اغلب مستشرقين به اشتباه اين وجوه مشترك را اخذ شده از فرهنگ عرب مي دانند كه اين امر نيز حاصل سطحي نگري به تاريخ و فرهنگ اين سرزمينها هست.
تاريخ موسيقي ايران زمين را مي توان به دو بخش اصلي تقسيم كرد، اون دو بخش عبارتند از :

الف: دوران پيش از اسلام

ب: دوران سپس سلام

در بررسي دوره پيش از اسلام منابع معتبر ما كه همان حجاري ها و مجسمه ها و نقوش رايشان ظروف بدست آمده مي باشد كه از ١٥٠٠ قبل از ميلاد مسيح آغاز مي شود.

از مجسمه هاي بدست آمده در حيطه قلمرو ايران باستان كه در شوش بدست آمده، سازي شبيه تنبور امروزي مشاهده مي شود كه نمايانگر يك ساز ملوديك در اون وقتها هست.

درحجاريهاي طاق بستان گروه نوازندگان چنگ نواز و سازهاي بادي نيز مشاهده مي شود.

بيشتر اطلاعات ما از دوران پيش از اسلام ايران زمين محدود به كتب تاريخي و اشعار سده هاي اول دوران اسلامي هست.

در هر حال ما اطلاعي از موسيقي كاربردي و نحوه اجراي دقيق موسيقي در اون دوران نداريم.

اما در دوره بعد ازفتح ايران توسط اعراب تا آخر دوره خلفاي راشدين كه در سده اول حكومت اسلامي حكمراني مي كرده اند (از سال يازده تا چهل و يك هجري قمري) انواع موسيقي ممنوع بود.

با به رايشان كار آمدن بني اميه حدودا موسيقي آزادي بيشتري پيدا كرد و از اين دوران تا دوران خلفاي عباسي دوره اوج شكوفايي موسيقي نظري و عملي ايران و اسلام هست كه در اين دوران كساني چون فارابي، ابن سينا، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن زيله، صفي الدين ارمايشان، عبدالقادر مراغي، و افراد بيشمار ديگري در موسيقي عملي و نظري ظهور كردن كه كتب و رساله هاي اونها در موسيقي موجود هست.

در هر حال با ظهور تشيع در ايران و به رايشان كار آمدن شاهان صفايشان موسيقي در ايران رنگ و بايشان ديگري به خود گرفت و از موسيقي كه در دوران اسلامي كاربرد داشت جدا شد و رنگ ايراني اين موسيقي بيشتر شد تا در دوره قاجاريه اين روند به اوج كمال خود رسيد و سيستم ديگري كه بنام دستگاه در دوره صفايشانه ظهور كرده بود، كامل شد و توسط نوارندگان چيره دست اون وقت به صورت شفاهي به شاگردان سازهايي از قبيل تار، سه تار، كمانچه، ني و سنتور انتقال پيدا كرد و در همين دوران قاجاريه بود كه خط نت امروزي به ايران راه يافت و سنت شفاهي اساتيد موسيقي ايران كه بنام رديف هست به خط نت در آمد.



نايشانسنده اين صفحه: امير هوشنگ طبخي

119:


120:

گوشه ها در طول وقت توسط راايشانان اونها تغيراتي كرده اند.

روش آموزشي موسيقي ايراني روش "سينه به سينه" بوده هست.

لذا هر هستادي بنا به تشخيص خود به رديف موسيقي كه ريشه در سالهاي خيلي دور دارد ، مواردي اضافه و يا در روايت اون گوشه تغيراتي انجام داده هست.

به همين دليل هست كه مثلا گوشه " كرشمه" در روايتهاي مختلف (چه سازي و چه آوازي) كاملا شبيه به هم نيستند.

اما هر چه هست درونمايه هر گوشه مانند هم ميباشد.



در زير دونمونه از گوشه "كرشمه" در دستگاه شور را ميتوانيد دانلود كنيد.

عليرغم تفاوت ظاهري ملوديها، شنونده ميتواند به يكسان بودن درونمايه هر دو پي ببرد.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

درآمد آواز سه گاه به روايت هستاد شجريان:

[ [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ]درآمد آواز سه گاه[/URL]

121:


122:

آقا سلام
من اینجا رو ندیده بودم
واقعا عالیه
ان شا ا..

موفق باشین
در ضمن اگه کاری از دست من بر میاد با کمال میل در خدمتم

123:

ادامه...

يك خواننده يا نوازنده موسيقي اصيل ايراني با هستفاده رديف آوازي و سازي به اجراي موسيقي مي پردازد.


حال اين سوال مطرح هست كه چطور مي توان با گوشه هايي كه تعداد انها معلوم و محدود هست شاهد اجراهاي وسيع و غير تكراري باشيم.


گوشه ها در واقع الفباي موسيقي ايراني هستند.

در مبحث زبانشناسي اين مورد مطرح هست كه "با هستفاده از حروف و كلمات محدود ميتوان بينهايت جمله و ساختار با مفهوم ساخت" در موسيقي دستگاهي نيز چنين هست.

چگونگي ترتيب گوشه ها در يك آواز و شكل دهي و كششهاي گوناگون و ...

همه و همه باعث ايجاد پتانسيلي وسيع جهت اجرا ميگردند.
از اينرو مثلا ميتوان بينهايت "شور" نواخت و خواند كه هر كدام در عين وحدت، داراي ايشانژگي و تنوع خاص خود باشند.


در اجراي آواز مسئله شعرو كلام نيز مطرح ميشود كه خود مبحث كاملا مفصلي ميباشد.

در زير درآمد آواز بيات ترك توسط هستاد شجريان آپلود شده هست.

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

124:


125:

تنبور ساز عشق (به ياد مرحوم هستاد سيد خليل عالی نژاد)

يكي از ايشانژگيهايي كه انسان شرقي را از سايرين تا حدودي جدا مي كند عشق به طبيعي زيستن هست كه ريشه در نسلهاي كهن دارد، او به دنبال معنايشانت هست و ذاتاً صداي مبدأ هستي را مي جايشاند.

صداي موسيقي درون را كه بر روح و جان انسان مراقبه گر جاري هست- صدايي كه با تمام قدرت و محدوده اي تخيل ناپذير انسان را به وجود و جوهره تماميت هستي سوق مي دهد- ياد بابا غلام همت آبادي به خير كه مي گايشاند: كوك ساز بايد طوري باشد كه دل نوازنده اش را بلرزاند و كوك وقتي اين چنين مي شود كه با ساز دل هم كوك باشد.
حال ما با اين دل بي برنامه چه كنيم؟ تا به دروني ترين نقطه صدا، هنگام خلقت برسيم؟ براي رسيدن به اين كوك تحقيقاتي انجام داده ام كه شرح اون در ذيل آمده هست، غرض از نگاشتن اين مقاله يك كنجكاايشان هست براي ارضاي حس شنيداري اونچه كه در گذشته بوده و مسلماً ذائقه و سليقه هنري در هر دوراني دستخوش تغييراتي هست و ساز و صدادهي اون نيز از اين امر مستثني نيست.

ولي امروز اون قدر سرخوش از شنيدن نواها و نغمه ها هستيم كه بخش عمده و مهمي را كه در موسيقي ما به فراموشي سپرده شده ناديده گرفته ايم و اون چگونگي صدادهي سازهاست.
در واقع با ورود به دنياي جديد قسمت عمده اي از فرهنگهاي اصيل سرزمينمان رو به نابودي هست، در اين ميان نگاهي داريم به سازهاي موسيقي ايران و نوع صدادهي (سنوريته) كه در قديم داشته اند و مقايسه اونها با صدادهي امروزشان عامل مهمي كه سپس كاسه طنيني ساز در صدادهي اون تأثير به سزايي دارد.

تار يا سيم به قول قدما «وتر» مي باشد كه بررسي نوع جنس اون ، چه در قديم و چه در دنياي امروز از اهميت ايشانژه اي برخوردار بوده و هست.

حتي از يك نظر اهميت نوع جنس وترها براي ساز مهمتر از كاسه طنيني ساز مي باشد، چه اونكه با نگاهي كوتاه مي توان به اين مهم پي برد و دريافت كه اين نوع و جنس سيمها (وترها) بوده كه باعث تغيير كاسه طنيني برخي از سازها شده.

در گذشته سازها ، نسبت به وضعيت امروزي حجم كوچكتري داشته اند و هر چه به عقب بر مي گرديم حجم كاسه ساز كوچكتر و عمق اون كم تر مي شود.

تا جايي كه بعضي از سازها را (تار) در دوره هايي رايشان سينه مي نواختند و يا حتي از رايشان نگاره هاي سنگي متعلق به ۲۵۰۰ قـ.

م.

مي توان دريافت كه تنبور را نيز بر رايشان سينه مي نواختند، (شايد به دليل اونكه كوچك بوده و رايشان پا ايستايي خوبي نداشته هست).

سپس طي اين دوره ها در عصر حاضر شاهد اين نكته هستيم كه بيشتر سازها (تار- سه تار- تنبور) وقتي بعضي از سازهاي كماني مانند كمانچه هاي كاسه اي پشت بسته از لحاظ حجم و اندازه و كاسه بسيار بزرگتر و عميق تر شده اند در صورتي كه اين اتفاق در عود و بربط يا رباب رخ نداده و يا شايد به ميزان خيلي كم حادث شده باشد.
مهمترين عامل اين تغيير در تار- سه تار- تنبور- كمانچه رايشان كار آمدن سيم هاي فلزي هست.

سيمهايي كه نه از نظر كيفي و نه از لحاظ كمي فاقد صدادهي هستاندارد و مطلوب ايراني هستند.
با از بين رفتن نسبي سنت ساخت تارهاي ابريشمي و زهي(رايشان سازهاي اون دوره كه طنيني نسبتاً بم را ايجاد مي كرده) سيم هاي فلزي رايشان كار آمدند.

سيم هايي كه از لحاظ كيفي به هيچ وجه براي مصرف موسيقي طراحي نشده اند ، سيم هايي كاملاً غيرطبيعي ، خشك و فاقد هستانداردهاي مشخص از لحاظ كمي و كيفي بخصوص براي سازهاي ايراني.

(در واقع اين سيمها براي مصارف صنعتي تهيه مي شوند).
به هر حال سپس رايشان كار آمدن اين نوع سيمها، نوازندگاني كه تهيه تارهاي ابريشمي و زهي برايشان قدري دشوار بود طبق معمول بدون هيچ گونه مطالعه و ارزيابي شروع به بستن سيمهاي فلزي رايشان ساز نمودند كه البته با اشكالات فراواني مواجه شدند.
شايد يكي از مشكلات بسيار مهم اين سيمها بر رايشان سازهاي كم حجم و كوچك اون دوره (آخرين دوره تاريخي مورد نظر هست) صدادهي نامطلوب و زنگ بسيار زياد اونها بود كه با توجه به واقعيات اقليمي ايران و با نگاهي به تاريخ موسيقي اين مرز و بوم به هيچ وجه رضايت بخش موسيقيدانان و حتي امت عادي نبود.
بر فرض مثال مي توان از زبان امت عامي متذكر شد كه هرگاه صداي مطلوب و باب دلشان را مي شنوند بي اختيار جمله (چه صداي گرمي) را به زبان مي آورند.
در اين سرزمين صداي گرم مطلوب و باب طبع امت هست البته اين ادعا ريشه در قرون گذشته و ناخودآگاه جمعي دارد.

ما مي دانيم كه بيش از هفتاد % ايران عزيوقت را مناطق خشك و كايشانري و نيمه كايشانري پوشانده هست و اين واقعيات تأثير بسزايي در لهجه و صداي ساز مي گذارد و اگر چنانچه قبول كنيم انسان شرقي، ذاتاً (با توجه به واقعيات اقليمي و ريشه برخورد با موسيقي در شرق) انسان درون گراست، مي پذيريم كه توليد صدايي دروني توسط نوازندگان و خنياگران گذشته امري كاملاً طبيعي بوده و اين مائيم كه پا به پاي اين عصر بي فرمودگو بخشي از يادگار گذشتگان را فراموش كرده ايم.
تحفه نوگرايي (بدون آموزش صحيح) زخمي هم بر صداي سازهاي ايراني زد كه يحيي و هم نسلانش التيام بخش اين زخم بودند.

تا قبل از دوره يحيي تمام تارهايي كه تا امروز حفظ شده اند و بيشتر اونها از ساخته هاي هستاد فرج الله مي باشد، همگي سازهاي كوچك و كم حجم هستند.

هستاد يحيي اولين سازنده اي بود كه با توجه به همان الگو (دهنه نقاره و كاسه) ضمن تغييراتي از حيث زيباشناختي (كه با معماري ايراني و حتي خط نستعليق و نقاشي مينياتور ايراني بي ارتباط نيست)عمق كاسه ساز تار را بيشتر كرد.
شايد يكي از دليلهاي مهمي كه در مورد تغيير فيزيكي كاسه اين ساز در تاريخ موسيقي ايران نافرموده ماند و كمتر توجهي نسبت به اون شد همين مسئله از بين رفتن تارهاي زهي و ابريشمي و صدادهي نامطلوب سيم هاي فلزي رايشان كاسه هاي كم حجم بوده باشد و يا در تنبور كه مكرراً هم در مسائل موسيقيدانان برجسته اي چون فارابي، صفي الدين، عبدالقادر مراغه اي و ابن سينا آمده وترهاي سازها از روده تابيده شده و هستفاده مي شده يا از نوعي تار ابريشم.
هستاد نريمان نيز اقدام به ساخت تنبور تركي مي كند كه بسيار كاسه عميق و حجيمي دارد.

(البته نسبت به تنبورهاي قديم، امروزه تنبورهايي درست مي كنند كه از تنبور نريمان بزرگتر هست)
وقتي تنبورهاي قديمي تر را كه مربوط به دوره هاي قاجار يا قبل تر از اون هست مورد بررسي برنامه مي دهيم به وضعيتي نظير تار برمي خوريم با كاسه هاي كشيده و كم حجم.
تنبور بر دو نوع هست كاسه اي و تركه اي (چمني) كه از تنبورهاي كاسه اي مي توان به تنبور چنگيز گهواره و تركه اي به تنبور هستاد ابراهيم كاوه اشاره كرد كه همگي بسيار كم حجم و كشيده هستند.
نگارنده كه خود سالها پيرامون موسيقي و چگونگي صدادهي اين ساز در گذشته تحقيقات فراواني كرده و به نقاط و مراكز مختلف تنبور نوازي سفر كرده ام در يكي از سفرها به جيحون آباد صحنه ، با تنبوري مواجه شدم كه با وجود داشتن كاسه اي كوچك صداي بمي را ايجاد مي كرد، وقتي بيشتر دقت كردم، متوجه شدم كه به جاي سيم فلزي رايشان اون تنبور زده تابيده شده بسته اند.

اين تنبور به تكيه آقا سيد نصر الدين جيحون آبادي تعلق داشت و از برنامه معلوم ساز دست خود سيد بوده.
اين ساز صدايي شبيه به ساز رباب داشت و حزن بسيار زيبا و دل انگيزي از صداي اون توليد مي شد كه اين مدتها در ذهنم جلوه گر بود.
تا اينكه چند روز قبل از بزرگداشت هستاد سيد امرالله شاه ابراهيمي با يكي از هنرجايشانان (آقاي رضا ايزدي) مشغول پرده بندي سازها بوديم كه به طور غريبي ياد خاطره ساز مزبور و صداي سحركننده اون سراسر وجودم را فرا گرفت و به اين فكر افتادم زه پرده اي را كه براي دستان بندي به كار مي رود به جاي سيم به كار ببرم و اين كار را رايشان يكي از تنبورهاي معمولي (امروزي هستاد اسدالله امتحان كردم كه صدايي كم ، ولي باب طبع توليد كرد.
سپس اون با هستاد محمد رضا درايشانشي تماس گرفتم و به شرح ماجرا پرداختم با همان تنبور مذكور براي ايشان قطعاتي اجرا مي كردم ، ايشان ضمن تشايشانق اينجانب متذكر شدند كه كوك را كمي پائين تر بياورم و در ضمن رايشان ساز كوچك امتحان كنم بهتر هست و دليلش را هم طراحي سازهاي بزرگ و كاسه هاي طنيني براي طنين بيشتر ذكر كردند و فرمودند كه ممكن هست تارهاي زهي رايشان اون گونه سازها خوب جواب ندهد، سپس تماس تلفني ساز كوچكي از هستاد اسدالله را كه در منزل داشتم، زه كشي كردم.
صداي تنبور كوچك به مراتب عالي تر و خوب تر بود با توجه به اينكه زه هاي مربوطه براي بستن دستانها و پرده ساخته شده بودند، نه براي وتر.

به هر ترتيب سپس دو روز نوازندگي با اين ساز با آقاي درايشانشي تماس گرفتم، ايشان از ساز زهي پرسيدند و بنده هم عرض كردم كه خيلي خوب شده كمي هم براي ايشان نواختم.

ايشان پيشنهاد كردند كه در برنامه بزرگداشت آقاي شاه ابراهيمي از اين تنبور هستفاده كنم و تأكيد ايشان بر اين بود كه: بگذاريد امت قدري صداهاي طبيعي را بشنوند ، اتفاقاً اينجانب در مراسم مذكور از ساز زهي هستفاده كردم كه قضاوت در مورد صداي اون را به جمعي كه در سالن حضور داشتند مي سپارم.
اما حسي كه اينجانب به عنوان نوازنده در حين اجرا با اون ساز داشتم اين بود كه اين صدا ، صدايي معمولي نبود.

صدايي بود از جنس بغض خنياگراني كه نواي سازشان براي امروز غريب هست و شايد تكرار صداي گمشده هزاره ها بود كه در دل كوچك تنبور و زيردستان من از جدايي ها شكايت مي كرد، جدايي از اصل اصلي كه خود نوترين هست زيرا كامل هست و به زم دنياي مدرن هيچ گاه تغيير هايشانت نمي دهد به دليل ساده طبيعي بودن و باز به دليل طبيعي ساده بودن .



هستاد سيد خليل عالی نژاد

(مطلب فوق بر گرفته از وبلاگ [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ميباشد.)

126:


127:

درآمد - فرود - رنگ - چهارمضراب
درآمد :

مقام اصلی موجود در یک دستگاه که سایر مقامات زیرمجموعه اون دستگاه ، حول محور اون گردش نموده و پس از فراز و نشیب های مکرر به اون رجوع می نمایند.

به عبارتی ساده تر :

1- مقدمه و برداشت و ابتدای سخن در یک مجلس برای جلب توجه حاضراندر مجلس.

2- مدخل آواز- مقدمه در سازو آوازها - ابتدای آواز (منظور از درآمد شروع ارائه دستگاه یا آوازیست.

بهتر هست بدانیم که در ردیف موسیقی در ابتدای هر دستگاهی که می گویند : درآمد اول ، درآمد دوم یا سوم و..

ممکن هست برای اجرای دستگاه یا آوازی ، یکی از اون درآمدها خوانده شود.

لازم هست یادآوری کنم که همه دستگاهها و آوازها و حتی اکثر گوشه ها دارای درآمد هستند.).


فرود یا فروز در مقابل اوج یا فراز:

جابجایی هرپدیده فیزیکی از یک سطح بالا به سطح پایین را فرود گویند.

به عبارتی : مایل شدن هر پدیده ای از مدارج و سطوح بالا به درجات پایین را فرود گویند و قاعدتا" به مایل شدن هر پدیده را بطرف زمین و تکیه گاه اولیه اش فرود اون پدیده گویند، خواه اون پدیده از اجسام باشد ویا هر چیز دیگر.

تعریف موسیقایی فرود :

تغییر فرکانس صدا از سطوح بالا بطرف پایین در چهارچوب قوانین آواز را فرود گویند.

بعضی از اساتید از جمله ابوالحسن خان اقبال آذر ( آوازخوان مکتب تبریز ) کلمه فرود را فروز نیز فرموده اند که اگر کلمه فروز را به معنی پایین آمدن و فرود بدانیم ، نقطه مخالف اون فراز به معنی اوج و بلندی خواهد بود.

در ردیف موسیقی ایران انواع و اقسام فرودها را داریم که هریک به طریقه های خاص و متفاوت اجرا میشوند.

زیبایی و پختگی فرودها بستگی به % مهارت و تخصص و تسلط آوازخوان دارد.

نکته مهم : در امر آوازخوانی اگر خواننده فرود را ناقص بگذارد میتوان فرمود که حق آواز را ادا نکرده هست و آواز را نیمه تمام و ناقص گذاشته هست.

رنگ (Reng ) :

اصولا" در بافت ردیف موسیقی سنتی ایران وجود رنگ مکمل زیبایی های کلّــی نهفته در زنجیره ردیف هست ، به بیان ساده : رنگ تزئینی نهایی هست برای نشان دادن خاتمه نوازندگی.

علت پايه ی قرارگرفتن رنگ در خاتمه ردیف دستگاههای موسیقی ، ایجاد تحرک ، نشاط و وجد هست در شنونده ؛ چرا که بافت مقاطعی از ردیف موسیقی چه بسا یرای شنونده ( بخصوص شنونده هایی که بی اطلاع از علم موسیقی هستند ) کسل نماينده و خمودگی آور باشد.

همه طبقات امت اعم از خواص ( اونهایی که از علم موسیقی و مسائل فنی اون تا حدودی اطلاع دارند ) و عوام ( اونهایی که موسیقی را صرفا" بخاطر لذت شنیداری خواهانند ) رنگ را دوست داشته و این قسمت از موسیقی ردیفی را بیشتر می پسندند.

رنگها در زنجیره ردیف انواع و اقسام دارند که معروفترین اونها عبارتند از :

1- رنگ دلگشا ( در دستگاه سه گاه )

2- رنگ اصول ( در دستگاه شور )

3- رنگ کور اوغلی ( در دستگاه ماهور )

4 - رنگ فرح ( در دستگاه همایون )

5 - رنگ فرح انگیز ( در آواز بیات اصفهان )

6 - رنگ تاجری ( در آواز بیات ترک )

7 - رنگ لزگی ( در دستگاه چهارگاه )

8 - رنگ نستاری ( در دستگاه نوا )

و ...

که بر پايه رنگ های ثبت شده مذکور , نوازندگان به ایجاد ملودیهای نو مبادرت می ورزند.


چهار مضراب :

قطعه ایست که صرفا" برای نوازندگی ساخته و پرداخته میشود و غالبا" نوازنده اونرا به تنهایی اجرا می نماید.

چهارمضراب اصولا" برای ایجاد تنوع و تحول روحی وخارج شدن از یکنواختی و خمودگی در طول اجرای زنجیره ردیف اجرا میشود.

در قدیم نوازندگان اونرا قبل از درآمد دستگاه یا آواز نیز می نواختند ، برای مثال : ردیف آوازی زنده یاد هستاد مرتضی نی داوود که غالبا" در شروع هر یک از دستگاهها یک چهارمضراب نیز موجود هست.

در پنجاه سال اخیر چهارمضرابهایی با ساختارهای جدید بوسیله نوازندگاه و هنرمندان ساخته شده هست ، برای مثال اساتیدی همچون : علینقی خان وزیری، مرتضی نی داوود ، رضا و مرتضی محجوبی ، ابوالحسن خان صبا ، فرامرز پایور ، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف ، پرویز یاحقی ، حبیب ا...

بدیعی ، اسدا...

ملک و...

چهار مضرابهای زیبا و جاودانه ای را بوجود آورده اند.

چهارمضرابها از لحاظ ساختاری بر دو نوع کوتاه و بلند می باشند :

1 - چهارمضرابهایی که در بین اجرای ردیف آوازی بصورت مقطعی اجرا می شود مانند : چهارمضراب بیات راجه ، چهارمضراب عشاق ،چهارمضراب عراق و...که غالبا" زیاد بسط و گسترش ندارد و زود خاتمه می یابد.

2 - چهارمضرابهایی که در آغاز ردیف و یا قطعه آوازی باشد که در اینصورت چهارمضراب طولانی شده و در طول چهارمضراب به هریک از گوشه های دستگاه موسیقی ویا آواز اشاراتی میشود.

ضربهای معمول و مرسوم در ساختار چهارمضرابها ، ریتمهایی از قبیل : 8/6 , 4/3 ,8/3 , 16/6 و...

می باشند.

وجه تسمیه چهارمضراب :

اصطلاح چهارمضراب از روی نوعی آهنگ ضربی که نوازندگان قدیم موسیقی با ساز تار می نواخته اند بوجود آمده هست.

این نوع ضربیها ابتدا با چهارنواخت(مضراب)شروع می شده هست که نواخت اول و دوم به سیمهای سفید تار و نواخت سوم به سیمهای زرد و نواخت چهارم به سیمهای چهارم (سیمهایی که به واخوان معروفند ) تار اصابت می کرده هست و به عنوان پایه ملودی محسوب می شده هست.بهترین نمونه اون چهارمضراب بیات اصفهان هست که در ردیف اول ویولون زنده یاد هستاد ابوالحسن صبا موجود هست.

چهارمضراب معمولا" با یک پایه شروع می شود بدین ترتیب که یک یا دو میزان وزن مخصوصی برای قطعه در نظر گرفته میشود و کلیه جملات بعدی به این پایه اولیه منتهی میگردند.

در فرم چهارمضراب ممکن هست ملودی اون، بسط همان پایه اولیه باشد یا ملودی متنوع دیگری متناسب با پایه اصلی که با مهارت به پایه اول متصل میشود ، در نظر گرفته شود.

بدون شک کلیه جملات چهارمضراب بایستی نشانگر گوشه های ردیف موسیقی ایران باشند و البته رعایت تکنیک صحیح ساز در هنگام نوازندگی از نکات مهم در ساختمان یک چهارمضراب هست (مقدمه سی قطعه چهارمضراب برای سنتور ـ فرامرز پایور ).

نافرموده نماند که فرم چهارمضراب از قدیم تاکنون دستخوش تحولات و تغییراتی شده هست ولی اونچه مسلم هست پايه و بنیان و دستمایه ، همان مطالب قدیم بوده و هست.


128:


129:

دستگاههاي موسيقي
دستگاه :

دستگاه از بهم پيوستن چند مقام شكل مي گيرد و از اين چند مقام، مقامي به عنوان مقام اصلي ، نقش شروع ، خاتمه و همينطور رابطه ميان مقامها را به عهده دارد.

به عبارتي ساده تر : به مجموع اجزاي يك آهنگ در يك گام يا يك مقام ، با حفظ فواصل مخصوص اون ، دستگاه فرموده ميشود.



همانگونه كه از ظاهر واژه دستگاه پيداست، اين كلمه از دو جزء « دست » و « گاه » تركيب شده هست.

از اونجائيكه در موسيقي هاي ملل مختلف بخصوص موسيقي ايراني دست ( در مضراب زني و آرشه كشي ) و انگشتان ( در گرفتن پرده ها بر رايشان ساز ) موارد هستعمال فراوان دارد و نيز مفهوم « گاه » واژه هايي همچون : لحظه ، دم ، وقت ، محل ، وهله ، مرحله ، نوبت ، موقع معين و...را در ذهن تداعي مي نمايد ، نتيجتا" كلمه « دستگاه » به سادگي مي تواند به مفهوم محل قرارگرفتن دست نوازنده رايشان دسته ساز باشد.



چنانكه در موسيقي غربي ، براي پيانو و هارپ ( همان چنگ ايراني كه غربي ها به اشتباه و از رايشان عناد وغرض ورزي اين ساز را از اون خودشان ميدانند در حاليكه اين ساز منسوب به ايرانيان بوده و بس) دست راست و دست چپ هريك نقش جداگانه و مهمي را ايفا مي كنند و در ايشانولون ، تار، بربط و ...

نقش دست راست با دست چپ متفاوت هست.

در سازهاي بادي نيز عملكرد انگشتان دست نوازنده درخور اهميت فوق العاده هست.

در موسيقي قديم ايران عمل انگشتان دست از اينها نيز بيشتر هست بطوريكه نام انگشتان دست را عينا" به صداهاي موسيقي نسبت داده اند ( نت هاي موسيقي را با نام انگشتان دست شناسايي كرده اند).

براي مثال : در كتب قدما ، سيم دست باز را « مطلق » و محل قرارگرفتن انگشت دوم - سوم - چهارم و پنجم را بر رايشان دسته ساز بترتيب با نامهاي « سبابه - وسطي - بنصر و خنصر » نامگذاري كرده اند.



مشتقات دستگاهها ( آوازها ) :

كلمه آواز هم به معني بانگ و لحن هست و هم به نوعي از موسيقي اطلاق مي شود كه وزني آزاد داشته باشد( در قديم به اون نواخت فرموده ميشد).

به بياني ساده تر : منظور از آواز در حقيقت همان آوازيست كه بر طبق رديف ثبت شده موسيقي سنتي ايران خوانده مي شود.


130:


131:

گوشه يا تيكه :

گوشه ، قطعه و قسمتي هست از مجموع ملوديها كه با روندي خاص و خصوصيات منحصر به خود ، تشكيل زنجيره رديف را داده اند.

تعريف ديگر : آهنگي كه در فاصله يك دانگ ( چهار نت ) ادا شود و گستره اون از چند نت تجاوز نكند.

جابجايي اين چند نت با كشش هاي وقتي مختلف ، ملودي اون گوشه را تشكيل مي دهد.

فراموش نكنيم كه هر گوشه داراي دو نت شاهد و ايست مخصوص به خود خواهد بود.

گوشه بر پايه روند ملودي ممكن هست كوتاه يا بلند باشد.بسياري از اونها به لحاظ اينكه تمايل به وصل شدن به گوشه بعدي را دارند ، در گام و دستگاه مربوط به خودشان فرودي ندارند مانند : حزين در گوشه عراق - گوشه عشاق - گوشه بيات راجه - گوشه هاي محيّــر و نهيب در عراق- گوشه دلكش - گوشه شكسته و ...

فرود گوشه در واقع بايستي همان مراجعه به نت شروع گام يا دستگاه در بر گيرنده اون گوشه باشد که اکثر گوشه ها دارای این خاصیت می باشند.

ساختار گوشه :

ساختار هر گوشه بر پايه چهار ركن پايه ي « درآمد - شعر - تحرير و فرود » بنا ميشود.

بعضي اوقات و در برخي موارد ، اين قانون بهم مي خورد بدينصورت كه ممكن هست گوشه با شعر شروع شود و با تحرير خاتمه يابد و يا بصورت چند درآمد در آغاز هر دستگاه يا آواز خودنمايي كند.

جمله بندي گوشه ( درآمد - شعر - تحرير و فرود ) قول زنده ياد هستاد دوامي هست كه توسط هستاد مجيد كياني نوازنده سنتور و زنده ياد هستاد محمود كريمي رديف خوان روايت شده هست.

گوشه به تنهايي شخصيت ملودي داشته و در صورت خوانده و نواخته شدن اون ، ضمن هستقلال ملودي ، ميتواند با حالات نهفته در ساختار خود ، در شخص شنونده مؤثر عمل نمايد.

گوشه ها در اوزان و بحور عروضي مختلف طراحي شده اند و هركدام با توجه به ساختار و محتواي ملودي خايشانش ، حالاتي را در شنونده القا مي كنند.

با توجه به واقعيات روحي و حالات دروني انسان ، در مي يابيم كه همان حالتهاي « غم - شادي - اميد - يأس - تحرك - انديشه - پند و اندرز - روحيه ستيزه جايشاني - آرامش و...» محور اصلي و پايه ي فكر سازندگان اين ملودي ها ( گوشه ها ) بوده هست.

سازندگاني كه از همان نسلهاي گذشته بودند و سينه به سينه اين ملودي ها را حفظ كرده و به ما سپرده اند تا در برهه هاي مختلف ، آايشانزه گوشمان كنيم تا شادي بخش زندگيمان بوده ايشانا تسكيني بر دردها و آلام درونيمان گردد.



هر گوشه نام منحصر به فرد خود را دارد كه اين نام بنا به شناخت و ساختار ملودي اون گوشه به اون اطلاق شده هست.

علت نامگذاري بسياري از گوشه ها بر ما واضح هست ولي تعدادي از اونها هنوز مبهم مانده و در هيچ رساله اي مطلبي درباره وجه تسميه اونها به ثبت نرسيده هست.

علت نامگذاري اسامي گوشه هاي رديف موسيقي سنتي ايران :

1 - مأخوذ از محلهاي گوناگون سرزمين كهن ايران : زابل - عراق - خاوران - آذربايجاني - بختياري - گيلكي - شوشتري و...

2- گرفته شده از نامهاي بزرگان موسيقي و اهل هنر : محمدصادقخاني و مهدي ضرّابي ( در آواز بيات ترك ) ، مرادخاني ( در دستگاه ماهور ) ، ني داوود ( در دستگاه همايون ) ، جوادخاني ( نوعي تحرير در گوشه رضايشان دستگاه شور ) ،حسن موسي ( در آواز ابوعطا ) و...

3 - توصيف طبيعت و جلوه هاي آفرينش : سپهر - بحر نور - چكاوك - سارنج - نوروز عرب و عجم و...

4- حكايت كننده مسائل عاطفي و احساسي : حزين - مايشانه - راز و نياز - سوز و گداز - كرشمه - جامه دران و...

5 - داستانهاي ادبي و عاشقانه : خسرو و شيرين - ليلي و مجنون

6 - صداهاي گرفته شده از پيرامون : زنگ شتر - زنگوله - ناقوس - قطار و...




نكته : هنگام اجراي ساز ايشانا آواز ، بسياري از گوشه ها به علت تشابه ملوديك ، اشتباها" در يكديگر تداخل مي نمايند و فقط خواننده خوب و مسلط و رديف دان هست كه ميتواند تشابهات ملوديك را از هم تفكيك سازد براي مثال : «گوشه هاي سلمك ( در دستگاه شور ) و دلكش ( در دستگاه ماهور ) »، «گوشه هاي حجاز ( در آواز ابوعطا ) و حسيني ( در دستگاه شور ) و نهُفت ( در دستگاه نوا ) »، « گوشه هاي حصار ( در دستگاه هاي ماهور و چهارگاه ) و نيشابورك ( در دستگاههاي ماهور و نوا ) و روح افزا ( در دستگاه راست پنجگاه ) »، « گوشه هاي داد ( در دستگاه ماهور و آوازهاي بيات ترك و افشاري ) و بيات راجه ( در دستگاههاي نوا و همايون و آواز بيات اصفهان ) » ، « گوشه هاي بيات عجم و پنجگاه ( در دستگاه راست پنجگاه ) و دستگاه نوا » ، و ...

كه تشابهات ملوديك دارند و بايستي با يك حالت بسيار ظريف و حركتي تند و سريع و يا كششهاي ايشانژه باشد و فقط نوازنده و خواننده ماهر و مجرّب كه ساليان درازي زحمت كشيده ، مي تواند دقيقا" تفاوتهاي گوشه ها را با يكديگر در صداي ساز و يا آواز خايشانش جلوه گر سازد.

نکته : اگر اجراي گوشه توسط هستادي ماهر و مسلط انجام شود ( چه ساز و چه آواز ) ميتواند در مدت وقتي طولاني ، فضاي موسيقي دستگاهي را از اون خود كند و به تنهايي گرمابخش مجلس باشد درست همانند سخنراني كه در مورد موضوعي سخن مي گايشاند و بحث هاي ايشان ، وقتي تداوم مي يابد وقابل هستفاده خواهد بود كه شخص سخنران آگاه و مطلع بدان مقوله باشد و از تكرار مكررات پرهيز نمايد.

و يك خواننده خوب نيز ميتواند يك يا چند گوشه را همانند تيتر يك موضوع انتخاب نموده و وقتي را گرداگرد اون گوشه ، نغمه و ملودي تحايشانل دهد كه برخي از اساتيد قديم موسيقي بر اين عقيده بوده اند.

گوشه ها معمولا" از لحاظ مقايسه تئوري - علمي بر دو قسم هستند :

1 - گوشه هايي كه داراي فواصل مشابه با دستگاه ايشانا مقام مخصوص خود هستند مانند : گوشه حجاز در آواز ابوعطا ، گوشه داد در دستگاه ماهور ، مثنايشان خوانيها در تمام آوازها.

2 - گوشه هايي كه به علت پيدا كردن يك يا دو علامت عَـرَضي ( كـُـرُن - سـُري - بـمـُل - ديـز - بكار ) با دستگاه اصلي تفاوت پيدا مي كنند مانند : گوشه سلمك در دستگاه شور ، گوشه هاي دلكش و راك در دستگاه ماهور ، گوشه حصار در دستگاه چهارگاه.

تعداد گوشه ها :

تعداد گوشه ها در اجراهاي مختلف و مكتب هاي مختلف متفاوت هست :

1 -در رديف ميرزا عبدالله ( كه بنياد كليه رديف هاي سپس خود مي باشد ) به روايت زنده ياد نورعلي خان برومند حدودا" 300 گوشه روايت شده هست.

2 - در رديف موسي معروفي كه مجموعهاي از چند رديف ميرزا عبدالله ، آقا حسينقلي و اضافات خود موسي معروفي بوده ، تعداد گوشه ها را 471 عدد ذكر نموده اند.

در ضمن به خيل زنجيره اين گوشه هاي ثبت و ضبط شده ، يك سري گوشه هاي ثبت و ضبط نشده ( موجود در رديف شيوه اصفهان ) نيز اضافه مي گردد.


132:


133:

مراحل بوجود آمدن آواز :


1- ونگ (veng) : پيش درآمد زمزمه را گايشانند.

صداي توليد شده از تارهاي صوتي تا هنگامي كه دهان بسته هست تمايل به حفره هاي بيني دارد و در اونجا متمركز مي شود (صوت ايجاد شده از راه بيني شنيده مي شود) و الزاما" كلامي نيز بدنبال ندارد.

موارد هستفاده : آواز خوان براي شروع آواز و تسلط و يادآوري ملودي مورد نظر از اين مرحله تصميم گيري مي نمايد.

2- قنه : ونگ با دهان بازرا گايشانند.

در اين مرحله ، ونگ با كلام همراه هست و سخن و فرمودار در بسياري از موارد مفهوم نيست.

موارد هستفاده : در بين افرادي كه تعليمات صحيح آواز را نياموخته اند و بصورت علاقه و تمايل شخصي و تقليد از ديگران به آواز مي پردازند، ديده مي شود.خوانندگان مسلط و ماهر از اينگونه تغنّي بسيار كم هستفاده مي كنند.

3- زمزمه : آهسته چيزي را خواندن- در اين مرحله ، دهان باز شده ولبها بصورت نيمه محسوس حركاتي را به خود اختصاص مي دهند و اين حركات به منظور اداي كلام و فرمودار مي باشد ( كلامي نه چندان معلوم و قابل شنيدن براي شنونده).

موارد هستفاده : ميان اكثر طبقات امت بخصوص هنگام كار، بطور طبيعي ديده و شنيده مي شود.

4- ترنّم : فركانس صدا از مرحله زمزمه فراتر رفته ، لبها براي اداي كامل لحن ، حركات صحيح نموده و كلام بطور واضح شنيده مي شود و كاملا"مفهوم هست.

در واقع آواز وارد مرحله اصلي خود مي شود(شـــــروع آواز)

5- بانگ : فرياد و خروش از سر شادي يا غم را گايشانند.

در اين مرحله ، خوانندگان تمايل بيشتري به اجراي مانورهاي تكنيكي و تحريري از خود نشان مي دهند - اجراي اين مرحله ، مستلزم داشتن صدايي توانا و داراي گستره غني مي باشد-

در اين قسمت ، بهتر هست آواز خوان حجم صدا را كم كند و اين كار با كم كردن فشاري كه هواي داخل ريه ها را بيرون مي دهد امكانپذير هست در غير اينصورت صدايي گوشخراش حاصل شده ( بخصوص در محيط بسته ) و براي شنونده مطبوع نخواهد بود.

6- عربده ( نعـــره ) : بانگ و فرياد خيلي قايشان را گايشانند چنانچه بيشتر از اون فركانس براي حنجره ي آوازخوان امكان نداشته باشد.

دراين مرحله به علت وارد شدن فشار زياد به حنجره و ماكزيمم فركانس توليدي از حنجره ، صدا بطور نسبي لطافت خود را از دست مي دهد و براي آسيب نرسيدن به تارهاي صوتي، بهتر هست اشاره اي به اين قسمت شده و سپس فرود انجام پذيرد.

علت وجود چنين حالتي(عربده) در رديف موسيقي : 1-الهام از طبيعت(خروش رودخانه ها ، غرّش حيوانات وحشي،صداي رعد و ..) - 2- در مواقع يورش و حملات ناگهاني براي دفاع و مبارزه به جهت كاستن و تضعيف روحيه دشمنان ، احتياج به صوتي با فركانس بالا بوده تا توأما" با حربه هاي ديگر بتواند بر حسّ غلبه خايشانشتن اضافه کرده و بر دشمن فائق آيد .چنانچه قديما" درنبردهاي ملّـــي با دشمنان و منازعات تن به تن ، رجز مي خواندند كه بدينصورت انجام مي گرفته هست.




--------------------------------------------------------------------------------

اصول صحيــــح آواز خواني
اونچه كه آواز خوان بايستي بداند وعمل كند :

1-آشنا بودن با ادبيات فارسي و مأنوس بودن با شعر وجستجو در زمينه شناخت شعر ومفاهيم اون

۲-بخاطرسپردن اشعارخوب فراوان و ترك هستفاده ازدست نوشته، ديوان و..

به هنگام آواز خواني

3-مناسب خواني ( در نظرگرفتن وقت، مكان وجوّ حاكم در جامعه)

4-بيان صحيح شعروتكلم واضح كلمات و جملات و درك مفهوم شعر انتخاب شده

5-انتخاب شعر مناسب از لحاظ عروضي و بافت دروني شعر، براي آواز مورد نظر

6-بكارگيري تحريرها در جاي مناسب خود (تحريرها وكشش ها در وسط كلمه يا وسط جمله نباشد بطوريكه كلمه ايشانا جمله به دو پاره شود ومفهوم شعراز دست برود.)

7-پرهيز از شتاب كردن در تحايشانل شعر به هنگام آواز خواني

8-آشنا بودن با ضرب واصول ريتم و اجرا نمودن قسمتي از آواز بصورت ضربي، صرف خارج شدن از حالت يكنواختي و كسل كننده

9-احترام لازم نسبت به خواننده هاي ديگر حاضر در مجلس (اعمّ از پيشكسوت وآماتور، خصوصا" اگر ضعيف باشند).

10-مراقبت از فيزيك حنجره ، موقع مطالعه- پرهيز از باز كردن زياد دهان و تغييرات نا خوشايند در چهره (تنها چاره اينكار، تمرين درمقابل آينه مي باشد).

11-آشنايي با حالات موسيقي هاي محلّي و بيان اشعار محلّي با لهجه محلّي

12-آشنايي با تئوري موسيقي واصطلاحاتي كه در فرهنگ هاي موسيقي دنيا رايج هست.

13-داشتن شناخت از نوع (جنس) و وسعت (حدود) صداي خود (بدينصورت كه آواز خوان بداند كه از چه مايه اي آواز را شروع كرده و در كجا ختم نمايد).

14-فيگور دهان به منظور بهتر شدن طنين صدا (1- هستفاده و بكارگيري از لبها -2- انداختن صدا به سقف دهان)

15-طرز نشستن در موقع آوازخواني : بايستي نشستن به گونه اي باشد كه هيچگونه فشاربه اعضاء داخلي بدن بخصوص شكم وارد نشود و دم و بازدم بخوبي صورت پذيرد.بهترين حالت، نشستن رايشان صندلي هست و در صورت نبودن صندلي ، به حالت چهارزانو بنشينند.

16-پرهيز از عادات ناپسندي كه تأثيرمنفي بر رايشان شنونده مي گذارد( از قبيل:1- تكان دادن يكي از اعضاي بدن -بايشانژه سر- 2- بستن چشمها - 3- در مايه هاي زياد قيافه عبوس و نازيبا گرفتن - 4- بازي با تكمه لباس، كليد، تسبيح و...

- 5- با دست در گوش را گرفتن - 6- در محل اسكان خايشانش جابجا شدن )

(مطالب چند تاپيك اخير برگرفته از وبلاگ [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ميباشد.)

134:


135:

گرداندن و غلت دادن صدا در گلو (حنجره) را تحرير گايشانند.

به عبارت ديگر تحرير صوتي آهنگين را گايشانند كه از عبور هوا و ارتعاش تارهاي صوتي بوجود مي آيد وآوازخوان بدون تلفظ حرف و كلام ، نغماتي را در حركتي از حركات الفبا ( اَ، اِ، اُ، آ، او، اي) مي خواند.ايشانا اگر ساده تر بگايشانيم تحرير همانست كه عوام (افرادي كه از اصول و قوانين موسيقي بي اطلاعند)به اون چهچهه ايشانا زنگوله مي گايشانند.

جالب اينكه اين افراد، توانايي و تسلط آوازخوان را با تحرير محك مي زنند و هرچه مدت وقت اجراي تحرير بيشتر باشد خواننده را هستادتر و مسلط تر مي دانند، اونهم تحريرهايي كه از تكرار يك نت با نت بالايي يا پاييني اش بوجود مي آيد و از لحاظ تكنيكي، فاقد ارزش هست( در آوازهاي اواخر گلپايگاني اينگونه تحريرها بيشتر به چشم مي خورد.) براي اثبات اين فرموده شما آواز بلبل را بشنايشاند، هيچگاه درتحريرهايش حالت يكنواختي وجود ندارد.آوازي كه هزاردستان سر ميدهد از تحريرهاي متنوع تشكيل يافته بدينصورت كه در يك تحرير نزديك به ده حالت مختلف را ميتوان مشاهده كرد.خوانندگان قديم سعي مي نمودندبه تحرير امكان بيشتر دهند .به همين جهت بلبل را سرمشق خود قرارداده وتنوع تحرير را از اين پرنده خوش آهنگ آموخته اند .

پس بايستي قبول كنيم كه تحرير هر چقدر متنوع و داراي حالت مختلف باشد به زيبايي و قدرت اون اضافه کرده خواهد شد.



تحرير از مختصات آواز ايراني هست و براي تزئين اشعاري كه يك آوازخوان مي خواند بكار ميرود وهمان نقش تذهيب حواشي يك اثر خوشنايشانسي را دارد.

قوام موسيقي شرقي ، خصوصا موسيقي سنتي ايراني بستگي به انواع تحريرها دارد كه در ذيل به اونها اشاره مي كنيم.

موسيقي بدون تحرير ، آسان پسندي وعاميانه كردن اون هست .تفاوت پايه ي موسيقي اصيل با موسيقي ساده وسبك مبتذل ، درداشتن تحريرهاي طبيعي وموهبتي خوش انسان هست كه براي فراگيري دقيق اون بايد سال ها زانايشان شاگردي وتلمّذ زمين زد .

البته آوازخوانهايي هم بودند كه در آوازشان از تحرير به مراتب كمتر هستفاده كرده و بيشتردر آوازشان تحريرهاي دهني بكار برده اند و بخوبي از عهده ي اجراي رموز و عمليات آواز برآمده اند.

اين شيوه ي آوازخواني در تعزيه خواني كاربرد فراوان دارد و بسيار هم مورد پسند هست.( براي مثال آوازهاي سيد جواد ذبيحي را بشنايشاند).

انواع تحرير:

1- چكّشي : تحريري هست كه از تكراريك نت با خودش ( براي مثال در تحرير گوشه ي زابل مشاهده مي شود) يا با نتهاي ديگر ( در تحرير نوروز در گوشه هاي راك به چشم مي خورد) بوجود مي آيد كه فاصله ي ميان اين تكرارها وجود دارد.

اين تحرير همانطور كه از نامش پيداست همانند چكشي عمل مي كند كه بر چيزي كوبيده شود.

بسياري از آوازخوانان تحرير چكشي را اجرا كرده اند ولي اين تحريررا بايستي از اقبال آذر و سيد احمد خان شنيد.



2- بلبلي : تحريري هست كه از تكراريك نت با خودش يا با نتهاي ديگر بوجود مي آيد كه فاصله ي ميان تكراراين نتها بسياركم هست.

بعبارتي تحرير بلبلي همان اجراي سرعتي تحرير چكشي هست.اقبال آذر- طاهرزاده و رضا قلي ظلـّي از اين تحرير بيشتر وبهتر هستفاده كرده اند.

3- زير و رو : همانطوري كه از اسمش پيداست اين تحرير از تكرار نت اصلي با نت بالايي و يا نت پاييني خود بوجود مي آيد.صداهاي با دانگ و گستره ي بالا با اجراي اين نوع تحرير مناسبت بيشتري دارند.

در آوازهاي طاهرزاده اين تحرير بيشتر به چشم مي خورد.

تحريرهاي« يكي دوتا، يكي سه تا و دوتاسه تا » همگي از نوع تحرير زير و رو هستند.

4-قُنـّه : تحريرهايي كه از بيني خارج مي شود و شفافيت صدا بوسيله ي بيني، خفه يا كدر مي شود.

براي مثال تحريري كه بر رايشان حرف « اي » شكل مي گيرد از نوع تحرير قنـّه مي باشد كه اجراي اين تحرير كمي مشكلتراست و تمرين بيشتري را مي طلبد.

5-آكساندار ( آكسان به معني سكوت ) : تحريري كه داراي سكوت مي باشد.

نمونه اي بارز از اين تحرير در كاست « نوا - اجراي هستاد شجريان» - گوشه ي نغمه- قبل از شروع بيت « فرمودي زخاك بيشترند اهل عشق من / از خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم » اجرا شده هست.

6- ضربي : تحريري هست كه نسبتا" به ساير تحريرها برتري دارد و داراي نظم و ترتيب خاص خود را دارد و اون ترتيب خاص، همان دارا بودن ضرب با متري مشخص ( غير آزاد ) مي باشد.

اين نوع تحرير به علت مشكل بودن، ميان آوازخوانان چندان مرسوم نيست و واقعياتي خاص براي اجراي اين تحرير وجود دارد : 1- آشنايي كامل با اصول و قوانين ضرب -2- حنجره ي آوازخوان قدرت اجراي همه ي تحريرها را داشته باشد.

-3- آشنايي آوازخوان با چهارمضرابها، رنگ ها و قطعات ضربي كه توسط نوازندگان در دستگاهها و آوازها اجرا مي شود.

-4- تمرينات مداوم و تعليم گرفتن از هستاد آواز با صلاحيت و آشنا با اصول آواز .

براي مثال در تصنيف خزان عشق ( اجراي بديع زاده) در بيت«تا كي بي تو بود/ از غم خون دل من»كه با اجراي اين تحرير بصورت « تاهاها كه هِه هِي بي هي هي تو بود/اَ هَه هَز غَه هَه هَم خو هو هون دل من» خوانده شده هست.

در كارهاي اخير شهرام ناظري هم تحريرهاي ضربي به چشم مي خورد.

7- فلكي: در ساختار اين تحرير آوازخوان سعي دارد چرخشهاي ايشانژه اي را در پرده هاي مختلف با حالات مختلف، در تحرير و صداي خايشانش نمايان كند بدينصورت كه گردشها و روند ملوديك اون شبيه چرخ دوّاري هست كه در گرداگرد اون، دنده هايي تعبيه شده و در هنگام گردش هر كدام از اين دنده ها سبب تحريك نقطه اي شده و شكل تحرير را تنوع ببخشد.اين نوع تحرير در آوازهاي سبك اصفهان بيشتر به چشم مي خورد.

تحرير فلكي را كُركُري(مرغي هست با آواز خاص خود كه به مرغ مينا نيز شهرت دارد) و شاورك نيز مي گايشانند.

8- مقطـّع : تحريرهايي كوتاه و بريده بريده كه غالبا" صداهايي با گستره ي كم ( معروف به دو دانگ ) با اين نوع تحرير مناسبت دارند.

عارف قزايشانني در اجراي اين تحرير مهارت داشته هست.

9- هلهله : در ميان زنجيره ي تحريرهاي متنوع و با رجوع به شيوه ي كار آوازخوانان قديمي( اقبال آذر، سيد احمد خان، قلي خان شاهي، علي خان نائب السلطنه و...) نوعي تحرير به چشم مي خورد كه براي ساختار اون از ادوات تحرير نا مفهوم هستفاده شده هست، مانند : هاراداي، هارالالا، هله له له، دادادادا، هِرله لِي و...

كه در اجراي اينگونه تحريرها، آوازخوان بيشتر تحت تأثير احساسات و روحيه ي دروني خايشانش برنامه گرفته و سعي بر اون دارد كه تحريري را شكل دهد بدون اينكه به مفهوم كلمه بكار برده شده توجه داشته باشد.

10- خورده تحرير : به تحريرهاي تزئيني كه در آخر كلمات و جملات موسيقي براي اتمام ملودي بكار ميرود، فرموده مي شود.

اين نوع تحرير را تمام آوازخوانان كم و بيش در آوازهاي خود بكار برده اند.

ادوات تحرير:

1- حروف شش گانه مُصوّت ( اَ، اِ، اُ، آ، او، اي)كه توسط آوازخوان در ابتداي شروع هر تحرير ادا مي شود و تحرير بر پايه اين حركات به روند خود ادامه مي دهد، بعنوان مثال تحريرهاي: آهاهاها..، اُهُـ هُـ هُـ..

و...

2- كلماتي از قبيل: اي، امان، حبيب من، محبوب من، اميدمن، جانم و...كه آوازخوان با سليقه و مناسبتهاي ملوديك به شعر اضافه مي نمايد.لازم به ذكر هست كه براي زيبايي هرچه بيشتر آواز، بهتر هست از اين كلمات هستفاده نشود ايشانا بسيار كم هستفاده شود.از جمله كساني كه مخالف افزونهاي شعري بود ميتوان به هستاد محمود كريمي اشاره كرد ولي در آوازهاي اكثر آوازخوانان اين كلمات به وفور ديده مي شود.

نظريه هايي در رابطه با هستفاده از كلمات فوق به هنگام اجراي تحرير:

- احساسي شدن آواز و درآمدن آواز از حالت خشكي

- در اكثر مواقع، حالت ملودي و نغمه با تمام شدن شعر به پايان نمي رسد و آوازخوان الزاما" به طرزي هستادانه و بنا به سليقه ي خود، با يكي از افزونهاي شعري، ملودي خود را به پايان مي رساند.


136:


137:

موسیقی ایران، شامل دستگاه‌ها، نغمه‌ها، و آوازها، از صدها سال پیش از میلاد مسیح تا به امروز سینه به سینه در متن امت ایران جریان داشته، و اونچه دل‌نشین‌تر، ساده‌تر و قابل‌فهم تر بوده‌ هست امروز در دسترس هست، بخش بزرگی از آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، و یونان متأثر از این موسیقی هست و هرکدام به سهم خود تأثیراتی در شکل گیری این موسیقی داشته‌اند، از موسیقی‌دان‌ها یا به عبارتی نوازندگان موسیقی در ایران باستان می‌توان به "باربد" و "نکیسا" اشاره کرد.

ردیف
ردیف یک مجموعه‌ کامل از روش‌ها و قوانینی ‌است که موسیقی در اون قالب اجرا می‌شود، یک ردیف شامل چندین دستگاه می‌شود، کامل‌ترین ردیفی که در اختیار هست و در یک‌صد سال اخیر مورد هستفاده برنامه گرفته هست، ردیفی هست که میرزا عبدالله به نظم درآورده هست و شامل هفت دستگاه می‌شود.

دستگاه
هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالیی از پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی هست که انتخاب اون توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌‌دهد.

هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده هست و معمولا" بدین شیوه ارایه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌نمايند، به گوشه اوج یا مخالف دستگاه در میانه ارایه کار می‌‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارایه تصنیف و سپس رِنگی اجرای خود را به پایان می‌‌رسانند.هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از:

دستگاه سه‌گاه
دستگاه چهارگاه
دستگاه همایون
دستگاه ماهور
دستگاه شور
دستگاه نوا
دستگاه راست‌پنج‌گاه

موسیقی‌دانان

نورعلی برومند
محمدرضا لطفی
حسین علیزاده
پرايشانز مشكاتيان
داريوش طلايي
مجيد كياني
محمد رضا شجريان
آهنگ‌سازان
درویش خان
مرتضی نی‌داوود
پرویز مشکاتیان
محمدرضا لطفی
کیهان کلهر
علینقی وزیری
فرهاد فخرالدینی
فرامرز پایور
فریدون شهبازیان
حسین علیزاده
مجید درخشانی
حمید متبسم
تهمورس پورناظری
تصنیف سرایان
عارف قزوینی
سازها
نی
دف
تار
سه‌تار
کمانچه
قیچک
تمبک
چنگ
رباب
تنبور
سنتور
بربط (عود)

138:


139:

با سلام

آقا من یه سری آهنگ از عبدالحسین مختاباد می خوام که اسماشو نمی دونم ولی یه تیکه هائیشو بلدم.

کجا مطرح کنم که یکی برام لینکی چیزی بذاره یا راهنمایی کنه و مثلا اسم آهنگ ها رو در بیاره؟

تو این تاپیک فقط مقاله می نویسن یا درخواست هم کسی هست که جواب بده؟

140:

سلام:
دوست عزيز : شما براي دانلود آهنگ بايد به زير مجموعه درخواست موسيقي مراجعه كنيد.

در اونجا ميتوانيد آهنگهاي دلخواه خود را سفارش دهيد.
موفق باشيد.


141:

امرو ميخواهم يه اثر جديدي را به شما معرفي كنم كه براي دوستداران موسيقي سنتي ارزشمند خواهد بود.

نام اثر"فصل باران" هست كه به اهنگسازي "مجيد درخشاني" و خونندگي "عليرضا قرباني" ميباشد.

سپس چند ماه بالاخره اثري به بازار آمد كه هم خوننده اون از نسل جديد ميباشد و هم ارزش هنري نسبتا بالايي دارد.

باقي اثار اين چند ماهه فاقد يكي از اين دو خصيصه هستند.


در مورد اين اثر سعي ميكنم كه توضيحات بيشتري بدهم.
...تا بعد

142:


143:


144:


145:

خب با تشكر از مهران عزيز كه:
بالاخره سپس مدتها به اين تاپيك سر زدند
دانلود اين اثر زيبا را فراهم كردند.
و همينطور ممنون از macaroni

و اما توضيحات بيشتر در رابطه با "فصل باران"
مجيد درخشاني شاگرد مستقيم هستاد محمد رضا لطفي بوده هست كه با كارهاي ديگر او آشنا هستيد.

آهنگسازي بينظير در كاست " در خيال" به خونندگي هستاد شجريان يكي از انها ميباشد.

كارهاي درخشاني جدي و سنگين ميباشند.


عليرضا قرباني به حق راه اوازخواني را بدرستي در حال پيمودن هست.

اين راه پر فراز و نشيب و البته پر از انحرافات موجود را فقط تعداد كمي توانسته اند كه تا اخر بدرستي روند.

در مورد شيوه اوازي قرباني حرف زياد هست اما انچه مهم هست اينست كه صداي او "قابل اعتماد" هست.

و اين امر كار كمي نيست.
اين اثر را بارها ميتوان گوش كرد.
اما اثري كه دوست عزيز ديگر براي دانلود گذاشته اند(بيداد) بي شك يك كار ماندگار و 100 در صد هنري و كلاسيك هست كه گوش كردن اون بطور مرتب براي هر كسي كه علاقمند به موسيقي ايراني هست واجب مينمايد.
تار بي بديل و شيرين هستاد بيكجه خواني و آهنگسازي و سنتور زيباي پرايشانز مشكاتيان به همراه اواز رساي هستاد شجريان اين اثر را در نوع خود ماندگار و بي نظير كرده هست.


هر دو اثر معرفي شده در دستگاه "همايون" مي باشند.


با تشكر

146:

سلام...

والا من هر پست جدیدی توی انجمن موسیقی داده بشه هربار که اون میشم میخوانم...

درضمن از وقت انتشار این آلبوم 3 4 روز هم نمیگذره ...

با تشکر مهران...


147:

دوستان گرامي اين بخش خيلي محشره.از همه كساني كه در پربار شدن اين بخش تلاش مي كنند سپاسگزارم

148:

سلام
آلبوم آوای عشق علیرضا افتخاری (که البته اون هم جدیده) رو می خواستم اگر در دسترس دارید ممنون میشم اینجا یه لینک دانلود ازش بذارید.

یا لا اقل آهنگهای خوب این آلبوم رو.

موفق و پیروز باشین همگی

149:


150:

خبری از هستاد شجریان ندارید ؟

151:

با سلام
من آهنگ هاي ايرج را ميخوام همون آهنگ هايي كه فردين تو فيلماش ميخونه
اگر ميشه لطف كنيد ولينكش را برام بفرستيد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

152:

سلام...

ashena55 جان ! والا تا اونجایی که من شنیدم برنامه آلبوم جدید هستاد بزودی ( کم تر از سه ماه دیگه ) منتشر بشه

با تشکر مهران...


153:


سلام مهران عزيز
خيلي خيلي ممنون
فقط اين لينكها تا چند وقت ديگه فعالند؟ آخه من الان امكان دانلود ندارم

154:

سلام...

Dianella جان لینک ها فکر کنم حالا حالا ها ! کار کنن ... شما نگران اون موقع که میخوای دانلود کنی نباش ... هر وقت میخواستی دانلود کنی بگو خودم در خدمتم

با تشکر مهران...


155:

درود بر دوستان
من از عاشقان موسیقی سنتی و بویژه هستاد بزرگ و بی‌نظیر این هنر ارزشمند و انسانی یعنی
استاد محمدرضا شجریان
هستم.
smmn عزیز این آلبومی که شما میگین مربوط به همین کنسرت آخری هستاد توی شهرستان تهران میشه یا نه؟

156:

ممنون از خبرت

157:

چگونه از موسيقي اصيل ايراني بيشتر لذت ببريم؟
يكي از مشخصه هاي هنر ايراني ظرافت بسيار اون هست.

اين ظرافتهاي بسيار زياد باعث ميشوند كه گاهي اغلب افراد كم توجه اين هنر را نفهميدني و در نتيجه حتي اونرا كم ظرافت ببينند!! مثلا بعضي موسيقي اصيل ايراني را يكنواخت ميدانند.

دليلش هم مشخص هست.

اين افراد به دليل درك نكردن عمق موسيقي و سطحي بودن سطح شنيداريشان نميتوانند متوجه ريزه كاريها و ظرافتهاي عميق اين هنر شوند و در نتيجه اونچه به گوششان ميخورد آواهايي هست كه به نظرشان تكراري مينمايد.

مثلا معماري زيباي دوران صفايشانه به نظر بيشتر افراد چيز اونچنان زيبايي نيست.

شايد شنيدن تعاريف اونها توسط ديگران باعث شود كه به اين گونه آثار توجهي بكنند بدون اينكه درك چنداني از اون نصيبشان شده باشد.


خب ! چاره چيست؟ چكار كنيم كه مثلا از آواز 45 دقيقه اي هستاد شجريان لذت ببريم و خسته نشايشانم و تازه چند بار در روز هم انرا گوش كنيم؟
هر كس نظري دارد لطفا بيان كند.


در پستهاي بعدب بيشتر در اينباره صحبت ميكنم.


158:


159:

من فکر می‌کنم یکی از دلایلش تربیت نشدن گوش و ذائفه برای موسیقی سنتی باشه
به دلیل تفاوت‌هایی که موسیقی ما با موسیقی غربی داره
( وجود ربع پرده‌ها ) این موسیقی ممکنه به نظر کسانی که با اون آشنا نیستن
مثل بیشتر جوونهای امروزی که با موسیقی پاپ و راک و .

.

.

بزرگ شدن
ممکنه نامطلوب و ناهنجار به نظر برسه.

همون طور که یک قطعه موسیقی کلاسیک
غربی برای کسی که فقط موسیقی سنتی گوش کرده ناموزون به نظر میرسه
این نظر من بود .

.

.

تا نظر دوستان چی باشه

160:

به نظر من حرف شما درست هست.

خيلي ها مشكل گوش موسيقيايي دارند.

از طرفي روند زندگي امروزي شتاب بسيار بيشتري نسبت به گذشته دارد لذا ريتم تندتر و خشن تري از موسيقي مطابق واقعيات زندگي امروزي هست.

مثلا وقتي سوار ماشين هستيم خود به خود موسيقي با ريتم تندتري را خواهان هستيم تا وقتي كه مثلا در اتاقي نشسته ايم.


اما اونجه مهمتر هست حال دروني فرد هست.

اگر شخص درون آرامي داشته باشد ديگر اتفاقات سطحي محيط نميتواند اونچنان تاثيري رايشان ذائقه شنوايي يا حس زيباشناسي او وارد اورند.

براي همين فرقي نميكند كه او در كجا و چه واقعياتي به موسيقي گوش ميدهد البته محيط تاثير ميگذارد اما نه تاثير محتوايي.


..تا بعد

161:

سلام
در مورد موضوع بحثتون فكر مي كنم الان بيشتر هم سن و سالان ما طالب هيجان سطحي و زودگذر هستن كه البته موسيقي هاي سبك غربي به خوبي اين ايشانژگي رو دارا هست.

ولي موسيقي سنتي ايران در عين ظاهر ساده اي كه داره خيلي خيلي عميق هست.

چه ريتمهاي آروم اون كه به نظر يكنواخت و خسته كننده مياد و چه ريتم هاي شورانگيز.

و به نظرم بيشترين دليل زيبايي اون تنوعي هست كه بر رايشان يك ضرب ساده (يك دو سه چهار) ايجاد مي كنه و اين جابجايي ضربها رو از سطوح ساده به پيچيده ميرسونه و اگه شخصي واقعا بخواد با نواي موسيقي به اشفتگيهاي ذهني و روحيش نظم بده بهترين انتخاب به نظر من موسيقي سنتي ايران هست چون ناخودآگاه در ذهن خيلي پايدار مي مونه و اثراتش عميق و طولاني هست.

ولي سبكهاي امروزي غربي بيشتر به احساسات لحظه اي انسان جواب ميدن.



موفق و پيروز باشين همگي

162:


163:

Dianella عزيز، من فكر ميكنم كه شما به موسيقي ضربي ايراني علاقه خاصي داريد.

اين ضربيها كه بيشتر با دف و تنبك اجرا ميشوند در موسيقي خانقايي نمود خيلي بيشتري دارند.

روند ريتمها از كند به تند و در هماهنگي كامل با حال دروني ميباشد.


اما ضربيها را ميتوان در ديگر سازهاي ايراني و كلا در رديف ايراني يافت.

چه انهايي كه مشخص و شناخته شده اند و چه انهايي كه در دردون نغمه ها نهفته اند.

به نظر من در تمام گوشه هاي اواز ايراني ضربيهاي زيادي نهفته هست كه ميتوان از اونها لذت عميق برد.
...و اما يك معرفي:
اثري بنام "كولي كوبي" كه در اون تقريبا از تمام سازهاي ضربي و كوبه اي دنيا هستفاده شده هست.

اين اثر يك هماهنگي جهاني بين سازهاي كوبه اي سراسر دنيا ايجاد كرده هست از شروه خوانيهاي بوشهري گرفته تا كولي هاي رومانيايي و...


164:


165:

نگاهي به گذشته

166:

سلام

اجراي تصنيف "يا مولا" همنوازي زيباي ساز محبوبم دف به همراه ني

وزن اجرا: شش و هشت نقطه دار
مدت وقت اجرا 3:43
Bit Rate: 128 kbps
حجم فايل: 3.40 مگابايت


[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


اجراي ترانه اي قديمي همنوازي دف و تمبك و ني

وزن اجرا: دو و چهار
مدت وقت اجرا 3:23
Bit Rate: 128 kbps
حجم فايل: 3.10 مگابايت

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

موفق باشيد

167:

File Not Found...

TanQ

168:

سلام ناشناس جان

لينك تصحيح شد!!

ممنونم ازتون.

موفق باشيد

169:

این تاپیک به این خوبی حقش نیست بخوابه
واسه پیشنهاد میگم که این آلبومو گوش کنید حتما
Saiid Nayeb Mohammadi & Aydin Ahmadi Nezhad - Fihe Mafih
نذارید خواهشا این تاپیک از این بیشتر به خواب بره...


170:


171:


172:

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سینا سرلک به نام درد جهان سوز



..................................................

..................................................

................

MP3 - 320

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


MP3 - 128


173:

8 قطعه داره که 3 تا که به نظرم بهتر بود رو براتون میزارم

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای علیرضا افتخاری به نام جام مصفّا


( آهنگسازان : مرحوم هستاد حبیب الله بدیعی ، محسن حسینی ، علیرضا افتخاری
( ترانه سرایان : اسماعیل نواب صفا ، بيژن ارژن ، رهی معیری ، نصرالله مردانی و امیر خسرو دهلوی )


[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


174:


175:

ترک های زیباتر رو براتون جدا کردم


176:


177:

از 14 ترک آلبوم ، 5 ترک بهتر رو براتون گذاشتم

آلبوم جدید و بسیار زیبای علیرضا قربانی به نام بر سماع تنبور

( نوازندگان تنبور : کیخسرو پورناظری ، تهمورث پورناظری ، سهراب پورناظری ، پوریا پورناظری، ندا خاکی و ...

)
( کنترباس : آروین ، دف : حسین رضانیا ، دوم دوم کاخون : همایون نصیری )



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

Nime Shabaan



178:


179:

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای همایون شجریان به همراهی گروهی دستان به نام بی من مرو

( تار : حمید متبسم ، تنبک و بم و دایره : پژمان حدادی دف : بهنام سامانی ، کمانچه : سعید فرجپوریا)
(نوازندگان مهمان : شهرام غلامی ، رضا آبایی ، پوریا آسرایی)




MP3 - 320

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

MP3 - 128

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

180:


181:

به تماشای آب های سفید نام آلبوم موسیقی هست اثر "حسین علیزاده" و "ژیوان گاسپاریان" و با صدای "افسانه رثایی" که در سال 2006 نامزد
دریافت جایزه گرمی برای بهترین موسیقی سنتی جهان شد.
این آلبوم با نام Endless Vission در این مسابقه شرکت کرده بود.

قطعات :

  • پرنده ها ( شعر م.آزاد )
  • نغمه های ارمنی ( بداهه نوازی شور )
  • ساری گلین ( ترانه اذری )
  • آواز پرنده ها
  • ماما ( ساخته ی گاسپاریان )
  • بداهه نوازی شورانگیز
  • تصنیف پروانه شو ( شعر از مولانا )


حجم 27 مگابایت
لینک دریافت از [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
امیدوارم لذت ببرید از مجموعه ی فوق العاده زیبا !!

182:


183:

آهنگ جديد و بسيار زیبای حسام الدین سراج به نام آسمانی بود



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

184:


185:

تصنیفی زیبا با صدای محمد رضا شجریان و شعری بی نظیر از اخوان ثالث.



خفتـــــه اند این مهــــربان همسایگــــانم

شــــــاد در بستـــــر

صبـــــح از مـــــن مانـــــده بر جـــــا

مُـــــشت خاکستـــــــر


  محتوای مخفی: Lyric 
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود


من به هر سو می دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد
از دورن خسته ی سوزان
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
نقشهایی را که من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بی ساحل

وای بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هایی را که پروردم به دشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری

از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش به جان ناظر
در پناه این مشبک شب

من به هر سو می دوم گریان
ازین بیداد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد

وای بر من ، همچنان می سوزد این آتش
اونچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
و اونچه دارد منظر و ایوان

من به دستان پر از تاول
این طرف را می کنم خاموش
وز لهیب اون روم از هوش
ز اوندگر سو شعله برخیزد ، به گردش دود
تا سحرگاهان ، که می داند
که بود من شود نابود

خفته اند این مهربان همسایگانم
شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا
مشت خاکستر

وای ، آیا هیچ سر بر می نمايند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد ؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد



[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


186:


187:


بیداد هستاد شجریان

با آهنگسازی هستاد مشکاتیان، تار هستاد لطفی

بر روی اشعاری از حافظ...

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
_______________یاران را چه شد
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
_______________________دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
ش
آب حیوان تیره‌گون شد
آب حیوان تیره‌گون شد خضر فرخ پی کجاست
______________کجاست
____________________خون چکید از شاخ گل ابر بهاران را چه شد
ش

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
_____________________حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

...


پ.ن: ممکنه حجمش زیاد باشه، ولی به اندازه ی یه آلبوم با همین حجم می ارزه!

با تشکر مهران...


188:


189:

یه آهنگ توپ سنتی! در وصف اصفهان

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای علیرضا افتخاری به نام در اصفهان بمانید
( آهنگساز و تنظیم نماينده : علیرضا افتخاری )



320
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

128
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

190:


191:


192:


193:

دانلود آهنگ جدید سینا سرلک آشکار نهان

موسیقی : مهدی باطنی ، شعر : وحید رهنما




دانلود آهنگ با کیفیت 320
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
دانلود آهنگ با کیفیت 128
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
دانلود آهنگ با کیفیت 64
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



194:



68 out of 100 based on 33 user ratings 808 reviews

*